به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از ایبنا، کتاب «نوفل لوشاتو در صدر اخبار جهان» خاطرات احمد غضنفرپور از روزهای انقلاب از سوی نشر صمدیه منتشر شده است.
کتاب از نظر ساختار از دو پیشگفتار ناشر و نویسنده و یادداشتی از دکتر ناصر تکمیلهمایون درباره این خاطرات و همچنین گفتاری از فضلالله صلواتی تشکیل شده است. در ادامه از چهار فصل با عناوین، آسمان ابری نوفل لوشاتو، پرواز انقلاب، پس از پرواز انقلاب، پایان کار بنیصدر و درنهایت با پیوستها کتاب به پایان میرسد.
درواقع کتاب بیان چند روایت از وقایع آن دوران است. البته نویسنده سعی کرده است این روایتها را به صورت بسیار خلاصه بیان کند. اما همین که در این کار این روایتها را در کنار هم قرار داده و سعی نکرده است که تنها روایت خود را بیان کند کتاب را جذاب کرده و هم اینکه خواننده را وادار به داوری در این روایتها کرده است. که شاید بتوان گفت بهترین ویژگی این کتاب است.
به طور مثال درباره برخی از وقایع خاطرات صادق طباطبایی، هاشمی رفسنجانی، ابراهیم یزدی استفاده کرده و درنهایت روایت خودش را هم آورده است.
مثلاً در فصل آسمان ابری نوفل لوشاتو درباره سفر دکتر سنجابی و مهندس بازرگان به فرانسه و اینکه متنی تهیه میشود که درنهایت دکتر سنجابی آن را امضا میکند، اما مهندس بازرگان به تهران باز میگردد و درنهایت موفق به گرفتن امضای او نمیشوند. دو روایت آورده و آمده است:
«در بیان این دو روایت، نکتههایی بسیاری نهفته است که نگارنده به بخشی از آنها اشاره میکنم. دیگر پژوهشگران براساس اطلاعات خود میتوانند بخشی از حقیقت را به تصویر کشند و بازگو نمایند و آقای دکتر یزدی و دکتر بنیصدر منشأ این اختلافات را بدینگونه توضیح دادهاند. ابتدا از آنچه آقای یزدی بیان کرده آغاز میکنم. ایشان میگویند: در دیدارهای آقای مهندس بازرگان با اعضای نهضت آزادی به صورت جمعی و نیز به صورت فردی مسئله اختلاف نهضت و بنیصدر و جبهه ملی اروپا نیز مطرح شد. این اختلاف از زمانی که آقای بنیصدر در سال ۱۳۴۱ (۱۹۶۲ میلادی) به پاریس آمد آغاز شده بود. سه محور اساسی اختلافات عبارت بودند از: اختلاف در بینشها در روشها و منشها.»

این روایت را در سه صفحه به اختصار آورده است و درنهایت به روایت بنیصدر هم پرداخته است. در این روایتها همانطور که پیشتر گفتم خواننده و بهویژه خوانندهای را که تجربهای از آن دوران در ذهن دارد را به تفکر و داوری وادار میکند که بسیار اهمیت دارد.
در ادامه همین بحث به روایت بنیصدر پرداخته است و درنهایت گفتوگویی که بنیصدر با ضیاءالله دارد را آورده و در همین بحث پرسش و پاسخها را میآورد که در بخشی از آن پاسخ بنیصدر به این صورت آمده است:
«در پاریس؛ و ما سه نفر (یزدی، قطب زاده و بنیصدر) جمع شدیم و تا دو صبح گفتوگو کردیم. خوب قرار شد بر اینکه برخورد نکنیم و رفاقت کنیم. این اختلافات بود به لحاظ اینکه این آدمی که من باشم از دوره مصدق تا به امروز در هر آزمایشی بودم. بعضیها هستند و نان این را میخورند که در هیچ چیز نبودند، آنها آدمهای عاجزی هستند. من با هر گروهی که شما تصور کنید، گروه سیاسی در ایران همکاری کردم غیر از حزب توده. البته آنهایی هم که حکومت میکردند حسابشان جداست و با آنها در اختلاف بودیم و نابجاست بگوییم که با حزب توده هیچ همکاری نکردم. افراد حزب توده که در همین پاریس بودند اوایل ورود من پیش من میآمدند که ما آمادهایم با شما همکاری کنیم. من گفتم به شرطی که افراد باشند و کاری به حزب توده نداشته باشید و این اصول را رعایت بکنید، ما همکاری میکنیم.»
یا درباره رفتن بختیار به پاریس روایتهای مختلفی میآورد که با هم متفاوتاند که برای خواننده بسیار جذاب و جالب است که در ادامه این روایتها، خواننده اختلاف روایتها را میبیند که در جای خود بسیار جذاب و مهم است. اما شاید ضعف در بسیار خلاصه بیان کردن وقایع و به تعبیری گذرا در کنار آنها رد شدن باشد. مثلاً درباره وقایع سال شصت در مجلس شورای اسلامی و همچنین پایان کار بنیصدر بسیار خلاصه به وقایع اشاره شده است.
۲۵۹





نظر شما