این مصاحبه که توسط من با مهتاب کرامتی انجام شده و در دی 87 ماهنامه سینمای پویا به چاپ رسیده. بازخوانی اش خالی از لطف نیست

 مهتاب کرامتی پس از کلاسهای بازیگری امین تارخ فعالیت خود را سال 1377 در سینما آغاز کرد . او که ابتدا بیشتر به عنوان یک بازیگر زن با چهره شیک شهری مطرح بود با «خاک سرخ» ابراهیم حاتمیکیا سعی کرد نقشهای دیگری راهم تجربه کند و به این تجربه کردن با «آدم »، «آتش سبز» ، «بیست» و احتمالا «تردید» واروژ کریم مسیحی وشبانه ادامه داد .
 

وقتی «آتش سبز» محمدرضا اصلانی به شما پیشنهاد شد، نپرسیدید چرا شما را انتخاب کردند؟

قبل از اینکه از طرف آقای قلیپور (تهیه کننده) آتش سبز پیشنهاد شود، آقای اصلانی را میشناختم و میدانستم که کارهای متفاوتی انجام میدهند و برایشان احترام زیادی قایل بودم.

فیلمهای مستندشان را هم دیده اید؟

نه. فقط «شطرنج باد» را دیده بودم. علاوه بر آن، از یک سال قبل توسط کیوان علیمحمدی و امید بنکدار که سالها دستیار ایشان بودند، شنیده بودم که قرار است چنین فیلمی درباره داستان سنگ صبور ساخته شود. این داستان برایم نوستالژی هم دارد، احتمالا برای خیلیها هم همینطور است. مادربزرگم که الان در بیمارستان هستند (مادربزرگ مهتاب کرامتی بعد از این مصاحبه درگذشت، روحش شاد) این داستان را تعریف میکرد، برایم خیلی جذاب بود. خب گاهی اوقات میشنوید فیلمنامههایی در دست تولید است که دوستدارید در آنها کار کنید ولی متاسفانه در ایران این روال وجود ندارد که مدیر برنامههای شما به تهیهکننده پیشنهاد دهد که این بازیگر دوست دارد، چنین نقشی را بازی کند. درحالیکه در خیلی کشورها بازیگران برای حضور در فیلمهای خوب اعلام آمادگی میکنند. پس باید منتظر شویم و ببینیم قسمت چه میشود. برای همین وقتی این پیشنهاد به من شد، قرار گذاشتم و فیلمنامه را گرفتم اما نه برای اینکه فیلمنامه را بخوانم و بعد جواب بدهم بلکه از ابتدا گفتم، میخواهم در آن کار کنم.

از آنها پرسیدید که چرا شما را انتخاب کردند؟

به غیر از فیزیک، آنچه برای آنها خیلی مهم بود فیلمهای متفاوتی بود که داشتم. یعنی می دانستند این جسارت را دارم که بخواهم کارهای متفاوت انجام دهم و شنیده بودند که در کارهایم دوست دارم، کارگاهی کار کنم. از ابتدا هم گفتند کار به همین شکل است و اگر قرار باشد به شهرستان برویم از ابتدا تا انتهای کار باید در آنجا بمانید. این اتفاق افتاد. همه سر صحنه با هم همکاری میکردند.

اصلا تا به حال شده که از کارگردانها بپرسید چرا من را انتخاب کردید؟

نه.

چرا؟

اگر کار نکرده بودم و فیلمهایی نداشتم که کارگردان بتواند برای قضاوت به آنها رجوع کند، شاید این سوال را میپرسیدم و فکر میکردم بیشتر به دلیل فیزیک و چهره است. بهرحال کنجکاوی همیشه هست اما خیلی از حرفها را معمولا در سینما نمیزنند. فکر میکنم زمانی که به من پیشنهاد کردند، کارهایم را دیده اند.

منظور من تطابق نقش با فیزیک و تواناییهای شما بود.

اتفاقا از کارگردانهایی که مرا برای کارهایی انتخاب می کنند که اصلا شبیه من نیست یا شاید خیلی از من دور باشد، خوشم میآید. مانند جسارتی که آقای کاهانی در مورد فیلم «بیست» انجام دادند.

