۰ نفر
۲۳ آبان ۱۳۹۰ - ۱۵:۴۵

عربستان و قطر به دنبال تضعیف بشار اسد هستند تا سقوط وی، کمااینکه تاکنون خواستار کناره گیری او از قدرت نشده اند.

زهرا خدایی


قطر، کشوری کوچک و ثروتمند محصور در آبهای خلیج فارس و در میان رقبای بزرگی همچون ایران و عربستان این روزها در حال تبدیل شدن به بازیگری است که دستی بر همۀ تحولات جهانی دارد. تنها کشور عربی که در جنگ لیبی و سقوط قذافی مشارکت داشت و با حمایت نظامی و مالی خود و اعطای کمک 400 میلیون دلاری به لیبیایی ها، هم اکنون خود را برای لیبی بعد از قذافی آماده می کند.
میکرو کشوری با 12 هزار کیلومترمربع مساحت و یک و نیم میلیون جمعیت راههای بهره گیری از قدرت نرم را نیز به خوبی می داند و با تلویزیون کوچکی به نام الجزیره و حمایت معنوی از بهار عربی، سالهاست که افکار عمومی جهان عرب را نیز با خود همراه ساخته است. قطر در سوریه نیز ابتکار عمل را در دست گرفته و می کوشد تا بازیگری سایرین را محدود و محدودتر کند. متعاقب همین نقش آفرینی قطر در کنار عربستان به عنوان سکانداران اتحادیه عرب، روز شنبه (12 نوامبر) عضویت سوریه در این سازمان به حالت تعلیق درآمد تا با تحت فشار قرار دادن بشار اسد در نهایت وی را مجبور به عقب نشینی کنند.
شیح حمد آل ثانی با ورود به همۀ حوزه های بحران به مرد دیپلماسی خاورمیانه تبدیل شده و می کوشد تا با بلندپروازی های بزرگ و دیپلماسی فعال، مانع از آن شود تا کسی به جغرافیای ذره بینی کشورش بیندیشد. بسیاری از کارشناسان، بازی شیخ حمد و دیپلماسی فعال او را معمایی عجیب می دانند و بر این باورند که قطر به رغم همه ساختارهای غیردمکراتیک اش آیندۀ منطقه را تغییر خواهد داد. دکتر مهران کامروا، استاد دانشگاه جرجتاون آمریکا در قطر و نویسندۀ آثار متعدد در حوزۀ خلیج فارس و خاورمیانه می گوید: قطر با دیپلماسی فعال خود در حال تغییر ژئوپولیتیک خاورمیانه و در تلاش برای تغییر دادن معادلات جهانی است. خبر در روزهای پایانی اقامت دکتر کامروا در ایران، گفتگویی را با موضوع قطر و تحولات منطقه ای صورت داده است که در ذیل مشروح آن را می خوانید.


از آغاز بهار عربی، قطر دیپلماسی فعالی را در حل بحران های خاورمیانه و شمال آفریقا به نمایش گذارده؛ این دیپلماسی فعال از سوی کشور کوچکی همچون قطر از چه زاویه ای قابل تبیین و ارزیابی است؟
دیپلماسی فعال قطر چند دلیل دارد: اول اینکه قطر کشور بسیار کوچکی است و کشورهایی که از نظر مساحت جغرافیایی کوچک هستند، به طور کلی سیاست های خاصی را دنبال می کنند. بدین معنا که یا با ابرقدرتها متحد نظامی می شوند تا دشمنان آنها نتوانند به این کشورها حمله کنند و به نوعی خود را زیر چتر حمایتی یک ابرقدرت قرار می دهند و یا اینکه سعی می کنند بین قدرتهای منطقه و یا قدرتهای جهانی، توازن (Balance of Power) به وجود آورند. مثل بحرین که خود را متحد ایالات متحده آمریکا کرده و مخصوصاً سیاست خارجی خود را در راستای امنیت نظامی و مقابله ایران با عربستان سعودی موازی کرده است.
