۰ نفر
۱۸ شهریور ۱۳۹۰ - ۱۸:۰۳

این غزل را ناصر فیض در استقبال از غزل سیدرضا محمدی – شاعر افغان – گفته است. البته غزل محمدی که همین وزن و قافیه و ردیف را دارد جدی است.

***
هوای گشت زدن تا گذر کشید مرا
از انزوای سکوتم به در کشید مرا

به شوق گشت زدن با تو بود باور کن
به خویش جاذبه شهر اگر کشید مرا

تو زود خسته شدی بُردمت کناری دنج
و سایه سار درختی به بر کشید مرا

پدر، پسر - دو گدا - آمدند جانب ما
پدر کشید تو را و پسر کشید مرا

زدم به دستش و دستش رها شد اما بار
پسر کشید تو را و پدر کشید مرا

تو را کشید ولی ناگهان رهایت کرد
پسر به جای تو بار دگر کشید مرا

همینکه عازم رفتن شدیم آن پسرک
دوباره آمد و از پشت سر کشید مرا

به خانه آمده بودیم زنگ در زده شد
صدای آن دو گدا پشت در کشید مرا

همینکه لنگه در باز شد پدر از خشم
به فحش‌های بد از هر نظر کشید مرا

من از خجالت خود آب می‌شدم که پسر
شبیه کاسه آبی به سر کشید مرا

از این حکایت مهمل نتیجه می‌گیریم
پسر به جای پدر بیشتر کشید مرا

28/242

کد خبر 172216

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
8 + 8 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 2
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • بدون نام IR ۲۱:۲۶ - ۱۳۹۰/۰۶/۱۸
    0 2
    از این حکایت "مهمل" نتیجه می‌گیریم بی بی سی به جای خبرآنلاین بیشتر کشید مرا!
  • بدون نام A1 ۲۳:۴۰ - ۱۳۹۰/۰۶/۱۸
    1 0
    کاش اصل شعر را هم گذاشته بودید ببینیم این پر گویی طعنه به چیست