روزنامه جام‌جم نوشت:

زنی که فرزند 3 ساله شوهرش را مورد آزار و اذیت قرار داده بود، پس از انتقال پیکر نیمه‌جان کودک به بیمارستان دستگیر شد.
شامگاه چهارشنبه گذشته یک خودروی سواری مقابل بیمارستان شهدای تجریش تهران توقف کرد و زن جوانی در حالی که دختر کوچکی را بغل کرده بود، سراسیمه از خودرو پیاده و وارد بیمارستان شد. زن در حالی که ترس و وحشت تمام وجودش را فرا گرفته بود، درخواست کمک می‌کرد و می‌گفت آتنا را نجات دهید.

در این هنگام دختر کوچک که بی‌هوش بود و به سختی نفس می‌کشید، توسط پرستاران به بخش کودکان انتقال یافت. در بررسی وضعیت کودک با توجه به آثار کبودی روی گونه و بدن او مشخص شد وی بارها کتک خورده و شکنجه شده است. به همین دلیل پزشک معالج کودک از ماموران حراست بیمارستان خواست مانع از خروج زن جوان از بیمارستان شوند و موضوع را به پلیس گزارش دادند. به این ترتیب پزشکان با تلاش فراوان، کودک را که بر اثر اصابت ضربه‌ای به سرش بی‌هوش شده بود، نجات دادند.

 

انکار زن جوان

دقایقی بعد ماموران با حضور در بیمارستان به تحقیق از زنی که کودک بی‌هوش را به بیمارستان آورده بود، پرداختند که وی گفت: دختر کوچولو فرزند شوهرش است که چندی پیش با او ازدواج کرده و از فرزندش که یک دختر به نام آتنا است نگهداری می‌کنم. زن جوان اضافه کرد: شب حادثه وقتی به خانه بازگشتم دو فرزند دیگرمان در اتاق هایشان خوابیده بودند؛ اما وقتی وارد اتاق آتنا شدم، دیدم او بی‌هوش کنار تخت افتاده است. وی افزود: چند بار صدایش زدم اما جوابی نداد. تلفن همراه شوهرم نیز خاموش بود. بنابراین با کرایه خودرویی او را از خانه‌مان در سلطان‌آباد رباط‌کریم به بیمارستان آوردم. من آتنا را بسیار دوست دارم و تاکنون او را کتک نزده‌ام. در پی اظهارات متناقض این زن، شوهر وی شناسایی و به کلانتری احضار شد.

با تحقیق از این مرد، وی گفت: همسرم هر از گاهی به دلیل شیطنت‌های بچه‌ها آنها را دعوا می‌کرد، ولی گمان نمی‌کنم او آتنا را شکنجه کرده باشد.

 

اعتراف نامادری

با اطلاعات به دست آمده از این مرد، نامادری آتنا دوباره بازجویی شد تا این که روز گذشته اعتراف کرد به دلیل علاقه شدید شوهرش به آتنا، هر بار که او شیطنت می‌کرده و به حرف‌هایش گوش نمی‌داده او را تنبیه کرده است. این نامادری سنگدل آتنا را تهدید می‌کرده تا موضوع را به پدرش اطلاع ندهد. تحقیق از این زن کودک آزار ادامه دارد.

 

آتنا روی تخت بیمارستان

روز گذشته خبرنگار ما با حضور در بیمارستان شهدای تجریش به ملاقات آتنا رفت. آتنا در بخش اطفال بیمارستان روی تختی نزدیک پنجره دراز کشیده بود. به گفته پرستاران، او کمتر با کسی حرف می‌زند، بی‌قرار است و با ورود هر فرد غریبه‌ای به اتاقش، با ترس و وحشت زیر پتوی کوچکش پنهان می‌شود. با این حال، او با همان لحن کودکانه‌اش گفت: ببین دست و صورتم چطور شده است. من از مامان بدم می‌آید. همیشه مرا کتک می‌زند. تو را به خدا نگذارید مرا با خود ببرد. نمی‌توانم به بابا حرفی بزنم، حرف‌هایم را باور نمی‌کند.او درباره روز حادثه پس از لحظاتی مکث اظهار کرد: در خانه بازی می‌کردم که او مرا کتک زد و مرا به کناری پرت کرد و دیگر چیزی نفهمیدم.
47282

