هشدار استاد علوم سیاسی: مراقب انقلاب زرد باشیم که از انقلاب سیاسی خطرناکتر است

کیومرث اشتریان استادعلوم سیاسی دانشگاه تهران در روزنامه شرق نوشت:شورای عالی انقلاب فرهنگی بیش از هر چیز باید «تلاش سیاست‌گذارانه» خود را بر «حفظ» جریان طبیعی و تاریخی شکل گیری فرهنگی معطوف کند؛ همین و تمام.

البته من مخالف قانون‌گذاری و تدوین مقررات نیستم اما این امور در سطح قوه مجریه یا حداکثر در سطح قوه مقننه است، آن‌هم در حد منبهات و منهیات و برداشتن خار و خاشاک از سر راه اندیشمندانی که درباره متغیرهای اساسی فرهنگ نظریه می‌پردازند و اندیشه می‌ورزند و فرهنگ می‌آفرینند.
حفظ فرایند تأمل تاریخی از طریق گرم‌نگه‌داشتن تنور نظریه‌پردازی و نقد فرهنگی و ترویج اجتماعی آن به دست می‌آید و نه از طریق برنامه‌ریزی‌های تفصیلی و رصدهای مقرراتی و تنظیم‌گری‌های اداری.
فراموش نکنیم که کرسی‌های آزاداندیشی در چنبره آیین‌نامه‌های اداریِ مدیرانی که نگران ازدست‌دادن «مقام»‌هایشان بودند گرفتار شد. هشدار! که راه از این سوی نیست؛ به جاده خاکی نروید، بلکه راه در آن سویی است که نامش مسئولیت، آزادی و مشارکت همگانی در فرهنگ است.
فرهنگ در یک فرایند تاریخی و تدریجی با افت و خیزهای فراوان و با اندیشه‌ورزی عالمان راه خود می‌پیماید و با تولید هنجار به اصلاح خود برمی‌خیزد. اندیشه‌ورزی عالمان و ترویج آزادانه آن در میان مردم به شکل‌گیری فرهنگ درباره ثروت و علم و مشارکت و نوآوری و دیگر مؤلفه‌های زندگی اجتماعی خواهد انجامید. حال تصور کنید که چنین جریان‌های فکریِ عالِم‌محوری وجود نداشته باشند و فعالیت‌های فکری اندیشمندان و نخبگان فرصتی برای حضور و بروز معنی‌دار در زندگی آدمیان نداشته باشند. جامعه در تب‌وتابی کور و عاری از معنا رها می‌شود، به دست غریزه آنی و تمایل لحظه‌ای مردمان سپرده می‌شود، توان تفکر و تأمل را از خود سلب کرده و مردمان فاقد الگوهای فکری خواهند شد. با جامعه‌ای بی‌هنجار و «بی‌فرهنگ» مواجه خواهید شد که با غریزه راه می‌پیماید.
در چنین حالتی مردمان سرگشته و حیران از پریشانیِ فرهنگی خویش‌اند و راه برای انقلاب‌های زرد اجتماعی فراهم خواهد شد که بسیار خطرناک‌تر از انقلاب‌های سیاسی است. انقلاب زرد انقلاب غریزه است، انقلاب جهالت است، انقلاب آن دسته از توده است که فاش می‌گوید که مغرور به فساد خویش است و حتی با زرورقی دروغین از ارزش‌های «دم دستی» آن را پنهان نمی‌کند.
انقلاب زرد اساسا ضد فرهنگ، ضد تاریخ، ضد ارزش، ضد هنجار و ضد هرگونه تفکر و ایدئولوژی سیاسی است؛ جامعه بر موج سرکش تمایلات لحظه‌ای در شبکه‌های اجتماعی به هر سو روان خواهد شد... و مگر امروز جز این است؟ شمار «فالوور»‌های شاخ‌هایِ سخیفِ اینستاگرامی بیش از هر متفکر سیاسی-اجتماعی است. هیچ هنجار عمومی‌ای باقی نمی‌ماند و آدمیان به بردگان هواهای لحظه‌ای تبدیل خواهند شد. اما در مقابل، اگر ستون‌های فکریِ فرهنگی در گذار تاریخی و در پرتو اندیشه عالمان و با مشارکت مردمان در جامعه استوار شوند می‌توانند «سامانه‌های فکری» و «منظومه‌های معنایی» برای مردم فراهم کنند و راه را بر سلیقه‌های گوناگون و وجدان‌های بیدار بگشایند و این ممکن نیست مگر آنکه از گذر «سیاست‌گذاری گفتمانی» فرصتی فراهم کنیم که در یک فرایند تاریخی گفتمان‌های گوناگونی برساخته شوند تا پاسخ‌گوی نیازهای ارزشی و فرهنگی در زندگی اجتماعی باشند.