ولی قطر پیرو این الگوها نیست و با سیاست های خاص خود برای خیلی ها به معمایی تبدیل شده است. قطر با تمام بازیگران منطقه ای رابطۀ حسنه ای دارد، حتی با اسراییل. در سال 2008 اسراییل از طریق یک رابط تجاری که عنوان سفیر اسراییل در قطر را داشت، دارای نمایندگی در این کشور بود. از طرفی قطر رابطۀ خود را با همۀ طرف های فلسطینی اعم از فتح و حماس نیز حفظ کرده است. بزرگترین پادگان نظامی آمریکا در خاک قطر قرار دارد ولی در عین حال این کشور با ایران نیز رابطۀ دوستانه و صمیمانه ای دارد. قطر با دنبال کردن الگویی منحصر به فرد، هدف مهمی دارد. این کشور نمی خواهد خود را به طور کامل متحد یک ابرقدرت کند و می خواهد با همه گروهها و بازیگران منطقه ای و فرامنطقه ای رابطۀ حسنه داشته باشد تا ضعف های ساختاری خود را پوشش دهد و با تغییر ژئوپولیتیک منطقه منطقه می کوشد تا به عنوان عضوی مهمی در جامعه بین الملل شناخته شود.
ابزارهای تحقق این دیپلماسی فعال چیست؟
قطر در این راه از همۀ ابزارهای موجود بهره می گیرد. مثلاً یکی از افتخارات بزرگ سیاست خارجی قطر اینست که نخست وزیر که همان وزیر خارجه نیز هست، روابط صمیمانه و شخصی با بسیاری از رهبران و نخبگان دولتی منطقه دارد و با همه آنها مکالمۀ تلفنی دارد. اما مثلا تصور کنید چنین رابطه ای را نخبگان و یا مقامات ایرانی با کشورهای همسایه ندارد.
اگر نگاهی به منطقه خاورمیانه طی دو سه دهۀ اخیر بیندازیم می بینیم که سه یا چهار قدرت در منطقه حضور داشته اند: عربستان سعودی، مصر، عراق و ایران. هم اکنون مصر گرفتار تحولات داخلی است، عراق نیز تحت اشغال آمریکاست و توانایی آن را ندارد که کشورهای دیگر را تحت تأثیر قدرت خود قرار دهد. ایران نیز به اندازه و توانش دارای قدرت است اما این قطر است که توانسته تا حد زیادی با سیاست های میانجی گرانۀ خود در کشورهایی مثل لبنان سرنوشت ساز باشد. قطر در سودان میانجی کرد، در کشورهای اروپایی توانسته با سرمایه گذاری های کلان مهرۀ موثری باشد. در سطح جهانی و در مذاکرات بین المللی همه دربارۀ قطر و بازی شیخ حمد صحبت می کنند. قطر ابتکار عمل را در همۀ تحولات منطقه در دست گرفته و با منابع مالی فراوان و سرمایه گذاری های کلان خود اعتماد به نفسی یافته که به راحتی می تواند اهدافش را به صراحت پیش ببرد.
سیستم تصمیم گیری در قطر و در واقع طراح این دیپلماسی فعال تنها شیخ حمد است؟
اول اینکه قطر به لحاظ تصمیم گیری و ساختار سیاسی به گونه ای است که به سرعت می تواند عکس العمل نشان دهد و در خصوص تحولات منطقه نیز تاکنون به سرعت توانسته یا پیش بینی کند و یا خود را در این روند فعال کند. تصمیم گیری سیاسی در این کشور توسط 3 تا 4 نفر صورت می گیرد. ساختار تصمیم گیری در این کشور کوچک و محدود است و تصمیم گیری به صورت متمرکز در دست چند نفر است که عبارتند از: امیرقطر، نخست وزیر که همان وزیرخارجه است و همچنین به همراه یک یا دو سفیر فعال دیگر که مورد اعتماد امیر هستند. ارگان های دیگر سیاسی اعم از پارلمان، مجلس، قوۀ قضائیه در این کشور وجود ندارد و از همین روست که آنها می توانند به سرعت تصمیم گیری کنند و در نهایت آن را اجرا کنند.