کد خبر 198706

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
8 + 5 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 21
  • نظرات در صف انتشار: 1
  • نظرات غیرقابل انتشار: 2
  • داوربانی IR ۱۰:۲۱ - ۱۳۹۰/۱۱/۲۴
    3 124
    خب نامادری هم حق داره چون در کانون توجهات نبوده
    • بدون نام IR ۱۳:۱۸ - ۱۳۹۰/۱۱/۲۴
      20 2
      واقعا اينطوري فكر ميكني
    • اکبرصبوری منش IR ۱۴:۰۱ - ۱۳۹۰/۱۱/۲۴
      35 1
      این چه نظریه بابا؟؟؟شما سالمی؟
    • بدون نام IR ۱۲:۲۶ - ۱۳۹۰/۱۱/۲۵
      18 0
      كانون بخوره توي سرش
    • تل IR ۰۰:۰۷ - ۱۳۹۱/۰۲/۲۲
      1 13
      صد در صد موافقم زحمت نامادری خیلی زیاده رنج است
  • بدون نام IR ۱۰:۲۸ - ۱۳۹۰/۱۱/۲۴
    65 1
    يه سئوال از رباط كريم تا بيمارستان شهدا خيلي راهه. يعني بيمارستان نزديكتر نبوده؟ من نامادري رو مي شناسم كه بچه هاي شوهرش رو از بچه هاي خودش بيشتر دوست داشت و نمي گذاشت تفاوتي بين خودشون حس كنن.روحش شاد
  • محسن IR ۱۰:۴۴ - ۱۳۹۰/۱۱/۲۴
    73 2
    خدایا چرا اینجوری شده خودم یه دختر 2 سال و نیمه دارم هر وقت خبرای شکنجه بچه ها رو میخونم منقلب میشم آخه این طفلیا چه گناهی دارن ؟!!
  • بدون نام IR ۱۰:۵۴ - ۱۳۹۰/۱۱/۲۴
    77 2
    لعنت بر اين نا مادران سنگدل! خداااااااااااااااااااااااااااااا
    • بدون نام IR ۱۲:۰۶ - ۱۳۹۰/۱۱/۲۴
      0 28
      خو ب بابا خودت رو نكشي..
  • بدون نام IR ۱۱:۲۲ - ۱۳۹۰/۱۱/۲۴
    19 33
    خیلی دردناک بود. اما کودک سه ساله اینجوری حرف نمیزنه
    • بدون نام IR ۱۵:۵۵ - ۱۳۹۰/۱۱/۲۴
      24 1
      دختر دو و نیمه من به همین خوبی حرف میزنه بچه ها رو دست کم نگیرید
  • هانيه IR ۱۳:۰۵ - ۱۳۹۰/۱۱/۲۴
    32 0
    وا.......چرا اينطوري حرف نميزنه؟؟؟ مگه بچه هاي شما چندسالگي به حرف ميان؟تواين سن بچه اوج شيرين زبونيشه.....خدا تمام كودك آزارهارو ازروي زمين برداره كه همين آدما باعث ميشن كه آدمايي مثل خودشون وارد جامعه بشن....اونا چه تقصيري دارن؟
  • بدون نام IR ۱۳:۱۵ - ۱۳۹۰/۱۱/۲۴
    27 0
    خب وقتی هیچ قانونی در جامعه از بچه ها حمایت نمی کنه اخر عاقبتشون بهتر از این نمی شه باز خوبه که نمرده یا کور و معلول نشده ببینیم بعد از این چه رفتاری با این بچه می شه
  • بدون نام IR ۱۳:۲۵ - ۱۳۹۰/۱۱/۲۴
    23 0
    به نظرم توجامعه ما حقوق حیوانات بیشتر از بچه هاست چون وقتی چندتا شر و میمون و ... پیدا شد فوری همه به دنبال این بودن که این حیوونا از کجا پیدا شده اما هر روز حداقل یه خبر از کودک آزاری منتشر می شه و کسی اهمیت نمی ده یه سری حرفو حدیث می زنن آخرش هم هیچ اتفاقی نمی یفته
  • امین IR ۱۴:۱۱ - ۱۳۹۰/۱۱/۲۴
    19 4
    به نظر من چنین آدم هایی رو باید اعدام کنند.
    • مینا IR ۱۲:۳۲ - ۱۳۹۰/۱۱/۲۵
      4 1
      چرا راه حلای بعضی آدما فقط اعدامه؟ به جای اینکه مسئله حل بشه میخواید صورت مسئله رو پاک کنید؟ تنها راه حلتون کشتن آدماست؟ بس کنید دیگه.
  • علی IR ۱۴:۲۳ - ۱۳۹۰/۱۱/۲۴
    23 1
    این خیلی بده ، خیلی ناراحت شدم ، این زن باید طوری مجازات شود تا دیگه از این غلطا نکند، البته همه نامادری ها این طور نیستن ، نا مادری هایی هم هستن که واقعا مادر هستن.
  • مريم IR ۱۵:۳۹ - ۱۳۹۰/۱۱/۲۴
    28 0
    وقتي كليپهايي را كه در مورد حيوانات پخش مي‌شود را مي‌بينيم متعجب مي‌مانيم و به خودمان شك مي‌كنيم كه آيا واقعا آنها حيوان هستند و ما انسان !!!!!!! يا بالعكس....
  • بدون نام IR ۰۷:۴۶ - ۱۳۹۰/۱۱/۲۵
    17 1
    خاک توسر نامادری احمق کمبودمحبت خودشوسرکودک بی گناه خالی میکنه میخواستی به مرد بچه دار شوهر نکنی.درعوض اینکه خودت هم نقش مادرشو بازی کنی تازه ناراحتی چرا باباش بهش محبت میکنه/احمق نادان
  • بدون نام IR ۲۳:۲۱ - ۱۳۹۱/۰۱/۲۱
    5 1
    باید نا مادری را مثل بچه بزنی تا بفهمه درد چیه/
  • علی IR ۱۵:۲۰ - ۱۳۹۲/۰۵/۲۵
    2 0
    بعضی بزرگترا لیاقت گلها رو ندارن