آقای اصلانی در توضیح نقش به شما چه گفت؟

به من گفتند اول فیلمنامه را بخوان.

وقتی که خواندید چه شد؟

وقتی که خواندم احساس کردم هیچ چیز آن را نمیفهمم. حتی ربط میان داستانها را.

الان که فیلم را میبینید، متوجه می شوید؟

بله. همان زمان که صحبت میکردیم متوجه شدم. فقط آنچه برایم مشخص بود، این بود که آتش سبز داستان سنگ صبور و دختری است که وارد یک قلعه میشود بر مبنای یک پیشگویی که در زمان کودکی شنیدهاست. پس از آن زندانی میشود، در آنجا شاهزادهای زندگی میکند که در سینهاش هفت تیغ وجود دارد و ما با برداشتن هریک از تیغها وارد برههای تاریخ می شویم که داستانی را به بیننده نشان میدهد.

یادم است قبلا گفته بودید دیالوگها حتی برای خود من نیز بسیار سخت بود و برایم توضیح می دادند.

کاملا. یعنی مفهوم دیالوگها را نمی فهمیدم و حتی خواندن آنها هم برایم مشکل بود. در مورد تک تک دیالوگها و سند آنها صحبت کردیم که مثلا به بسطامی، فروغ و..مربوط می شود. تمام دیالوگها شناسنامه داشت و باعث میشد احترام زیادی برای این مسئله قائل شویم. البته ممکن است بیننده بعضی از آنها را نفهمد اما سندیتشان برای او جذاب باشد. البته فیلم بیشتر تصویر و داستان است و خیلی کم دیالوگ دارد. فیلم بیشتر شبیه نامههایی است که خوانده میشود، در حین اینکه نامهها را می خوانیم، تصاویری را هم میبینیم. اگر با این دید به فیلم نگاه کنیم، شاید جذابیت بیشتری داشتهباشد. تنها یک صحنه دیالوگهای زیادی دارد. صحنهای که من و کنیز بالای برج راه میرویم، فکر می کردم این بخش اصلا ربطی به بقیه فیلم ندارد و اصرار داشتم دیالوگها را باید کمتر کنیم.

موفق شدید؟

به هیچ عنوان.

اگر سر صحنه پیشنهاد میدادید، پذیرفته می شد؟

بله. البته پیشنهادی که آقای اصلانی دادند این بود که قبل از اجرا دیالوگ را باور کنم تا نقش در بیاید که همینطور هم شد. اگر بیننده کاملا این صحنه را ببیند و بشنود کل داستان را متوجه میشود. باور تغییر شخصیتها با چهرههای ثابت، رویارویی آدمها در تمام دورانها، امکان تغییر جای من و شخص مقابل در نتیجه بروز قضاوتهای متفاوت و وجود یک عقل سلیم و آنی در درون ما میتواند درک فیلم را آسان کند.

فیلم درباره چیست؟

درباره انسان، جبر و اختیار است. انسانی که برهههای تاریخی را گذرانده و زمانی که اوج قدرت پیش میآید، دوباره فرود دارد و تمام مدت این روال تکرار میشود.

اصلانی بعد از مدتها فیلم داستانی بلندی میساخت، سر صحنه راحت بود؟

بله. کاملا راحت بود و می دانست چه میخواهد. تنها نکته جالب این بود که اغلب سکانس پلان میگرفتند.

شما که به اهمیت نقشهای متفاوت اعتقاد دارید به عنوان بازیگر محبوییت خودتان را چگونه حفظ می کنید؟

اگر بازیگری بگوید محبوبیت برای من مهم نیست، دروغ گفتهاست. زمانیکه شروع میکنید، شاید شهرت مهم باشد یعنی با خود میگویید عکستان در مجله چاپ میشود و...ولی بعد از مدتی محبوبیت اهمیت مییابد تا آنجا که اگر جایی بروید و شما را نشناسند به شما بر میخورد و شاید از خود بپرسید چگونه من را نشناختند.

