پرسشی که پروفسور گری مارکوس، از اساتید روانشناسی داشگاه نیویورک، به دنبال یافتن پاسخی برایش بود، این بود که آیا فرد بزرگسالی که هیچ استعداد موسیقایی ندارد می تواند که نواختن گیتار را در 40 سالگی یاد بگیرد؟

نکته ای که او در طی این تحقیقات به آن دست یافت این بود که تلاش و کوشش برای یادگیری به اندازه نواختن خود ساز،ارزشمند بوده و قابل تقدیر است. در اینجا گفتگویی را که بخش سلامت تایم با این پروفسور انجام داده است می خوانیم:
انگیزه شما از انجام این پروژه چه بود؟
من همواره آهنگ سازی را دوست داشتم اما تصور می کردم که به هیچ عنوان توانایی انجام این کار را نخواهم داشت از آنجاییکه در زمان کودکی ام چندین تلاش ناموفق را در زمینه یادگیری موسیقی تجربه کرده بودم.
زمانیکه که کلاس چهارم بودم شروع به یادگیری فلوت کردم اما وقتی که نتوانستم ساده ترین آهنگ را هم با آن بنوازم استادم به من پیشنهاد کرد که بهتر است استعدادم را در زمینه دیگری پیدا کنم. و بعد از آن هم تلاش هایی که برای یادگیری پیانو و گیتار داشتم هم به همین ترتیب پیش رفتند.
تفاوت های اصلی که میان یادگیری کودکان و بزرگسالان وجود دارد چیست؟
توانایی های کودکان و بزرگسالان تفاوت دارد. مهارت هایشان هم متفاوت از یکدیگر است. بزرگسالان با دید تحلیلی تری به مسائل می نگرند. بطور مثال من در بزرگسالی توانستم که تئوری موسیقی را از منظری که بچه ها نمی توانند، یاد بگیرم و آن را درک کنم. بچه ها صبورترند، بیشتر تمرین می کنند و توقع یاد گرفتن بلافاصله را هم ندارند. آنها به خود شانس بیشتری می دهند و دیگر اینکه بچه ها احتمالا انگشتان سریع تر و فرض تری هم دارند.
بعضی از مردم اعتقاد دارند که موسیقی باید در خون افراد وجود داشته باشد. اما شما مخالف این نظر هستید.
در عمده ترین بخش تاریخ تحول ما، موسیقی اصلا در صحنه نبوده است. شما می توانید تکنولوژی ای را مهندسی کنید مانند آیفون ها، که مورد علاقه همه مردم است. اما این بدین معنا نیست که این تکنولوژ ی در تاریخ تحول ما وجود داشته است.
موسیقی در همه فرهنگ ها وجود دارد و تاثیر زیادی هم بر روی ذهن ما دارد، مانند عشق به آشنایی و همچنین تازگی که راه های جالبی را هم برای منتقل ساختن هر دوی این موارد دارد. به عنوان مثال ضربه طبلی وجود دارد که باعث خوشحال شدن ذهن انسان می شود که این برای او آشناست و سپس با تغییر دادن ملودی و یا شعر احساس تازگی و تحول به شما دست می دهد.
هر دو حس قابل پیش بینی و آشنا بودن و همچنین تازه و نو بودن موجب آزاد سازی دوپامین (ماده شیمیایی در مغز که مربوط به حس لذت و علاقه است) می شود. اگرچه این دو حس در تناقض با یکدیگر قرار دارند اما موسیقی این توانایی را دارد که هر دوی آنها را هم زمان در فرد ایجاد کند.
آیا یادگیری موسیقی باعث باهوش تر شدن فرد می شود؟
چیزی که ما از آن اطلاع داریم این است که به طور معمول افرادی که موسیقی می نوازند باهوشتر از بقیه هستند. اما ما نمی دانیم که این موضوع اتفاقی است یا خیر. در میان افرادی که جایزه نوبل را برده اند، تعداد قابل توجهی از آنها موزیسین هستند اینکه آیا موسیقی باعث باهوشتر شدن آنها شده است و یا برعکس، همان معمای اول مرغ بوده یا تخم مرغ است.
حدس من این است که در نهایت موسیقی موجب شکل گیری نوعی نظم و انضباط در فرد، و همچنین به آهستگی ساختن یک چیز فوق العاده می شود. زمانیکه شما در ابتدا شروع می کنید، با آن احساس غریبگی و نا آشنایی می کنید اما بعد از چند سال شما قادر خواهید بود که به زیبایی بنوازید و این به شما قدرت صبر داشتن را یاد می دهد. اما فواید دیگری هم در یادگیری موسیقی وجود دارد، موسیقی گوش های شما را تیزتر کرده و یادگیری زبان های جدید را هم برایتان آسانتر می کند.
به نظر شما نواختن موسیقی در سلامت  افراد موثر است؟
ممکن است که در بعد سلامتی هم موسیقی فوایدی داشته باشد. من در اینجا در رابطه با احساس خوشحالی و سلامتی صحبت می کنم. لذت ارزشمند بودن و نوعی حس تکامل. برخی از لذت ها هستند که صرفا جنبه جسمانی داشته و اثر آنها هم کوتاه مدت است مانند غذا خوردن، اما این حسی که من از آن صحبت می کنم زمانی بوجود می آید که ما تمام تلاش مان را برای رسیدن به آن چیزی که می خواهیم بشویم انجام دهیم. یکی از دلایلی که موجب می شود من برای یادگیری موسیقی مصر باشم این است که موسیقی نوعی حس تعادل را در زندگی من بوجود می آورد که بسیار خارق العاده است.