دلیل دوم سرعت دیپلماسی فعال قطر فعال، اینست که امیرقطر چشم اندازی بسیار قوی دارد و به خوبی می داند که نقش قطر باید در جهان چه باشد. امیرقطر دید بسیار روشن و واضحی دارد و بسیار زیرک و باهوش است. او به خوبی می داند که قطر باید یکی از ابرقدرتهای دیپلماتیک خاورمیانه باشد و راههای رسیدن به آن را نیز به خوبی می شناسد.این سیاست امیر واقعا قابل تحسین است. این در حالی است که برخی از کشورهای منطقه تنها با در پیش گرفتن سیاست عکس العملی، از این غافله عقب مانده اند و نمی دانند چگونه خود را با نقش آفرینی بازیگران فعال هماهنگ و با دینامیسم منطقه همسو شوند.
بلندپروازی های قطر با جغرافیای ذره بینی این کشور همخوانی ندارد، آن هم در حالی که این کشور هیچ ساختار و یا نهاد دمکراتیکی در خود ندارد.
یکی از دلایل اصلی فعال بودن قطر، همانطور که اشاره کردم، محدود بودن و کوچک بودن ساختارهای قدرت است که سرعت تصمیم گیری را افزایش می دهد. از سویی فراموش نکنیم دیپلماسی فعال این کشور نمی تواند ارتباط چندانی با نبود ساختارهای دمکراتیک داشته باشد. ساختارهای درونی با دیپلماسی فعال ارتباطی ندارد. قطر دارای ضعف هایی است از جمله اینکه نیروی انسانی ضعیفی دارد. 85 درصد از جمعیت قطر، غیرقطری است و کارشناسان اندکی در وزارت خارجه دارد. بوروکراسی وزارت خارجه قطر بسیار ضعیف است. ولی این ضعف دلیل بر ضعف در عمق نیست.
جالب است به این نکته اشاره کنم که پیش از سقوط مبارک، وی روزی به همراه وزیر ارتباطات مصر طی سفری به قطر، از شبکه الجزیره بازدید می کند. در این بازدید، مبارک خطاب به وزیرش می گوید: تو با 20 هزار کارمند در تلویزیون مصر قادر به تأثیرگذاری در اندیشه ها و تفکرات مردم کشور نیستی، اما الجزیره تنها با 300 کارمند دنیای خبر و ارتباطات را دگرگون کرده است. بنابراین وسعت و جمعیت محدود نمی تواند ملاک باشد. مهم اینست که قطر با همه ضعف و کوچکی خود در حال حداکثر بهره برداری از امکاناتش است. در واقع قطر به رغم کوچکی بازی بزرگان را در پیش گرفته که بسیار در خور توجه است.
امیر قطر به تازگی از برگزاری انتخابات شوراها در سال 2013 در کشورش خبر داده است. اهمیت این خبر از اینروست که این کشور شاهد مطالبۀ مردمی و یا ناآرامی برای مطالبات دمکراتیک نبوده است. دلیل این تصمیم چیست؟
همانطور که واقف هستید شیخ حمد در سال 1995 طی کودتایی آرام و بدون درگیری قدرت را در دست گرفت و در همان زمان قول داد که انتخابات پارلمانی را برگزار کند. دلیل این تصمیم کسب مشروعیت سیاسی بود. چرا که پدر امیر دارای طرفداران و همچنین مشروعیت قابل توجهی بود. از این رو شیخ حمد با وعدۀ انتخابات به دنبال بالا بردن محبوبیت خود بود. اما وقتی که قدرتش تثبیت شد دیگر لزومی به برگزاری انتخابات در این کشور احساس نشد و مطالبه و خواستی برای تحقق آن از سوی مردم نیز نبود.
