مذاكرات اسلام آباد

دکترسید عباس صالحی این بار در وبلاگ خبرآنلاین از دو اتفاق زیبا در جهان سرد ما نوشته است.

این عضو هیئت امنای دفتر تبلیغات اسلامی قم نوشته است: " اخبار 20:30 روز یک شنبه 9 مرداد، دو خبر متفاوت داشت، از آن خبرهایی که در رسانه های ما، که مدام از خشونت، نفرت و ... سخن می گویند، هر چند گاه یک بار اتفاق می افتد. هر دو خبر، دل من - و هزاران بیننده- را، تکان داد؛ با خود به پرواز برد، به ملکوتی که نه در آسمان هاست بلکه در همین زمین دور و بر ماست. "

دکتر عباس صالحی دو خبر را چنین تشریح کرده است:

" خبر اول: مربوط به «آمنه بهرامی» بود، از او زیادتر شنیده ایم، اما با او چقدر همدلی کرده ایم؟! دختری که قربانی خودخواهی و نفرت شد، اما در پایانه راه، تسلیم انتقام و تنفر نگشت. او 9 سال است با جهان تاریک بیرون و زخم درون زندگی می کند، اما هم چنان نوری در جانش زنده و تابنده است که می تواند دنیا را در مهر و نه در کینه و غیظ ببیند. درباره ی او گفته اند و نگاشته اند. مقالات، مصاحبه ها و حتی کتابی به نام «چشم در برابر چشم » ، به زبان آلمانی و در دویست و پنجاه صفحه ، و ... . اما هیچ گفته و نوشته ای نمی توانست این پایانه ی بی نظیر را رقم زند! وبدین گونه او سیرت زیبایش، جاودانه ماند هر چند صورت جمیل اش در محاق قرار گرفت. این رخداد را از زوایای گوناگون می توان نگریست و از جمله، قدرت شبه بی نهایت آدمی در کنترل عواطف و احساسات، این که شاید نتوان هیچ کس را در جبر عاطفی دید. چه این که هر آدمی می تواند مهار کننده خویشتن باشد و به بهانه عصبانیت و خشم، ابزار خشونت را به کار نگیرد و به انتقام رو نیاورد. اگر یک روز را با آمنه بهرامی همدلی کنیم، در می یابیم که چقدر کنترل انتقام در چونان شرایطی سخت و دشوار است.

خبر دوم: دوربین 20:30 سرک به خانواده ای کشاند که فرزند نمی آورند و از شیرخوارگاه آمنه کودکی را به فرزندی قبول می کنند. گویا در حدود یک ماهگی. کودک در سنین یک سال و اندی بوده است که پدر و مادر از معلولیت ذهنی فرزند مطلع می شوند، آنان بسادگی می توانستند کودک را به سازمان بهزیستی بازگردانند - وصد البته کسی بر آنان خرده نمی گرفت - آما چونان نکردند، و اکنون با آن کودک معلول (که اکنون پسر جوان 20 ساله ای می نمود) بسر می برند و از او نگهداری می کنند. پدر و مادر در خانه کوچک اجاره ای (در نازی آباد تهران) شاکر نعمت خداوند و سرشار از مهر به فرزند خوانده معلول شان، می زیستند و جوان در ویلچر ، نه به درستی حرف می زند، نه چندان حرکتی از خود نشان می دهد. اما در واژگان پدر و مادر خوانده آن کودک 20 ساله پیش (و جوان امروز) شکر خداوند و مهر به فرزند خوانده تلولو داشت، چونان ستارگان درخشنده در آسمان شب! "

برای مطالعه متن کامل این یادداشت لطفا اینجا را کلیک کنید.

کد مطلب 165840

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 1 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 1
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • بدون نام IR ۰۷:۰۷ - ۱۳۹۰/۰۵/۱۲
    0 0
    این خانواده اجر عظیمی دارند وما با دیدن این خانواده باید قدر نعمت هایالهی رابیشتر بدانیم.