علی رغم اینکه شما بعد از تلاش های زیادی توانستید که موسیقی را فرا بگیرید، تمرین و ممارست از دید شما تنها عواملی نیستند که موجب تمایز یک موزیسین درجه یک نسبت به سایر موزیسین ها می شود؟
دقیقا نمی دانم که چرا مردم بر روی این تئوری اصرار زیادی دارند. زیرا در یادگیری موسیقی برخی تلاش زیادی می کنند و نتیجه می گیرند و بعضی دیگر هم خیر. تمرین کردن تنها بخشی از یادگیری است. و المان های دیگری نظیر داشتن استعداد هم از اهمیت زیادی برخوردارند.
من هم علاقه زیادی به یادگیری موسیقی دارم اما مثل شما فرصت کافی ندارم تا بتوانم ساعت ها وقت صرف یادگیری آن کنم، به نظر شما آیا هنوز هم احتمال یادگیری برای من وجود دارد؟
به نظر من قطعا. من صدها ایمیل از بزرگسالانی که ظرف ده، بیست سال گذشته موسیقی یاد می گرفته اند و بسیار هم از این کار خود لذت می برند دریافت کرده ام. قطعا این بدین معنا نیست که اگر شما در سن 50 سالگی شروع به یادگیری کنید در 60 سالگی قادر خواهید بود که در ارکستر سمفونیک بنوازید. . همچنین در صورتیکه که بخواهید تنها هفته ای یک بار تمرین کنید هم به جایی نخواهید رسید، اما در صورتیکه بتوانید هر روز کمی تمرین کنید، قطعا در این زمینه پیشرفتی خواهید داشت.
من کسی هستم که هیچ گونه استعداد طبیعی در زمینه موسیقی نداشته و تقریبا هیچ گوش موسیقیایی هم ندارم. من زمان بیشتر، اما استعداد کمتری نسبت به بقیه داشتم. شاید اگر کمی استعداد بیشتری داشته باشید بتوانید که در زمان کمتری یاد بگیرید.
به نظر شما آیا برنامه های نرم افزاری کامپیوتری کم کم جایگزین یادگیری ساز ها خواهند شد؟ و در صورت محو شدن این نوع استعداد آیا چیزی را از دست خواهیم داد؟
به طور قطع شما با نرم افزار های آیفون می توانید موسیقی بنوازید بدون اینکه دانش موسیقی زیادی داشته باشد، اما برای اینکه بتوانید یک اثر را بوجود آورده و بنوازید می بایستی که اطلاعات اولیه ای از موسیقی داشته باشید.
من نمی دانم سازها چه جایگاهی در آینده خواهد داشت اما به نظرم آنها همواره طرفداران خود را خواهند داشت. لذت فیزیکی که در نواختن یک ساز وجود دارد قطعا توسط یک نرم افزار به دست نمی آید. اما خب راه های گوناگونی برای رسیدن به موسیقی وجود دارند.
با وجود کامپیوتر ها شما نیازی به یادگیری فیزیکی یک ساز برای در آوردن یک صدای مناسب نخواهید داشت، بنابراین نیاز به تمرین زیاد هم نخواهد بود.
تا حدی شما می توانید که از میزان تمرین های مورد نیاز برای یادگیری جای نت ها کم کنید اما تمرین های برای یادگیری صدای نت ها و درک آنها همچنان وجود خواهند داشت.
یک معلم موسیقی خوب چه ویژگی هایی باید داشته باشد؟
چیزی که من می توانم به شما بگویم این است که موسیقیدان های بزرگ هیچ گاه معلم های خوبی نبوده اند. شما نیاز به کسی دارید که نحوه یادگیری شما را درک کند، به پروسه یادگیری تان اهمیت دهد، بر اشکالات کار شما واقف باشد و روش سازنده ای برای درست کردن این اشتباهات داشته باشد. نه اینکه تنها به شما نشان دهد که در صورت درست نواختن ساز چه صدایی خواهد داد.
و در آخر اینکه آیا والدین می بایستی که فرزندانشان را مجبور به یادگیری موسیقی و ممارست و تمرین در آن کنند؟
به نظر من پدر و مادر خوب بودن درست به مانند یک مشاور راهنمای خوب بودن است. شما باید به افراد کمک کنید که در میان کارهایی که دوست دارند انجام دهند، علاقه شان را پیدا کنند. در صورتیکه آنها خیلی جوان باشند احتمالا نیاز به یک تلنگر و اشاره خواهند داشت در هر حال نیازی نیست که همه افراد موسیقی دان بشوند. یک معلم موسیقی خوب معمولا والدین را هم در امر یادگیری بچه ها دخالت داده و از آنها می خواهد که پشتیبان فرزندانشان باشند. آنها به والدین یاد می دهند که خیلی از بچه هایشان انتقاد نکرده و بیشتر مشوق آنها باشند، اما به نظرم در نهایت تصمیم گیری با خود بچه هاست.
4545
 

کد خبر 214544

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 0 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 2
  • نظرات در صف انتشار: 1
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • بدون نام US ۰۰:۰۱ - ۱۳۹۱/۰۳/۰۲
    18 5
    ما در کشور خودمان جوان‌هایی داریم که سال‌ها بر روی این موضوع کار کردن. مقاله، پایان نامه و طرح‌های پژوهشی دارند. بهتر نبود این سوال‌ها را ازدانش آموخته‌ی جوان دانشگاه‌های خودمان میپرسیدید؟ بعد متوجه می‌شدید که چه جواب‌های علمی دریافت می‌کنید که حتی پروفسور‌های غربی هم به آن اشاره نمی‌کنند. با تشکر
  • رضا IR ۰۷:۵۵ - ۱۳۹۱/۰۳/۰۲
    2 5
    فرزتر نه فرض تر مجیدجان