چرا؟ تفاوت قطر با سایر کشورهای عربی که مردم مطالباتی از جمله چرخش قدرت و مطالبات دمکراتیک دارند، در کجاست؟
بخشی از این مسئله ریشه در رفاه اقتصادی مردم دارد. همانطور که می دانید کل جمعیت قطر زیر 2 میلیون نفر است. از این 2 میلیون تقریبا 85 درصد غیرقطری هستند که هیچ حقوق شهروندی ندارند. از ابتدایی ترین حقوق شهروندی گرفته تا شهریه دانشگاه و اعطای زمین در هنگام ازدواج زوج ها و همچنین اعطای وام بدون بهره و... که برای همۀ شهروندان قطری از سوی دولت فراهم می شود، برای شهروندان قطری فراهم نیست. گفتنی است درآمد سرانۀ قطری ها سالی 345 هزار دلار است. کل جمعیت شهروندان قطری 180 هزار نفر است و این 180 هزار نفر حقوقشان به طور متوسط 345 هزار دلار است. البته این مسئله عواقب منفی نیز دارد که جای بحث دارد. اما زمانی که یک قطری به بحرین سفر می کند و می بیند که شوفر تاکسی در بحرین، یک بحرینی است آن هم در حالی که یک شهروندی قطری هیچ گاه حاضر به پذیرش چنین شغلی نیست و این مشاغل معمولا به مهاجرین در این کشور داده می شود، آن وقت موقعیت برتر خود را با سایر کشورهای عربی مقایسه می کند و پیش خود می گوید چرا دستی که به او غذا می دهد را گاز بگیرد.
اما مدرنیزه کردن کشور به لحاظ اقتصادی و زیربنایی که قطر در این زمینه سرآمد کشورهای منطقه است، با ساختار سیاسی قدیمی و فردمحور که در آن یک و یا در نهایت 5 نفر تصمیم گیرنده باشند، همخوانی ندارد. لذا در کنار نقش آفرینی در سطح جهانی، باید پشتوانه و مشروعیت دمکراتیک نیز داشته باشد، هرقدر که این رنگ و بو شبه دمکراتیک باشد، وجودش برای کشور لازم و ضروری است. به همین خاطر امیرقطر تصمیم به برگزاری انتخابات گرفته است.
این تصمیم چند دلیل دارد: اولین هدف مدرنیزه کردن سیستم سیاسی و حکومتی است. البته به یاد داشته باشیم که انتخابات ملاک دمکراسی نیست. هستند کشورهایی در منطقه و حتی در سطح جهان که انتخابات در آن برگزار می شود و پارلمان نیز فعال است ولی دمکراتیک نیستند مثلا بحرین و اردن. انتخابات در اردن بسیار آزاد است اما حومه های رأی گیری طوری ترتیب داده شده که افراد انتخابی طرفدار سیستم حکومتی باشند. بنابراین انتخابات به تنهایی منجر به دمکراسی نمی شود.
اگر در قطر انتخابات هم برگزار شود و امیر هم بتواند در جوامع بین الملل بگوید که در قطر نیز پارلمان و انتخابات آزاد وجود دارد، اما با این حال انتخابات ملاک و معیار دمکراسی نمی تواند باشد. یک ماه قبل، ولیعهد قطر طی فرمان امیری خود از افزایش 60 درصدی حقوق کارکنان و کارمندان بخش های مختلف خبرداد. تمام کارمندان نظامی نیز حقوقشان 120 درصد افزایش یافت. همه حدس زدند که چرا این عمل انجام شد و معلوم بود که این تصمیم زمینه سازی برای انتخابات است.
کمی درباره مسائل منطقه و نقش قطر صحبت کنیم. نمی توان نقش شبکه الجزیره در انقلاب های عربی را نادیده گرفت. الجزیره جایگاه ویژه ای در نزد افکار عمومی جهان عرب یافته و اهمیت آن در انقلاب های عربی غیرقابل انکار است. آیا می توان نقش این رسانه را نیز در راستای همان سیاست های دولتی و دیپلماسی قطر در جهت کنترل انقلاب های عربی دانست؟
الجزیره بودجه خود را از دولت قطر دریافت می کند لذا دید انتقادآمیز نسبت به دولت قطر ندارد. نمی توان گفت الجزیره سخنگوی سیاست خارجی قطر است. هر ساختار و سازمانی وقتی تأسیس می شود خود دارای پتانسیل هایی است و طوری جلو می رود که رویکردهای آن از دست موسس خارج می شود. زمانی که الجزیره در سال 1996 تأسیس شد تعدادی خبرنگار عرب زبان که در بی بی سی لندن فعال بودند به استخدام الجزیره درآمدند. این خبرنگاران اکثرا طرفدار اتحاد عربی و اندیشه های پان عربیسم بودند. الجزیره برای آنها سکویی بود که افکار و بینش خود را از طریق آن سکو به دنیای عرب برسانند. تا حدی نیز با دید امیرقطر و دولت قطر نیز کنار می آمدند و از طرفی نیز مطمئن بودند که دستی که به آنها غذا می دهد را گاز نگیرند تا فضایی که برای آنها به وجود آمده از بین نرود. در هرحال نمی توان گفت که الجزیره حتما سیاست دولت قطر را دنبال می کند. دینامیسم و پویایی که طی سالها در الجزیره اتفاق افتاد مانع از آن شد که سیاست خاصی به این شبکه تحمیل شود.
