خبرآنلاین- رسول سلیمی: تابستان امسال منطقه خاورمیانه شاهد یک رویارویی نظامی مستقیم و بیسابقه بین ایران و اسرائیل بود. این درگیری که حدود دوازده روز به طول انجامید، با حملات گسترده هوایی علیه اهداف استراتژیک در خاک ایران همراه شد. یکی از کانونهای اصلی این حملات، تأسیسات مرتبط با برنامه هستهای و موشکی ایران بود. اهدافی مانند سایتهای غنیسازی نطنز و فردو و مراکز تحقیقاتی در اصفهان در معرض حمله قرار گرفتند.
پس از گذشت چند ماه از این رویداد، تحلیلگران و نهادهای پژوهشی غربی به ارزیابی پیامدهای آن پرداختند. پرسش محوری این بود که این حملات تا چه حد در دستیابی به هدف آشکار خود،یعنی تضعیف یا به تأخیر انداختن برنامه هستهای ایران،موفق بودهاند؟ پاسخ به این سؤال ساده نیست. از یک سو، شواهدی وجود دارد که نشان میدهد آسیبهای فیزیکی قابل توجهی به برخی زیرساختها وارد آمده و روند برخی فعالیتها را کند کرده است. از سوی دیگر، به نظر میرسد واکنش ایران به این حملات، صرفاً بازسازی مشابه گذشته نیست، بلکه شامل یک بازنگری در اولویتهای راهبردی نیز میشود.
ارزیابی خسارات: یک عقبافتادگی موقت، نه یک توقف دائمی
بر اساس گزارش رسانه های غربی که در ماههای پس از درگیری منتشر شده، حملات هوایی باعث آسیبهای فیزیکی به چندین سایت کلیدی شد. تأسیسات غنیسازی نطنز و فردو، که قلب برنامه غنیسازی ایران محسوب میشوند، در کانون این حملات قرار داشتند. آسیبهای گزارششده شامل تخریب ساختمانها، تجهیزات و احتمالاً زیرساختهای حیاتی است. برخی مقامات امریکایی حاکی از آن است که این حملات میتواند پیشرفت برنامه هستهای ایران را بین یک تا دو سال به تعویق انداخته باشد.
با این حال، چند نکته کلیدی را باید در نظر گرفت. نخست، برنامه هستهای ایران یک موجودیت تکسایت و متمرکز نیست، بلکه شبکهای از تاسیسات، تیمهای پژوهشی و زنجیرههای تأمین است. آسیب به چند نقطه، لزوماً به معنای نابودی کل شبکه نیست. دوم، دانش فنی و انباشتهشده دانشمندان ایرانی که مهمترین دارایی این برنامه است، به راحتی قابل نابودی با بمب نیست. سوم، ایران در گذشته نیز در شرایط تحریمهای شدید و تحت فشار، توانایی خود را در حفظ و حتی پیشبرد بخشهایی از برنامه هستهای نشان داده است.
در چنین شرایطی، ارزیابی خسارات در چنین برنامههای پیچیدهای همواره با عدم قطعیت همراه است. آنچه مهم است، تمایز قائل شدن بین «آسیبهای عملیاتی» که بازسازی آنها در کوتاهمدت ممکن است، و «آسیبهای راهبردی» که ساختار و مسیر برنامه را به طور اساسی تغییر میدهد، میباشد. به نظر میرسد حملات جنگ ۱۲ روزه بیشتر در دسته اول قرار میگیرند.
تغییر اولویت: از هستهای به موشکی—یک واکنش راهبردی
یکی از نکات جالب توجه در تحلیلهای پس از درگیری، اشاره به تغییر احتمالی در اولویتهای بازسازی ایران است. برخی گزارشها حاکی از آن است که تهران ممکن است در کوتاهمدت، تمرکز و منابع بیشتری را بر احیای سریعتر توان موشکی بالستیک خود قرار دهد تا آن که متمرکز بر بازسازی کامل ظرفیتهای هستهای آسیب دیده شود. این تغییر اولویت در صورت صحت، میتواند دلایل راهبردی داشته باشد.
از دیدگاه تهران، موشکهای بالستیک با بردهای مختلف، ابزار اصلی بازدارندگی متعارف در برابر تهدیدات خارجی،به ویژه از سوی اسرائیل و آمریکا،هستند. تجربه جنگ ۱۲ روزه ممکن است این باور را تقویت کرده باشد که داشتن یک زرادخانه موشکی گسترده و آماده، حتی مهمتر از پیشبرد سریع برنامه هستهای است. موشکها میتوانند به عنوان ابزار تلافی و افزایش هزینه حمله به ایران عمل کنند. علاوه بر این، بازسازی توان موشکی ممکن است از نظر فنی و زمانی چالش کمتری نسبت به بازسازی کامل برخی جنبههای پیچیده برنامه هستهای داشته باشد.
این تغییر تمرکز، به معنای رها کردن برنامه هستهای نیست، بلکه احتمالاً به معنای تخصیص منابع محدود به حوزهای است که در کوتاهمدت امنیتبخشتر به نظر میرسد. این امر میتواند منجر به کندتر شدن موقت پیشرفت در برخی جنبههای هستهای شود، در حالی که توان تهاجمی متعارف ایران را تقویت میکند.
از این رو واکنش دولتها به حملات، لزوماً بازسازی دقیق آنچه از دست رفته نیست. گاهی اوقات، چنین رویدادهایی موجب بازنگری در فرضیات راهبردی و تغییر در تخصیص منابع میشود. تمرکز بر موشکها میتواند نشاندهنده اولویتدادن به «بازدارندگی فوری» در برابر «بازدارندگی بلندمدت هستهای» باشد.