تا به حال برای شما این مورد پیش آمده و برخوردهاست؟

شاید برخوردن، کلمه خیلی درستی نباشد.ولی بیشتر ترجیح میدهم شناخته شوم. همیشه بازتابهای مثبتی از مردم دیدهام که احتمالا دلیل آن نقشهایی بوده که دوست داشتهاند. یکی از راه های نزدیک شدن به مردم بهخصوص در شهرستانها، سریالهایی بوده که بازی کردم. تمام اینها میان من و بینندگانی که ممکن است به سینما نروند نزدیکی بهوجود میآورد.

شما به حد قابل قبولی از محبوبیت رسیدهاید. با توجه به اینکه دوست دارید نقشهای متفاوتی بازی کنید اما ممکن است این تفاوت نقشها برای خیلی از تماشاگران که شما را در یک شکل پسندیدهاند قابل قبول نباشد، فکر می کنید چگونه باید این محبوبیت را حفظ کرد؟

کارهای 90 دقیقهای و فیلمنامههای ضعیف باعث شده تمام عوامل تجربه کنند، اما به بازیگر این اجازه را نمیدهند که اشتباه کند. برای اینکه اگر بازیگر در ایفای نقش اشتباه کند، تماشاگر پس میزند و این خطرناک است. حتی اگر تماشاچی عام هم بپذیرد تماشاچی خاص قبول نمیکند. اما بههرحال همیشه بازیگر اشتباه می کند. مثلا در یک فیلم بازی می کنی و تصورت این است که موفق میشود اما اینطور نیست و بالعکس. خیلی فرمول خاصی ندارد که بگویم من این کارها را می کنم تا محبوبیتم افزوده شود.

بازیگر محبوبی می گفت هرچند سال یکبار در یک سریال بازی می کند چون ممکن است فیلم سینمایی در همه جا نشان داده نشود. او به عنوان بازیگر کاملا پذیرفتهاست که باید دیده شود. منظور من از حفظ محبوبیت همین است. شما چنین برنامههایی برای خودتان دارید؟

این حفظ محبوبیت نیست، حفظ موقعیت است.

محبوبیت، موقعیت شما را در سینما تثبیت میکند.

بله

خوب برای حفظ این موقعیت برنامه دارید؟

اتفاقا الان دورانی است که فکر می کنم احتیاج دارم در یک سریال بازی کنم. در یک سال گذشته سه فیلم از من اکران شد، اما مردم می گویند چرا اینقدر کمکار شدهام. پاسخ می دهم که بر پرده سینما فیلم دارم، آنها می گویند وقت ندارند به سینما بروند. پس احساس می کنم الان جا دارد در یک سریال خوب کار کنم. البته اینکه یک زمان طولانی وقت بگذارم سخت است. بعد از آن ممکن است یک تئاتر کار کنم.

تا به حال دو تئاترکارکردهاید؟

سه تا. یکی از آنها با عنوان «شاعر» کارگاهی بود و دو تئاتر « هملت» و «آنتیگونه» حرفهای بودند. شاعر را با بچههای کارگاه آقای تارخ شروع کردیم که تجربه خوبی برای آشنایی با تئاتر بود.

اولین کار تصویری هم مجموعه «مردان آنجلس» بود.

بله. وقتی مردان آنجلس تمام شد، تئاتر را شروع کردم و یک سال قبل از اینکه آنجلس پخش شود، فیلمهایم شروع شد.

شما از بازیگرانی هستید که هم در فیلمهای هنری حضور داشتید هم فیلمهای تجاری، البته من شخصا خیلی قایل به این تقسیمبندیها نیستم، با این حال شما کدام را ترجیح میدهید؟

فیلمهای خاص را ترجیح می دهم.

چرا؟

سلیقه شخصیام است.

بازهم چرا؟

احساس میکنم در این نوع فیلمها بیشتر یاد میگیرم. دوست دارم با کارگردانهای جوان کار کنم، کارگردانهایی که ایدههای بکر و تکنیک متفاوتی دارند و فیلمنامه متفاوتی را به شکل متفاوتتری ارایه میدهند. این نکات برای من جالب هستند.

مثلا اگر نقش یک زن هندوانهفروش به شما پیشنهاد شود، می پذیرید؟

نه.