 

دلیل استعفای وضاح خنفر، مدیر این شبکه چه بود؟
در آخرین مصاحبۀ الجزیره با خنفر از او سوال شد که آیا او به دلیل افشای مدارک ویکی لیکس مجبور به استعفا شده است. در یکی از اسناد ویکی لیکس آمده بود که وضاح خنفر با سفارت آمریکا در دوحه در تماس بوده و مقامات آمریکایی از وی خواسته اند تا در انعکاس تحولات عراق، موضع آرام تری داشته باشد. خنفر نیز این خواسته آمریکایی ها را پذیرفته بود. چهار روز بعد از انتشار این مدارک، خنفر استعفا داد. سند دیگری نیز وجود دارد که طی آن یکی از مقامات آمریکایی به نخست وزیر قطر گفته بود که الجزیره، موضع ضدآمریکایی دارد. لذا مشاهده می کنیم که در پاره ای مواقع الجزیره و دولت قطر تا حدی همگام پیش می روند. هماهنگی هایی بین دولت قطر و الجزیره وجود دارد اما این هماهنگی به گونه ای نیست که دولت بتواند از این شبکه به طور علنی برای پیشبرد اهداف خود از آن استفاده کند تا اهداف سیاسی و دیپلماتیک خود را بر کشورهای عرب تحمیل کند.
اما در هرحال هرقدر که الجزیره ادعای مستقل بودن داشته باشد و دولت نیز با رویکرد خود بر آن صحه بگذارد، افکار عمومی جهان عرب، الجزیره را حقوق بگیر دولت قطر می دانند و این دیدگاه خود مهم است. در دنیای دیپلماتیک تصورات در خیلی از مواقع حقیقت است.
اگر این شبکه تلاش می کند خود را در قبال تحولات جهان عرب بی طرف نشان دهد، پس چرا رویکرد یکسانی در قبال سوریه و بحرین نداشته است؟ دلیل این مسئله نوع رابطۀ میان امیرقطر با آل خلیفه است یا اینکه این رویکرد را باید در راستای همان همگرایی شبکه با سیاست های دولت قطر ارزیابی کرد؟
باید این مسئله را ترکیبی از این فاکتورها دانست. نمی توان آنها را از هم جدا کرد. الجزیره ماهها به بحرین پوشش خبری نمی داد و خبرهای تحولات بحرین بسیار کم در الجزیره انعکاس می یافت. مخصوصا الجزیره عربی. وقتی بحرین در اوج اغتشاش بود شبکۀ سی ان ان یک برنامۀ 20 دقیقه ای درباره بحرین پخش کرد که در آن تعدادی از خبرنگاران به یکی از روستاهای شیعیان در بحرین رفته بودند و با آنها مصاحبه می کردند. شبکۀ سی ان ان به ندرت از این گزارشات دارد و در واقع این رویکرد بیشتر مختص الجزیره است. البته باید به این مسئله نیز اشاره کرد که عربستان نیز از قطر خواسته بود که همین رویکرد را در برخورد با تحولات بحرین در پیش بگیرد. وقتی رابطۀ عربستان و قطر بهتر می شود، پوشش الجزیره از عربستان خفیف تر می شود و بالعکس.