نقش بازیگران خارجی: تسریعبخش بازسازی
این در حالی است که فرآیند بازسازی در ایران در خلأ صورت نمیگیرد. گزارشهای تحلیلی اشاره کردهاند که ایران ممکن است برای تسریع در بازسازی بخشهایی از توان دفاعی خود، به ویژه در حوزه موشکی، بر کمکهای فنی و مواد اولیه از شرکای خارجی مانند چین تکیه کند. در صورت صحت چنین گزارشهایی، این حمایت میتواند تأثیر حملات را تا حدی خنثی کند و زمان لازم برای بازیابی تواناییها را کاهش دهد.
همکاری ایران و چین در حوزههای مختلف فناوری و دفاعی سابقه دارد. پکن، تهران را به عنوان یک متحد راهبردی در مقابل نفوذ غرب در خاورمیانه میبیند و همکاریهای دفاعی بخشی از این رابطه گستردهتر است. کمک چین در صورت وقوع میتواند به ایران اجازه دهد تا سریعتر از آنچه دشمنانش پیشبینی میکنند، ظرفیتهای خود را احیا کند. این امر نه تنها از تأثیر بازدارندگی حملات میکاهد، بلکه میتواند به یک چرخه معیوب تنشزا بینجامد: حمله برای عقب راندن ایران، سپس بازسازی سریع با کمک خارجی، و در نهایت احساس نیاز به حمله دیگر از سوی طرف مقابل صورت پذیرد.
این مسئله، نقش جدیدی را برای قدرتهای جهانی در مناقشه هستهای ایران ایجاد میکند و آن را از یک تقابل دو یا چندجانبه ساده، به بخشی از رقابت ژئوپلیتیک گستردهتر بین بلوکهای قدرت تبدیل میکند. چرا که در منازعات مدرن، توانایی بازسازی پس از حمله، به اندازه توانایی حمله اولیه مهم است. دسترسی به شبکههای تأمین بینالمللی میتواند ضریب تابآوری یک کشور را به شدت افزایش دهد و محاسبات طرف مهاجم را پیچیده کند. این امر لزوم در نظر گرفتن نقش بازیگران ثالث را در هر استراتژی فشار حداکثری نشان میدهد.
چشمانداز آینده: افزایش بیاعتمادی و خطر دور جدیدی از تنش
این در حالی است که پیامد بلندمدت این درگیری احتمالاً افزایش بیاعتمادی عمیق و کاهش فضای مانور دیپلماتیک است. از دید تهران، حملات اثبات میکند که غرب و اسرائیل به گزینه نظامی برای مهار برنامه هستهای متعهد هستند، حتی اگر این برنامه در چارچوب توافقهای بینالمللی باشد، این ممکن است انگیزه ایران برای شفافیت یا مشارکت در مذاکرات جدید را تضعیف کند و آن را به سمت راهبردهای پنهانکارانهتر یا پراکندهسازی تأسیسات سوق دهد.
از سوی دیگر، برای اسرائیل و آمریکا، اگر بازسازی ایران،به ویژه با کمک خارجی،سریعتر از انتظار باشد، این احساس ممکن است ایجاد شود که «پنجره فرصت» برای اقدام موثر نظامی باریک است و باید دوباره از آن استفاده کرد یا گزینههای سختتری را در نظر گرفت. این میتواند به یک چرخه خطرناک از عمل و عکسالعمل دامن بزند.
در چنین شرایطی، سناریوی محتمل برای آینده نزدیک، نه جنگ تمامعیار جدید، بلکه تداوم وضعیت تنش بالا با خطر بالای درگیریهای محدود است. ایران ممکن است با احتیاط بیشتر، اما با عزمی راسختر به بازسازی بپردازد. اسرائیل و آمریکا نیز احتمالاً نظارت خود را تشدید کرده و تهدید به اقدام در صورت عبور ایران از «خطوط قرمز» جدیدی خواهند کرد. در این فضا، احتمال اشتباه محاسباتی یا درگیری تصادفی افزایش مییابد.
اما جنگهای محدود اغلب به جای حل یک مناقشه، تنها ویژگیهای آن را تغییر میدهند. آنها میتوانند هزینهها را افزایش دهند، خطوط قرمز را جابهجا کنند و بیاعتمادی را عمیقتر نمایند، بدون آنکه راهی برای خروج از بنبست سیاسی ارائه دهند.
در مجموع حملات هوایی به تأسیسات ایران بدون شک برنامه هستهای این کشور را با چالشهای فنی و عملیاتی مواجه ساخته و پیشرفت آن را به تأخیر انداخته است. با این حال، ارزیابی نهایی این اقدام، مستلزم نگاهی فراتر از خسارات فوری است. به نظر میرسد واکنش ایران، بازسازی صرف نیست، بلکه شامل یک تعدیل راهبردی، با اولویت دادن احتمالی به بازسازی توان موشکی نیز میباشد. علاوه بر این، نقش بازیگران خارجی مانند چین میتواند روند بازسازی را تسریع بخشد و از اثر بازدارندگی حملات بکاهد.
در نتیجه، اگرچه این حملات ممکن است یک «موفقیت تاکتیکی» در به تأخیر انداختن برنامه هستهای محسوب شود، اما به عنوان یک «راهبرد» از سوی امریکا و اسرائیل برای تضمین امنیت بلندمدت منطقه با تردیدهای جدی روبروست. این اقدام به جای کاهش تنش، احتمالاً منجر به افزایش بیاعتمادی، تغییر در الگوی تهدید (به سمت تقویت توان موشکی)، و ورود عمیقتر رقبای ژئوپلیتیک به معادله شده است.
۲۱۳/۴۲





نظر شما