۷ نفر
۲ مهر ۱۴۰۱ - ۰۸:۳۱

رهگیری دشمن در روز اول

سید جمشید اوشال
رهگیری دشمن در روز اول

چهل و سومین سالگرد حمله حکومت صدام و رژیم بعثی عراق و همپیمانان و شریکان صدام به جمهوری اسلامی ایران و دفاع مقدس آغاز شده است.

طبق سنوات گذشته هفته ای به نام هفته دفاع مقدس در پیش رو داریم و هر روز این هفته را نیز به نام یک موضوع خاص نامگذاری می کنند و یادواره های شهدا و ایثارگران و رزمندگان دفاع مقدس در سراسر کشور برگزار می شود.

من هم یکی از رزمندگان و ایثارگران دفاع مقدس هستم همراه با جمعیت میلیونی شرکت کنندگان در دوران دفاع مقدس و فرزندان ملت بزرگ ایران در مراسم حضور خواهم داشت و این هفته را گرامی میدارم.

وقتی به این چهل و دو سال قبل نگاهی می اندازم می بینم مثل همه جنگ ها در سایر نقاط جهان چقدر اتفاقات عجیب و غریب و جالبی و خوشحال کننده و گریه دار و متاثر کننده افتاد و البته در مورد کشور ما کمی تفاوت هم داشت.

به این مناسبت میخواهم از خاطرات و همچنین نگاه و تحلیلم در مورد دفاع مقدس از وطن و انقلاب بنویسم.

شنبه ۲۴ شهریور ۱۳۶۹ حدود ساعت دو بعد از ظهر بود که در مرز خسروی در محدوده شهرستان قصر شیرین در استان کرمانشاه من به همراه تعداد حدود ۶۴ خلبان و تعداد ۳۰ افسر ارتش و ژاندارمری و پلیس (نیروی انتظامی) و حدود ۲۰ افسر سپاه پاسداران در کنار شهید حجت الاسلام و المسلمین حاج آقا علی اکبر ابوترابی فرد و مهندس بوشهری و مهندس یحیوی معاونان شهید مهندس تندگویان (اولین وزیر نفت دولت شهید رجایی) با تعدادی ازخلبانان و افسران ارشد و ژنرال های عراقی و اشخاص رده بالای حزب بعث عراق تبادل شدیم و من پس از مدت ۱۱۹ ماه یا ۳۶۲۱ روز اسارت که بصورت مفقود و پنهان در زندان های امنیتی عراق بسختی گذشت با اذن بلاخره آزاد شدم.

عجب روز و لحظاتی بود ، هنوز لحظه هایش یادم است

بلاخره به ایران عزیزم برگشتم .

الان که به آن زمان جنگ و مقدمات جنگ تا پیروزی ایران فکر میکنم ، یادم می آید صدام برای پیروز شدن و تجزیه و به بندکشیدن ایران چه کار ها کرد و چه هزینه هایی پرداخت کرد ، اما نشد و نتوانست؟ چون خدا نخواست و اراده خداوند بر این بود که ملت بزرگ ایران پیروز میدان باشد.

نگاهی به تاریخ بیندازیم

در فروردین ۱۳۵۷ ، نیروهای ارتش بعث عراق با هدف سرکوب و آواره کردن قوم کرد ساکن در عراق به کردستان عراق لشگر کشید و جنایت ها کرد.

همین صدام در اسفند ۱۳۵۷ با شعار حمایت از کردهای ساکن در ایران به مزدورانش دستور میدهد با توزیع پول و سلاح در بین ضد انقلاب غیر کرد آنها را به کردستان فراخواند و هزینه کرد و بنام خلق کرد میخواست که این بخش از کشور عزیزمان ایران را که اصیل ترین و عزیزترین مردمان ایران زمین در آنجا هستند و هزاران سال است که در اینجا زندگی میکنند و مرزبانان غیور ایران هستند را از ایران بگیرد و زیر بلیط و اسارت حزب بعث درآورد.

اما با فرمان امام خمینی (ره) و حضور و مقاومت نیروهای ارتش و ژاندارمری و نیروی تازه تاسیس سپاه پاسداران و کمیته های مردمی انقلاب و بخصوص مردم کرد و پیشمرگان کرد نتوانست و تیرهایش به سنگ خوردند و موفق نشد.

صدام برای متشنج کردن خوزستان هم وارد شد و با شعار بان عرب شروع کرد به تفرقه سازی عرب و عجم برای این کار و قدرتمند شدن گروهی به نام خلق عرب هزینه ها کرد. اما آنجا هم نتوانست

نقشه تجزیه ایران را منتشر کرد و تلاش کرد در بین اقوام اصیل ایرانی نفاق کند و ایران واحد را به ایرانستان ها تبدیل کند. اما اینجا هم گیر کرد و نتوانست .

