۰ نفر
۷ شهریور ۱۳۹۰ - ۰۲:۰۹

شرق نوشت:

شرق: پسر نوجوانی که مادرش به دست پدرش به قتل رسیده‌است در جلسه محاکمه شهادت داد او شاهد خیانت‌های مقتول بود. به گزارش خبرنگار ما، این پسر نوجوان مدعی شد مادربزرگش را هم در جریان رفتارهای مقتول قرار داده اما از ترس اینکه به مادرش آسیبی برسد هرگز حرفی به پدرش نزده‌ بود.

سیدرضایی نماینده دادستان در ابتدای جلسه رسیدگی به این پرونده در جایگاه حاضر شد و در توضیح کیفرخواست به قضات شعبه 71 دادگاه کیفری استان تهران گفت: «ماموران کلانتری خزانه، سوم فروردین سال گذشته با تماس تلفنی مردی که مدعی بود زنش را کشته از وقوع یک قتل باخبر شدند. زمانی که ماموران به محل رسیدند جسد زنی جوان به نام لاله را در حمام پیدا کردند و شوهر مقتول به نام حسن را بازداشت کردند. حسن در بازجویی‌ها یک‌بار دیگر اعتراف کرد همسرش را کشته ‌است.

او گفت: اگر لاله خیانت نمی‌کرد دست به این کار نمی‌زد.» نماینده دادستان تهران ادامه ‌داد: با توجه به اینکه مدرکی برای اثبات خیانت لاله از سوی دادسرا کشف نشده‌است برای حسن درخواست صدور حکم قانونی دارم. در ادامه این جلسه پدرومادر مقتول در جایگاه حاضر شدند و برای دامادشان درخواست صدور حکم قصاص کردند.

مادر مقتول گفت: دامادم با زنی به نام فریبا رابطه داشت و دخترم به همین خاطر با او اختلاف پیدا کرد. از آنجایی که نمی‌توانست این شرایط را تحمل کند با شوهرش دعوا می‌کرد و حسن هم به همین خاطر او را کشت. فرزندان دخترم در جریان رابطه پدرشان با زنی دیگر بودند. سپس دو پسر مقتول بدون قید و شرط از پدرشان گذشت کردند و گفتند هیچ مجازاتی برای او نمی‌خواهند. پسر بزرگ مقتول گفت: من هیچ‌وقت ندیدم پدرم به مادرم خیانت کند اما می‌دانم مادرم با مردی به نام صادق رابطه داشت و من آن مرد را از نزدیک دیده ‌بودم.

چند سال قبل یک روز وقتی پدرم برای انجام کاری بیرون رفت مادرم از من خواست دست برادر کوچکم را بگیرم و به خانه پدربزرگم بروم. من هم این کار را کردم، برادرم را به خانه پدربزرگم بردم و خودم برگشتم وقتی وارد خانه شدم دیدم مادرم در شرایط نامناسبی است و صادق هم در خانه ما حضور دارد. مرد جوان بلافاصله خودش را در انبار مخفی کرد و مادرم هم من را از خانه بیرون کرد. به سراغ یکی از دوستانم رفتم تا چاقویی بگیرم و صادق را بکشم اما دوستم به من چاقو نداد. به خانه مادربزرگم رفتم و موضوع را به او اطلاع دادم مادربزرگم گفت بهتر است برای حفظ آبرو به کسی چیزی نگویم تا خودش با مادرم صحبت ‌کند. مادربزرگم خیلی سفارش کرد که موضوع را به پدرم نگویم. بعد از آن چندین بار متوجه شدم مادرم با مرد غریبه‌ای حرف می‌زند و بازهم به مادربزرگم گفتم اما او فقط سعی داشت من را ساکت کند. سپس حسن متهم 36 ساله در جایگاه حاضر شد. او اتهام قتل را قبول کرد و گفت: سال 73 بود که با لاله ازدواج کردم و صاحب دو فرزند شدیم. زندگی خوبی داشتیم البته من بعد از مدتی معتاد شدم، با این حال زندگی مشترک‌مان ادامه داشت تا اینکه سال 85 به طور اتفاقی متوجه شدم زنم با کسی رابطه دارد. یک روز به خانه رفتم و دیدم تلفن همراه لاله چندین بار زنگ خورده ‌است. با آن شماره‌ تماس گرفتم و صدای یک مرد را شنیدم. لاله‌ همان موقع سررسید. از او پرسیدم تو با این مرد چه کار داری؟ جواب داد این شماره خیاط است اما من بعدا متوجه شدم .شماره مربوط به یک راننده اتوبوس است که مدتی است با زنم رابطه ‌دارد.