چرا؟

اگر چنین نقشی به من پیشنهاد شود، اول فیلمنامه را میخوانم تا ببینم جایگاه این نقش چیست و نقش موثری هست یا نه. بعد می بینیم آیا کارگردان میتواند این نقش متفاوت را در بیاورد و آیا این فیلمنامه ارزش دارد که من این تفاوت را قائل بشوم یا اینکه فقط یک تیپسازی است. اگر اینطور باشد به هیچ عنوان قبول نمیکنم. اگر احساس کنم، کارگردانی تفکر دارد و میداند از نقش چه میخواهد، به او اقتدا میکنم. من جز افرادی هستم که دوست دارم به کارگردان اعتماد کنم. با اینحال کارگردان باید این باور را در من بهوجود بیاورد تا به او اعتماد کنم. اگر اینطور باشد دوست دارم تجربه کنم اما دوست ندارم مرتب تکرار شوم. «خاک سرخ» را بازی کردم چون در آن زمان در سینما کسی جرات نداشت چنین نقشی به من بدهد ولی بعد از آن دو نقش دیگر به همان شکل به من پیشنهاد شد که رد کردم. کارگردان و فیلمنامه را دوست داشتم اما ترجیح دادم کار نکنم.

برای یک بازیگر زن خطر ندارد؟

کمی خطرناک است، برای اینکه زمان برای ما محدودتر است درحالی که این اتفاق برای بازیگران مرد نمیافتد. حجم عمدهای از فیلمنامههای ما مردانه است و حجم کمی به فیلمهای زنانه برمیگردد. برای همین بازیگر زن بهراحتی از دور خارج میشوند. شاید به جای محبوبیت باید به این فکر کنیم که چه کنیم تا همیشه حضور داشته باشیم ولی موقعیتمان حفظ شود و اطمینانی ایجاد کنیم که نقش متفاوت را به ما پیشنهاد دهند. این برای من یعنی یک پله بالاتر. من به این موضوع فکر میکنم.

شما بهخصوص در فیلمهای اولیه، یک زن شیک، مرتب و شهری بودید. با خاک سرخ این تصویر شکست، در آتش سبز و بیست هم همینطور شد. علاقه دارید این کار را مدام تکرار کنید و تصویرتان را بشکنید؟

این موضوعی است که به آن فکر می کنم. دوست دارم بتوانم نقشهای مختلف را ایفا کنم. خاک سرخ را هم قبول کردم تا نقش متفاوتی بازی کنم. ترسیده بودم که تنها به یک چهره شناختهشوم. اساسا دلم می خواهد برای انتخاب من به غیر از چهره، دلایل دیگر هم باشد.

به جز متفاوت بودن، چه معیارهای دیگری دارید؟

دوست دارم با کارگردانهای خوب و خوشفکر کار کنم. تجربه و شهرت کارگردان برایم مهم نیست البته آنقدر جسارت ندارم که بتوانم بدون دیدن نمونه کار، اطمینان کنم. قطعا درباره کارگردان تازهکار، تحقیق میکنم چون دوست دارم به او اعتماد کنم.

پس چه شد که مثلا تصمیم گرفتید در فیلم آدم بازی کنید؟

کار قبلی کارگردان را دیده بودم البته متاسفانه به مرحله تدوین نهایی نرسید اما کار متفاوتی بود. حامد بهداد درآن بازی کرده و راضی بود. کار در دفتر آقای واجدسمیعی ـ که بسیار برای من قابل احترام هستند ـ انجام میشد. این عوامل تا حدی به من امنیت خاطر میداد تا حداقل قدم اول را بردارم و بعد از تجربه ببینیم چه میشود. وقتی موضوع یک فیلم را در دو خط روی کاغذ مینویسید، میبینید نهتنها برای مردم ایران بلکه مردم کشورهای دیگر هم جذابیت خواهد داشت، اما فیلم اکران نمی شود. بنابراین همه چیز دست شما نیست.

بله. در جشنواره فجر سال 1386 رضا کیانیان سه فیلم داشت که دو تا از آنها اجازه نمایش نیافت.

برای همین فکر می کنم تمام سرنوشت یک فیلم دست کارگردان و بازیگر نیست. هرچند همیشه تاکید داشتهام که حداقل یک فیلم میتواند پشت صحنه خوبی داشتهباشد، تا چند ماهی که کار میکنیم احساس امنیت، آسایش و لذت بردن از زندگی داشتهباشیم.