هر جا که مزدورانش ورود کردند ، نتوانستند . چون نیروهای مسلح و مردم انقلابی ایران با درک بالای خود ایثارگرانه پای کار بودند و در مقابل توطئه های صدام و صدامیان مقاومت کردند

صدام وقتی دید نیروهای مزدورش نمیتوانند کاری بکنند و نقشه هایش را نمی توانند عملی کنند ، بلاخره تصمیم گرفت که خودش وارد عمل شود

پنجشنبه ۱۳ شهریور حدود ساعت ۰۹:۰۰ صبح ۱۳۵۹ بود

یروهای صدام با حمله به پاسگاه های مرزی ایران در منطقه ارتفاعات میمک و محدوده های استراتژی اطرافش رابه وسعت حدود ۲۰۰ کیلومتر مربع اشغال کردند . این ارتفاعات برای عراق بسیار مهم است چون ایران با داشتن این پاسگاه ها و ارتفاعات بر دشت شرق بغداد مسلط است.

چند روز بعد از این تصرف که خیال صدام از امنیت شرق بغداد راحت شد و به اصطلاح یک پیروزی بزرگ برای ارتش بعث عراق ثبت کرد، در جایگاه و مقام رییس جمهور و رییس حزب بعث و فرمانده کل نیروهای مسلح عراق با قدرت و غرور پیروزمندانه آمد پشت دوربین تلوزیون عراق و گفت : قرارداد ۱۹۷۵ بین ایران و عراق را قبول ندارد و قرارداد را پاره کرد.

پس از این سخنرانی درگیری های مرزی بین نیروهای ایران و ارتش رژیم بعث عراق شدت گرفت .

روز دوشنبه ۳۱ شهریور بود

صدام به همراه (ملک حسین) شاه اردن با شلیک نمادین چند تیر توپ به سمت ایران دستور حمله سراسری و ورود به مرزهای ایران را داد

هدف اصلی صدام از حمله به ایران، اشغال و جدا کردن خوزستان از ایران بود.

در این حمله سراسری نیروی های زمینی ارتش عراق در مناطق استان های کرمانشاه و ایلام و خوزستان وارد ایران شدند و نیروی هوایی عراق با تعداد ۱۹۰ فروند هواپیمای شکاری و بمب افکن شوروی به پایگاه های نیروی هوایی و فرودگاه های غیر نظامی ایران حمله کردند

جنگ و تجاوز نظامی عراق بر علیه ایران در جبهه های زمینی و هوایی و دریایی رسما شروع شد.

خاطراتم را در روز ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ مرور میکنم.

دوشنبه ۳۱ شهریور ساعت ۱۳:۳۰ دقیقه و اینجا پایگاه هوایی تبریز است.

من ستوانیکم خلبان سید جمشید اوشال ، جوانی ۲۶ ساله که فرمانده گروه آرت یا آماده باش پروازی در پایگاه هوایی تبریز هستم و به همراه همکارانم ستوان بالا زاده (ایشان از قهرمانان جنگ و از افتخارات کم نظیر نیروی هوایی بودند که بعد از جنگ بدلیل کرونا مرحوم شدند. روحش شاد و یاد این قهرمان همیشه ماندگار و جاوید است) و ستوان فاضلی و ستوان اسکندری (ایشان در روز دوم مهر در حمله با پایگاه هوایی کرکوک هواپیمایش مورد اصابت موشک سام قرار گرفت و مجبور به ایجکت شد و اسیر شد و به مدت ۳۶۴۴ روز بصورت مفقود و پنهان در زندان های عراق اسیر بودند) در حال تعویض شیفت بعد از ظهر و تحویل گرفتن چهار فروند هواپیمای مسلح F-۵E هستیم .

مثل سایر روز های دیگر هواپیما و موشک ها و مسلسل ها را چک کردم و پس از اطمینان از خوب و آماده بودن همه چیز، آمدم به داخل اتاق آماده باش.

همان لحظه ورود یک مرتبه آژیر حمله هوایی توسط رادار پدافند هوایی تبریز زده شد.

ساعت حدود ۱۳:۴۰ است

با شنیدن آژیر پرواز آلرت، من و ستوان خلبان صمد بالا زاده سریعا و بدو بدو به سمت هواپیماهای مسلح به موشک و فشنگ در شلتر آلرت رفتیم .

از پله های نردبان هواپیما بالا رفتم و سوار هواپیما شدم و با سرعت هلمت را بر سرم گذاشتم و مشغول بستن اتصالات چی سوت و هارنس به صندلی و چتر نجات در داخل صندلی هواپیما و زدن سویچ های روشن کردن هواپیما بودم که تعدادی هواپیما که آنها نمیدیدم اما سایه شان از روی شلتر رد شد و چند لحظه بعد صدای بمباران را شنیدم.