من تصور می کنم که با این حال این رویکرد به خاطر خواسته های دیپلماتیک دولت قطر نیست بلکه به خاطر نگاه و طرز فکر خودِ مسئولان الجزیره است که اکثراً پان عربیست هستند و اکثراً با ایران از نظر ایدئولوژیک و نظری ضدیت دارند و مثلا به اهواز می گویند الاهواز و از اصطلاحات عربی استفاده می کنند. آنها طرفدار تفکرات ناصریستی و اتحاد اعراب هستند.
نقش میانجی گرانۀ قطر در ارتباط بین ایران و عربستان چگونه است؟ آیا قطر با توجه به رقابت ها و یا اختلافاتی که با عربستان دارد، می تواند وزنی برای میانجی گری بین ایران و عربستان باشد؟
میانجی گری، محور اصلی سیاست خارجی قطر است. چون در لبنان، یمن وسودان میانجی گری کرد و به موفقیت هایی نیز دست یافت. بین حماس و فتح نیز میانجی گری کرد اما نتوانست دستاورد مثبتی داشته باشد. قطر حتی بین جیبوتی و اتیوپی نیز میانجی گری کرد. قطر در گام اول میانجی گری، میزان موفقیت خود و اینکه تا چه حد منافع خودش حفظ می شود را مورد سنجش قرار می دهد. در مناطقی که اختلافات و تنش های بین مرزی زیاد است قطر می خواهد خود را یک عنصر آشتی دهنده نشان دهد.
به یاد داشته باشیم که کشورهای شیخ نشین همه محافظه کارند و نمی خواهند در منطقه تنش و تشنج باشد و می خواهند همه چیز ساکت و آرام باشد. از این رو آنها سعی دارند بین ایران و عربستان میانجی گری کنند. برای میانجی گری کردن نیازی به وزنه بودن نیست. حتی در بسیاری از مواقع همین بی وزن بودن می تواند زمینۀ موفقیت باشد، چرا که بی طرف بودن میانجی را ثابت می کند. به هر حال میانجی گری یک سری قواعد بازی دارد و بعضی وقتها مهره های سنگین قادر به ارائۀ میانجی گری خوبی نیستند و چه بسا همین مهره های کوچک بتوانند کار مثبتی از خود به نمایش بگذارند. مثلاً برای الجزایر که بین آمریکا و ایران در جریان گروگانگیری سفارت آمریکا در ایران، میانجی گری کرد،چه سود و منفعتی داشت؟ نمی توان گفت الجزایر مهرۀ سبکی است اما سود و منفعت چندانی از این مسئله نمی برد. چه بسا اگر سودی می برد، نمی توانست میانجی گری منصفانه از خود به نمایش بگذارد. میانجی گری بین ایران و عربستان می تواند امتیاز مثبتی برای قطر باشد.
چرا قطر در میدان مشترک گازی پارس جنوبی، بیش از ایران گاز برداشت می کند؟
ایران به دلیل تحریم ها و کمبود تکنولوژی توان بهره برداری بیشتر از این را ندارد. به خصوص اینکه متخصصان کافی برای افزایش توان بهره برداری در کشور وجود ندارد.
این میدان گازی مشترک است، آیا این مسئله می تواند برداشت دو برابر قطری ها را توجیه کند؟
قطر نباید این کار را بکند. اما به من بگویید که کدام کشور در جهان وجود دارد که از ضعفِ توان کشور دیگری به نفع خود سوء استفاده نکند؟ البته این برداشتی رئالیستی است اما در هر حال کشورها، روابط خارجی خود را براساس منافع ملی خود پیاده می کنند.