الان چه فیلمهایی برای موقعیت شما بد است؟

نباید فیلمی بازی کنم که تماشاگر بگوید کرامتی در فیلم بیست با یک چهره متفاوت بازی کرد حالا میخواهد دوباره آن را تکرار کند. منتقدان هم که در جشنواره منتظر هستند کسی با این ویژگی را له کنند.

چرا اینطور فکر می کنید؟

چون بعضی از منتقدان ما با غرضورزی مینویسند.

چهطور به این نتیجه رسیدید؟

دوست دارم از منتقدان یاد بگیرم ولی زمانیکه یک منتقد میگوید فیلم فاجعه بود و به هیچ چیز دیگری کار ندارد، اذیت میشوم. یک فیلم می تواند بد باشد ولی طراحی صحنه خوب یا فیلمبرداری عالی داشتهباشد.

معمولا کلیت فیلم تاثیر میگذارد. وقتی شما از کلیت راضی باشید به دنبال بخشهای جذاب آن هم میروید. در ضمن کمتر پیش میآید در یک فیلم ضعیف یک عنصر خیلی قوی ببینیم. البته همانطور که تعداد زیادی سینماگر داریم که از بین آنها افراد معدودی شاخص هستند، ازبین همه منتقدان و نویسندگان سینمایی هم افراد کمی جلوه میکنند.

البته

گفتید یکی از معیارهایتان موثر بودن نقش است.

بله.

یعنی جلوه نمایشی داشتهباشد؟

یعنی از کلیت فیلم قابل حذف نباشد.

ولی نقش کوتاه بازی میکنید.

بهصورت مهمان یا دوستانه، ولی ترجیح میدهم کمتر باشد. اما درباره حضور در فیلم کوتاه واهمه دارم و برای همین نمیخواهم تجربه کنم. چون قبلا یک تجربه ناموفق داشتم.

تا به حال نقش منفی بازی نکردهاید؟

جسارت آن را ندارم.

چرا؟

نمیدانم که میتوانم بازتابهایش تحمل کنم یا نه؟

اگر یک نقش خوب با یک کارگردان خوب پیشنهاد شود، حاضر هستید نقش منفی بازی کنید؟

بیتردید. اگر بتوان خصلتهای بد درون را نشان داد خیلی خوب است.

مگر در بازی بخشی از ویژگی خود را نشان می دهید؟

در درون همه ما همه خصلتی وجود دارد ولی در سطوح مختلف. برخی مواقع به حدی از عصبانیت میرسم که میگویم چهقدر خوب که اسلحه آزاد نشدهاست. شاید نقشهای مختلف اجازه دهد که بتوانم این ویژگیها را بروز دهم.

شما از سال 1377 کارتان را شروع کردید. الان نسبت به آن دوران فضای سینما چه تفاوتی کردهاست؟

با اینکه کارگردانهای خوشفکر و جوان آمدهاند، ولی فیلم ساختن به دلیل اینکه تهیهکنندگان کمتر اطمینان میکنند، خیلی سخت شدهاست. با اینکه سرمایهگذارانی خارج از سینما آمدهاند ولی بازهم می بینیم همه به دنبال یک تهیهکننده خوب برای کار هستند. کارهای ضعیف ساخته میشوند. کارهایی که تنها به فکر گیشه هستند ولی شکل ایدهآل گذشته فیلمسازی دیگر وجود ندارد. الان خیلی از کسانی که باید کار کنند، کار نمیکنند.

این مسایل روی فضاهای پشت صحنه فیلمها هم تاثیر گذاشتهاست؟

بله. متاسفانه این اتفاق افتادهاست. کارگردانهایی که کار اول و دومشان است جای خود دارند و دست و دلشان میلرزد، حتی کارگردانهای با تجربه ما هم این روزها به دلیل هزینههای سنگین و نبود امنیت شغلی با اضطراب فیلم میسازند. کارگردانهایی که فکر میکردیم هیچوقت به تلویزیون نیایند، الان فیلم نود دقیقهای می سازند. کارگردانهای خوب ما سریال کار میکنند. شاید این حجم فعالیت برای رشد کارگردانان جوان خوب باشد اما رشد تلویزیون نباید به سینما لطمه بزند. باید با سریالهای خوب، سطح توقع تماشاگر و سطح کیفی را بالا ببریم تا برای دیدن فیلم خوب به سینما بیایند ولی آنقدر به سریالها نپردازیم که دیگر سینمایی وجود نداشتهباشد.