«سامانه فکری» و «منظومه معنایی» همان فرهنگ است که آدمیان را از غریزه می‌رهاند. بدین‌سان برآمدن «سامانه‌های فکری» و «منظومه‌های معنایی» هدف اصلی سیاست‌گذاری فرهنگی گفتمانی است. گفتمان در معنایی که در اینجا به کار می‌گیرم، به معنی منظومه‌های فکری و مفهومی است که بتواند فرهیختگی را در ثروت‌اندوزی، در علم، در مشارکت، در کار و فعالیت سیاسی-اجتماعی و در یک کلام در زندگی جاری کند و آن را به نظریه سیاستی و عملِ اجتماعی تبدیل کند تا چراغ راه گم‌گشتگان باشد. انسان در پی معنایی برای عمل فردی و اجتماعی خویش است. پگاه فرهنگ آنگاه آغاز می‌شود که تو از غریزه گذر می‌کنی و شکل و شمایلی فراحیوانی به زندگی خویش می‌بخشی و این نمی‌شود که نمی‌شود جز با «اندیشه نظری» در غریزه کار و تلاش، در غریزه کنکاش و کاوش، در غریزه مشارکت و سیاست، در غریزه نوخواهی و نوآوری، در غریزه بودن و زندگی. گفتمان‌ها با سامانه‌هایی از اندیشه نظری «ویترینی» از معناهای گوناگون فراهم می‌کنند تا افراد به فراخور وجدان این معناها را برگزینند و با آن جشنی انسانی و سروری معنوی برای خویشتنِ خویش برپا کنند.
سیاست فرهنگیِ گفتمانی در پی بازکردن راه برای این گفتمان‌هاست. برای اینکه مقصود خود را روشن‌تر بیان کنم، ناچار از بیان مثال دیگری هستم. فرض کنید در دو، سه دهه افرادی چون عماد افروغ، تقی آزادارمکی، حمید پارسانیا، رسول جعفریان، بیژن عبدالکریمی، نعمت‌الله و محمد فاضلی و شماری دیگر این چنین بر موضوع «فرهنگ علمی» در کشور تمرکز کرده و نظریه‌پردازی‌های گوناگونی را وجهه همت خویش کنند، اگر در گذار زمان و با صیقل‌خوردن اندیشه‌های ایشان در باب «فرهنگ علمی» چند نظریه در این حوزه استحکام یابد و به «جریان گفتمانی» تبدیل شود و به‌صورتی هدفمند و در قالب فهم عموم ترویج شود، آنگاه است که فعالان حوزه علم، اعم از پژوهشگران و استادان و دانشجویان و دانش‌آموزان و طلاب هریک به اقتضای روح آزاد و پروای زندگی خویش دست به انتخاب می‌زنند و معنای زندگی علمی خود را با این گفتمان‌ها برمی‌سازند و از آنان تغذیه فرهنگی می‌کنند.
 این یعنی جامعه علمی از لحاظ «فرهنگ علمی» بسامان می‌شود و کم و بیش واجد هنجارهایی می‌شود تا از گرداب «بی‌هویتی فرهنگی در فعالیت‌های علمی» مصون بماند. شورای عالی انقلاب فرهنگی باید همّ خود را مصروفِ ترغیب و حفظ چنین جریان‌سازی‌های طبیعیِ گفتمانیِ فرهنگی در جامعه کند. حفظ این جریان‌های طبیعی تنها از طریق «سیاست‌گذاری» ممکن نمی‌شود بلکه گاه از طریق «سیاست‌ناگذاری» و گاه از طریق مانع‌زدایی از سر آزادیِ این جریان‌های طبیعی انجام می‌شود. از این منظر، سیاست‌گذاری فرهنگیِ گفتمانی درواقع سیاست آزادیِ درون‌گفتمانی و نظریه‌پردازی‌های پیوسته به آن است.
23302
کد خبر 1593031

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
7 + 6 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 2
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • ناشناس IR ۱۱:۲۵ - ۱۴۰۰/۱۰/۲۶
    6 1
    غریزه همان طبیعت واقعی انسان است .اما آنرا پنهان میکنیم وبعضی وقتا که فرصتی پیدا بشه خودش را نشان میده
  • IR ۱۳:۲۶ - ۱۴۰۰/۱۰/۲۶
    14 2
    جالب بود. اما دوستان علاقه شدیدی به مهندسی فرهنگی دارند و گوششان بدهکار این حرف ها نیست.