کمی به نقش میانجی گرانه قطر در خصوص سوریه بپردازیم. قطر میانجی گری و ابتکار عمل در بحران سوریه را در دست گرفته است و در کنار عربستان مذاکرات را با بشار اسد به پیش می برند. قطر در سوریه به دنبال چیست؟ حذف بشار اسد و اعمال اصلاحات؟ و یا فراهم آوردن زمینه های دخالت نیروهای خارجی، همانطور که در لیبی شاهد آن بودیم؟
من فکر نمی کنم عربستان و یا قطر مایل باشند که بشار اسد از قدرت ساقط شود، ولی از تضعیف حکومت سوریه بدشان نمی آید. چون تضعیف حکومت سوریه باعث می شود قدرت این کشورها بالا برود. مسئله دوم اینکه سوریه لیبی نیست و ناتو ظرفیت های حمله و یا دخالت نظامی در سوریه را ندارد. وضعیت سوریه متفاوت است. انسجام ارتش، موقعیت ژئوپولیتیک این کشور، نزدیکی به عراق، لبنان، اسراییل و همچنین ایران همه این فاکتورها را باید در راستای محدودیت توان و ظرفیت های ناتو برای ورود به سوریه در نظر گرفت. به خصوص اینکه وضعیت اقتصادی کشورهای عضو ناتو نیز وخیم است و به نظر نمی رسد که ناتو توان ورود به بحران دیگر و لشگرکشی به سوریه را داشته باشد.
به نظرم عربستان و قطر از تضعیف بشار اسد بیشتر استقبال می کنند تا برکناری او. چون برکناری اسد ممکن است عواقبی داشته باشد که نتوان آن را پیش بینی کرد. مثلا اینکه گروههایی سر کار بیایند که منافع عربستان و قطر را به خطر بیندازند، مثل اخوان المسلمین و یا گروههای تندرو و به همین خاطر اگر دقت کنید می بینیم که هم قطر و هم عربستان سعودی همیشه خواستار این بودند که بشار اسد ملایم تر رفتار کند و نیروهای نظامی را از شهرها دور کند و نه اینکه خودش استعفا دهد. حکومت های محافظه کار خلیج فارس از تشنج و تحولات تند و شدید هراسان اند و می خواهند این تحولات به صورت تدریجی اتفاق بیفتد.
قطر در لیبی نیز مشارکت فعالی داشت، ارسال هواپیما، مشارکت در عملیات های هوایی ناتو، عملیات های زمینی نیروهای قطری و حضور در کنار مخالفین، انعقاد قرارداد نفتی با مخالفین در آغاز جنگ، میزبانی نشست شورای انتقالی و... قطر در لیبی به دنبال چیست؟
هر کشور سعی دارد از موقعیت ژئوپولیتیک، نهایت استفاده را ببرد. در ماه مارچ 2011 اوایل سال میلادی همه ناظران فکر می کردند که در لیبی سقوط قذافی تنها یک هفته به طول بینجامد. قطر به همراه ناتو نیز دقیقا همین محاسبه را کرد و با توجه به عدم مشروعیت قذافی، وارد لیبی شدند و کمک به مخالفین را آغاز کردند تا به جهانیان نشان دهند که پشتیبان حق هستند. اما جنگ لیبی نزدیک به 9 ماه طول کشید و قذافی توانست ماهها مقاومت کند و در نهایت جنگ داخلی در لیبی اتفاق افتاد.
اما دلیل مشارکت قطر در این دخالت نظامی این بود که می خواست خود را طرفدار حق و عدالت نشان دهد و فکر کرد که در لیبی آینده می تواند نیروی موثری باشد و سرمایه گذاری کلان کند و می تواند لیبی را کشور متحد به خود کند و از آن طریق با عربستان رقابت کند. همانطور که می دانید بین کشورهای عربی سطح رقابت بسیار بالاست. مثلا حسنی مبارک با امیرقطر ضدیت شدیدی داشت و یا پادشاه اردن با امیرقطر رابطه حسنه ای ندارد و حتی رابطه عربستان سعودی با قطر بعضی وقتها به بحران می کشد.
نگاه خصمانه اعراب به نقش آفرینی زیاد قطر به چه دلیل است؟
چند دلیل دارد اول رویکرد شبکه الجزیره و دوم اینکه قطر می خواهد با بلندپروازی های خود در میان اعراب قدعلم کند در حالی که کشورهای دیگر نمی خواهند قطر را بازی بدهند و محیط را به لحاظ تاریخی، صحنۀ نقش آفرینی خود می دانند و نه بازیگران جدید التأسیسی مثل قطر. از سویی در سیستم های فردمحور رقابت شخصی نیز وجود دارد.