بخشی از این وضعیت به شرایط بد سینما بر میگردد که همه به سراغ تلویزیون می روند.

بله .اما امروز دیگر فیلمهای متفاوت امکان ساخت و نمایش ندارند. نه اکران میشوند، نه حتی در شبکه نمایشخانگی عرضه میشوند. پس این فیلمها که مخاطبان خاص دارند از همه طرف ضربه میبینند.

موقعیکه وارد سینما شدید، تصورتان از بازیگران نسل قبل خودتان چه بود؟

احترام خیلی زیاد.

تفاوت خودتان را با آنها در چه میدیدید؟

احساس میکردم آنها خیلی بیشتر تلاش کردند و جنگیدند تا جایگاه خود را ثابت کنند.

الان تفاوت خود را با نسل بعد از خودتان در چه می بینید؟

احساس می کنم، جوانها خیلی راحتتر وارد میشوند و سادهتر به سینما نگاه میکنند.

یعنی سهلتر وارد میشوند؟

سهلتر وارد میشوند و به جز معدودی که استعداد فراوانی دارند، باقی نمیمانند. امروز فیلمهای نود دقیقهای تعداد زیادی بازیگر بهوجود آوردهاند که بهسرعت ناپدید میشوند. یادم هست زمانیکه میخواستم به کلاسهای آقای تارخ بروم، جنگیدم تا خانوادهام را راضی کنم.

مشکل داشتید؟

بله.

مشکل آنها چه بود؟

خیلی جنگیدم تا به آنها ثابت کنم میشود در این سینما سالم، موفق و محبوب بود. یادم هست در آن کلاسها تک تک بچههایی که میآمدند، انگیزه شخصی داشتند و خانواده هایشان را راضی کردهبودند ولی الان اغلب خانواده ها برای سرگرمی بچه ها، آنها را به کلاس بازیگری میفرستند.

از کی به صورت جدی فیلم دیدید یا درباره سینما خواندید؟

خیلی به صورت تخصصی سینما نخوانده بودم.

ولی فیلم که دیده بودید؟

به شدت.

از کی؟

فکر می کنم از هفده سالگی. خیلی کتاب می خواندم. با فیلم «پرده آخر» و « هامون » هم احساس کردم سینما عجب دنیایی است. هنوز هم افسوس میخورم که چرا چنین فیلمهایی ساخته نمیشود. کارگردانی مانند مهرجویی که جنس و روح زن را به این خوبی میشناسد و یا واروژ کریممسیحی که داستان پرده آخر را کار میکند که تا حد زیادی زنانه است.

چرا پرده آخر داستانی زنانه است؟

خوب بیشتر درباره تنهایی یک زن است. اینکه همه کار می کنیم ولی در نهایت تنها هستیم. این فیلم خیلی خوب تنهایی را نشان دادهاست اما در سینمای ما دیگر چنین فیلمهایی ساخته نمیشود. من آن سینما را دوست داشتم. من الان از موقعیت خودم راضی هستم، با اینحال حسرت آن دوران را میخورم.

یعنی چنین فیلمهایی برای شما انگیزه ورود به سینما بود؟

و فیلمهای آقای مخملباف.

در آن سالها دبیرستان را تمام کردهبودید؟

سال اول دانشگاه بودم. رشته میکروبیولوژی میخواندم و به سینما میرفتم. یکی از دوستانم، همان زمان در حوزه هنری که هنرجو میپذیرفت، امتحان داد و پذیرفته شد. به جسارت او احسنت میگفتم چون خودم چنین جراتی نداشتم. آن زمان نمیشد دو رشته را به صورت همزمان خواند وگرنه من هم همین کار را می کردم، خواهرم تابلوهای نقاشی زیادی میکشید و داروسازی خواند اما خواهر کوچکم از ابتدا وارد رشته موسیقی شد.

اگر نقشی که باید ریتم تندی داشتهباشد به شما پیشنهاد شود، قبول میکنید؟

اگر منظورتان فیلمهای اکشن است، باید مطمئن باشم که کارگردان میتواند چنین کاری را انجام دهد.