حتی شکایت کردم و زنم تعهد کتبی داد دیگر با کسی رابطه‌ نداشته‌ باشد، سپس با اصرار فامیل قبول کردم دوباره به خاطر بچه‌هایم با لاله زندگی کنم. متهم ادامه ‌داد: بعد از این ماجرا تصمیم گرفتم اعتیادم را ترک کنم. در یک کمپ بستری شدم در آنجا رسم بود معتادان فردی را به عنوان راهنما انتخاب کنند. من هم صادق را انتخاب کردم. او با من خیلی مهربان بود و بعد از مدتی خیلی دوست شدیم طوری که من مشکلات خانوادگی‌ام را هم به او می‌گفتم.

چند ماه قبل از قتل نیز دوباره به زنم شک کردم و این موضوع را به صادق گفتم. می‌خواستم پرینت تلفن همراه زنم را بگیرم اما صادق من را پشیمان کرد گفت نباید شک‌کنی زنت آدم خوبی‌است و تو نباید زندگی‌ات را خراب کنی. چند روزی گذشت اما من تصمیم گرفتم فهرست مکالمات تلفنی زنم را بگیرم. او یک تلفن اعتباری دیگر داشت و همیشه با آن تماس می‌گرفت. چون تلفن اعتباری به نام من بود پرینت آن را گرفتم. باورم نمی‌شد لاله در سه روز 100 صفحه پرینت داشت و همه شماره‌ها مربوط به صادق بود.

خیلی عصبی شدم باز تصمیم گرفتم تحقیق کنم نمی‌خواستم باور کنم صادق کسی است که زنم را از من گرفته است. همان روز وقتی به خانه رفتم زنم گفت می‌خواهد با من صحبت کند او که دیده بود من پرینت تلفن‌ او را گرفته‌ام با گریه به من گفت می‌خواهد اعتراف کند. لاله گفت‌ بارها و بارها با صادق در خانه من و منزل دوستانش رابطه داشته‌ است. شوکه شده‌ بودم و نمی‌دانستم باید چه کنم وقتی گریه‌اش تمام شد به حمام رفت. چاقویی برداشتم و پشت سر او به حمام رفتم و او را کشتم. بنا بر این گزارش بعد از دفاعیات متهم و وکیل او هیات قضات شعبه 71 دادگاه کیفری استان تهران وارد شور شدند و رای نهایی در این خصوص به زودی صادر می‌شود. /5656

کد خبر 170342

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 11 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 10
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • بدون نام IR ۰۲:۵۵ - ۱۳۹۰/۰۶/۰۷
    3 1
    فاين تذهبون.و اكنون بايد گفت فاين ذهبنا.خداياپناه ميبريم برتوازشرشيطان رانده شده وازشرنفس اماره.به حق اين اوقات شريف
  • حسین CA ۰۳:۲۶ - ۱۳۹۰/۰۶/۰۷
    5 0
    ya khoda
  • ايراني(م) IR ۱۰:۵۳ - ۱۳۹۰/۰۶/۰۷
    6 2
    اصل بد نيكو نگردد چون كه بنيادش بد است،مرد بيچاره چي كشيده.خدايا به تو پناه ميبريم از وسوسه هوا و هوس.
  • بدون نام CA ۱۳:۰۷ - ۱۳۹۰/۰۶/۰۹
    4 2
    زن لاکردار اگه خودش نخواد ، تو یه فوج سربازم که بره ، پاک و طاهر میاد بیرون . کرم از خود درخته .
  • سعيد IR ۰۶:۰۵ - ۱۳۹۰/۰۶/۱۸
    6 1
    واقعا كه بعضي از آدما چقدر پست ميشن.پس فرق انسان و حيوان در چيه؟ زنه چقدر كثيف بوده،و كثيفتر از اون صادق بوده،اونم بايد اعدام كرد.
  • بدون نام IR ۰۹:۳۸ - ۱۳۹۰/۰۶/۲۰
    3 0
    لا حول و لا قوه الا بالله
  • sara IR ۱۳:۱۴ - ۱۳۹۰/۰۶/۲۳
    2 0
    khodaya hameye gonah kar haro rahnamayi kon.dasteshono faghat to bayad begiri
  • بدون نام IR ۲۲:۱۸ - ۱۳۹۰/۰۶/۲۹
    6 0
    الهی کمکمان کن
  • marzih abedan IR ۱۳:۴۱ - ۱۳۹۰/۰۷/۰۱
    5 1
    شایدمرده مردزندگی نبوده ولی زن بخاطربچهاش نبایداین کارامیکرد دلم واسه بچهاش میسوزه.خدایاهرگزدست مارارهانکن
  • 110 IR ۰۱:۳۳ - ۱۳۹۰/۱۰/۲۴
    6 0
    هر مردی باید هر از چند گاهی درخصوص خیانت و رفت آمد مرد نامحرم در خانه مقداری به همسر اش توجه گوش زد کند به هر حال زن از نظر عاطفی زود تحت تاثیر قرار میگیرد شرایط نا مناسب برای هر انسانی پیش می اید همیشه قبل از اتفاق حادثه از خدا بخواهیم مارا در این شرایط قرار ندهد