با بلند شدن صدای بمباران یک مرتبه دیدم که هر کسی دارد به سمتی می دود .

اما دو نفر اشخاصی که مشغول آماده سازی هواپیمای من بودند مثل کوه و شیر در کنار هواپیما ایستادند و مشغول کارشان بودند .

یکیشان که بالای پله و مشغول کار بر روی صندلی و آماده سازی کابین خلبان بود گفت مثل اینکه دارند بمباران میکنند .

او با سرعت تمام آخرین چک را انجام داد و پین های صندلی را کشید و علامت OK داد .

نفر دیگر هم که کنار APU بود با ورود هوای فشرده موتورهای هواپیما را سریعا روشن کردند و اتصالات و لوله ها را جدا کردند و من کاناپی هواپیما را بستم و بدون انجام چک های آماده سازی و تنظیم رادار و INS که الزاما قبل از پرواز است و باید انجام میشد ، شروع به حرکت دادن هواپیما کردم و از شلتر پروازی آلرت بیرون آمدم.

حالا تقریبا دو دقیقه از زمان شنیدن آژیر حمله هوایی میگذرد

وقتی از شلتر بیرون آمدم ، تازه دیدم چه خبر است و گفتم یا خدا ، چی شده؟

دود و آتش بود که از باند و رمپ پروازی بلند میشد

از شلتر که بیرون آمدم آخرین هواپیمای عراقی را دیدم که داشت بمبش را میزد و از انتهای باند به سمت عراق دور میشد.

با تمام سرعت هواپیما را به اول باند رساندم و از برج اجازه پرواز خواستم .

برج گفت باند بمب خورد و بسته است و اجازه پرواز نداری.

اینجا بود که خودم تصمیم گرفتم از روی همین باند بمباران شده و خطرناک بلند شوم و دنبال هواپیمای عراقی بروم و قصدم این بود که حتی تا داخل خاک عراق هم که شده دنبالش بروم و به آن برسم و با موشک یا مسلسل بزنمش.

از ابتدای باند ۳۰ تبریز با قدرت تمام (Full Burner) حرکت کردم و شهادتین را خواندم .

تقریبا در فاصله کمتر از سه هزار پایی (از ابتدای باند ۳۰ تبریز) ازروی باند بمباران و سوراخ شده بلند شدم و اتفاقا از کنار یکی از حفره های ایجاد شده توسط بمب ها ، چرخ های هواپیما از زمین کنده شد.

خدا با من بود و خیلی شانس آوردم که ترکش بمب ها به زیر لاستیک هواپیما نرفت و الا لاستیک میترکید و هواپیما از باند منحرف میشد و در آن شرایط کنترل هواپیما بسیار سخت و غیر ممکن است و به احتمال بسیار زیاد منفجر میشد و فاتحه بنده هم خوانده میشد.

اما خدا مثل همیشه با من بود و به من قوت قلب داد.

با حداکثر سرعت دنبال هواپیمای عراقی رفتم و از رادار تبریز خواستم من را به سمت هواپیمای عراقی هدایت کند از دریاچه ارومیه گذشت بودم و در مسیر ورود به عراق بودم که رادار پدافند تبریز به من اجازه پرواز به نزدیکی مرز عراق را نداد و گفت در همین محدوده بمانم.

این خاطره ای از اولین پرواز جنگی من در یک شرایط خطرناک در ساعت ۱۳:۴۲ روز دوشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ است.

اولین پرواز جنگی من و اولین پرواز جنگی تاریخ نیروی هوایی در جنگ حدود دو دقیفه پس از بمباران پایگاه هوایی تبریز است که با هم یکی هستند و من افتخار دارم اولین خلبانی هستم که در جنگ هشت ساله شرکت کردم و اولین پرواز جنگی تاریخ نیروی هوایی را انجام دادم.

یک صحنه جالب هم آنجا اتفاق افتاد که در حین TAKE OFF از روی باند آنرا دیدم.

هواپیماهای عراقی در حین بمباران پایگاه هوایی تبریز یک فروند هواپیمای B-۷۲۷ مسافر را روی تاکسی وی فرودگاه تبریز دیدند و به این هواپیمای مسافر بر ایران ایر که داشت روی تاکسی وی در حرکت بود تا مسافرانش را در رمپ پروازی پیاده کند حمله کردند و برای هواپیما چند بمب ریختند.

آنجایی که خدا میخواست بمب ها در چند متری جلو و عقب هواپیما بر زمین ریخت و منفجر شد ، اما فقط تعدادی ترکش بمب به هواپیما اصابت کرد و آسیب مهمی به هواپیما و مسافران هواپیما نرسید. الحمدلله

۶۵۶۵

کد خبر 1677122

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
9 + 0 =