نه مثلا یک کمدی پرجنب وجوش.

اگر آقای هنرمند بخواهد، قطعا میپذیرم چون این موضوع هنوز در سینمای ما جا نیفتادهاست. در فیلم هشتپا، من و خانم ویشکا آسایش «تاهیشی» کار کردیم اما در فیلم نشان داده نشد. برای همین ناامید شدم ولی دوست دارم بابت هر فیلمی با مهارتی آشنا شوم.

اگر درباره تواناییهای بازیگریتان از شما بپرسند، چه میگویید؟

اصلا نمیتوانم درباره خودم قضاوت کنم. زمانیکه فیلمهایم اکران میشود، از خودم بدم میآید و هیچوقت نشده در صحنهای کات بدهند و بگویند خوب بود ولی من در راه برگشت به خانه به خودم نگویم ای کاش میشد این صحنه را دوباره بازی کرد.
در مورد محدودیتهایتان هم نمیتوانید صحبت کنید؟

محدودیتهایم را می شناسم ولی بلند داد نمیزنم.

چرا؟

هیچ انسانی دوست ندارند در مورد کمبودهایش صحبت کند ولی حسرتهایم را میگویم.

بگویید؟

مثلا در مورد کسانی که قلم خوبی دارند واقعا با حسرت میگویم خوش به حالشان. این موضوع خیلی استثنایی است.

چه نویسندهای را دوست داری؟ کسی که حسرت نویسندگی را میخورد باید اهل کتاب خواندن باشد.

منظورم فقط نویسندگی نبود. حتی کسانیکه متنهای سادهتر را خوب مینویسند. اهل کتاب خواندن هستم اما کار نویسندهای خاص را دنبال نمیکنم.

آخرین کتابی که خواندی چه بود؟

ترجمه بسیار خوب خانم لیلی گلستان با عنوان «اگر شبی از شبها بود» و خوشم آمد که ویراستاری خوبی داشت.

در سینما حسرت چه چیزی را میخورید؟

نمی توانم بگویم.

حسرت نقشی بودهاست؟

هیچوقت از اینکه نقشی را نپذیرفتهام، حسرت نخوردهام.

تا به حال حسرت نقشی بوده که کس دیگری بازی کرده و شما دوستداشتید در آن بازی کنید؟

همیشه دوستداشتم در فیلم «لیلا» بازی میکردم یا «باشو غریبهای کوچک» را امتحان می کردم. حتی در «هامون» که حضور خانم فرهی بینهایت خوب بود.

دوست دارید نقش زنان قوی را بازی کنید یا زنان حساس؟

هر دو تا، ولی ذاتا قوی. خوشحال میشوم نقشهایی را بازی کنم که نشان دهد زنهای ما میتوانند کارها را به خوبی انجام دهند. لذت میبرم وقتی زنهای فعال و مدیر را میبینم.

پس مدل بازیگریای که شاید اینگرید برگمن به آن شهرت یافته خیلی برای شما جذاب نیست؟

مریل استریپ را ترجیح میدهم.

برای نقشهایتان مشورت میکنید؟

حتما

با آدمهای خاصی؟

حتما. در سینما کسانی هستند که بارها فیلمنامهها را خواندهاند و می توان از آنها مشورت گرفت.

تصویری که از شما پیش از مصاحبه داشتم فردی کاملا آرام و با طمانینه بود ولی الان بنظرم میآید که در زندگیتان زیاد آرام نیستید، حتی مقداری بی قراری هم دارید.

تغییر کردم. قبلا سعی میکردم کمی حواشی را قطع کنم و همه چیز مرتب باشد ولی الان به این موضوع فکر نمیکنم.

یعنی اعتمادبهنفستان بیشتر شدهاست؟

نه. به چیزهای بیشتری به غیر از سینما فکر میکنم.