نگاه غرب نسبت به نقش آفرینی و دیپلماسی فعال قطری ها چیست؟
بستگی دارد. در لیبی این نقش را پذیرفتند چون یک کشور اسلامی می توانست به نقش آفرینی ناتو مشروعیت اسلامی بدهد. مشارکت یک کشور اسلامی در دخالت نظامی امتیاز مثبتی برای ناتو بود برای همین مورد استقبال گرفت. قدرتهای بزرگ از دو زاویه به نقش آفرینی قطر می نگرند:
اول اینکه قطر برای غرب یک معمای بزرگی است. از دید غرب نقش آفرینی کشوری به کوچکی قطر که تا چند سال پیش تقریبا نادیده گرفته می شد، عجیب و بلندپروازانه است. از زاویۀ دیگر قطر گاهی برای غربی ها مثل یک سردرد است. مثلا آمریکا ترجیح می دهد که کشورهای منطقه یک سیاست خارجی همانند بحرین داشته باشند که خود را تابع و مطیع سیاست خارجی آمریکا کرده است و یا کویت که به هر حال با سیاست خارجی آمریکا، اهداف و سیاست هایش تضاد ندارد. اما در برخی از موارد تضادی هست بین اهداف و طرز پیاده کردن سیاست خارجی قطر و سیاست خارجی غرب. مثل رابطۀ صمیمی این کشور با حماس و ایران.
ظاهراً امیرقطر بیمار است. آینده قطر بعد از شیخ حمد را چگونه می بینید؟ آیا ولیعهد به اندازۀ پدرش، مهارت، زیرکی و بلندپروازی ها در بازی های دیپلماتیک را دارد؟ برای آیندۀ قطر حفظ وضع موجود را پیش بینی می کنید و یا اینکه احتمال شکل گیری ساختارهای دمکراتیک در این کشور را محتمل می دانید؟
سوال بسیار خوبی کردید. همه درباره این سوال فکر می کنند. بله علائمی از بیماری در امیرقطر دیده می شود. اصولا سیستم های فردمحور یک حمله قلبی می تواند همه سیستم را به هم بریزد. لذا سوال اینست که آیا در آینده ولیعهد امروز دید و نگاه پدرش را دارد و یا خواسته های پدرش را دنبال خواهد کرد یا نه. هنوز مشخص نیست.
به لحاظ اقتصادی باید شکوفایی و رشد را برای قطر پیش بینی کرد. جمعیت کم، ثروت فراوان و سرمایه گذاری هایی که دولت برای نسل های آینده کرده است، برای این کشور رفاه را تا سالیان سال تأمین می کند حتی زمانی که نفت و گاز این کشور تمام شود. به لحاظ سیاسی نیز به نظرم شاید تغییراتی در افراد به وجود بیاید و چهره های سیاسی عوض شوند ولی فکر نمی کنم رشد سیاسی تغییر چندانی در این کشور داشته باشد. منظورم اینست که سیستم فردمحور باقی خواهد ماند و امیرقطر(امیر فعلی و یا امیر آینده) ستون اصلی سیاست و دولت خواهد بود و شاید هم پارلمان و یا شورایی به سیستم تصمیم گیری کشور افزوده شود و اندکی در شکل قوانین مدنی، حقوقی و شهروندی تغییراتی ایجاد شود. به عبارتی تغییر در قوانینی که با کل ساختار لطمه ای نزند. اما در هر حال در آیندۀ کوتاه مدت سیستم فردمحور باقی خواهند ماند.51 263
 

کد خبر 184764

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 2 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 1
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • فاخر IR ۱۰:۵۰ - ۱۳۹۰/۰۸/۲۶
    0 2
    باسلام لطفآ زمان درج مطالب دقت شود که در ادبیات عربی حرف شمسی و قمری وجود دارد و ابتدای همه کلمات از دو حرف الف و لام استفاده می شود اهواز در زبان عربی الاهواز نوشته و خوانده می شود اصلا" برداشت شما درست نیشت