ورود بازیگرها به فعالیتهای جنبی در نسل شما بیشتر رواج پیدا کردهاست. فکر میکنید این فعالیتها چه تاثیری روی بازیگر دارد؟

احساس میکنم کمی محبت مردم را پاسخ میدهم. فکر میکنم وقتی کسی با لبخند نام من را میبرد و احساس صمیمیت میکند، از من انتظار بیشتری دارد. پس میتوانم توجه آنها را به نکاتی که جامعه نیاز دارد، جلب کنم. قبل از اینکه سفیر حسن نیت یونیسف شوم، دعوت تمام خیریهها را قبول میکردم. من عضو گروه نفس هستم و برای آن تبلیغ میکنم. کارم با یونیسف زمانی شروع شد که قرار بود درباره ایدز فعالیت کنند. این موضوع به دلیل رشته تحصیلی من دغدغه ذهنیام بود. با آنها فعالیت کردم بدون اینکه بدانم سفیر صلحی وجود دارد که بعد از آن این اتفاق افتاد. از این موضوع خیلی خوشحالم.

تاثیرآن روی مردم چهطور بود؟

خیلی مثبت. روز به روز هم این فعالیتها بیشتر میشود. جامعه ما نیاز دارد که در مورد تضییع حقوق کودکان، اعتیاد، ایدز و سایر ناهنجاریهای موجود فکر کند.

شما الان به صورت مشخص برای یونیسف چهکار میکنید؟

یکی از طرحهای یونیسف، آموزش و حقوق کودک، تغذیه و سلامت کودک است.

یعنی به سفر میروید و درباره این ماجرا تبلیغ میکنید؟

بله. NGO های مختلفی وجود دارد که هر کسی از من بخواهند دریغ نمیکنم. یونیسف بیشتر در مناطق محروم مانند هرمزگان، آذربایجان غربی، سیستان و بلوچستان و.. کار میکند.

مدام به این مناطق میروید؟

مدام نه، ولی پیگیر هستم. هنوز در زمینه اعتیاد کار نکردهام. یونیسف در بم خیلی فعالیت داشت. اگر تیزر و مستندهایی باشد که فکر کنند حضور من در آنها موثر است، بدون تردید قبول میکنم. البته این را یادآوری میکنم که یونیسف ایران برای بچههای ایران کار میکند نه بچههای نقاط دیگر مثل آفریقا. مردم فکر میکنند چون یونیسف یک ارگان بینالمللی است، پولها را جذب میکند و به نقاط دیگر میفرستد. اگر یک موقعیت حاد مانند زلزله بم یا جنگ لبنان پیش بیاید، قطعا بودجه اختصاصی از نقاط مختلف میآید. ولی در شرایط عادی اگر پولی جذب شود، برای بچههای ایران است. یکی از دغدغههای من ایدز و حقوق کودکان است. امسال به تغذیه کودک میپردازیم.

الان بحثهایی درباره دستمزد بالای بازیگران پیشآمده، فکر می کنید، بازیگران دستمزد بالایی میگیرند؟

در این وضع که شرایط سینما بد است، نباید موقعیت را بدتر کرد. این جریان بیشتر از سوی تهیهکنندگان هدایت میشود. ولی وقتی یک فیلم میلیاردی میفروشد، به سراغ بازیگر نمیروند. اصلا چرا فکر میکنند پول زیاد برای آنها خوب و برای بقیه بد است.

روش درست چیست؟

وضعیت سینما سروسامان پیدا کند.

در دنیا بعضی ازبازیگران را در فیلم شریک میکنند.

به این موضوع فکر نکردهام چون حساب و کتابی در سینمای ما وجود ندارد. هر زمان اکران مناسب، سالن خوب و کافی، امنیت از آینده و.. وجود داشت حرص و ولع پیش نمیآید. بازیگران ما با دیدن گرفتاریهای نسل قبل از خودشان، حق دارند نگران آینده باشند.

به عنوان بازیگر از اینکه فراموش شوید، نمیترسید؟

دارم تمرین میکنم که از آینده نترسم. در تنهایی به این موضوع فکر میکنم اما باید اعصاب و روان خودم را قوی کنم. برای همین از چند سال پیش چند کار را می کنم.

مثلا؟

سالهاست تولیدی لباس دارم که حداقل یکباره احساس نبودن نکنم.

برای دسترسی سریع به تازه‌ترین اخبار و تحلیل‌ رویدادهای ایران و جهان اپلیکیشن خبرآنلاین را نصب کنید.
کد خبر 190749

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 5 =