به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، آیت الله محمدتقی مصباح یزدی در شرح مناجات شعبانیه گفت: در این مناجات با حضور قلب میگوییم «ای خدا، من از دشمنی سرسخت و نیرومند فرار کردم و اگر فرار نکرده بودم، دشمن بر من غالب میشد و سعادت من از بین میرفت». ما پیوسته در معرض دشمنان خطرناکی هستیم که ما را رها نمیکنند و میخواهند ما را از خدا دور کنند.
این دشمنان عبارتند از:
اول، نفس. طبق روایتی از حضرت رسول(ص) که میفرماید «اَعْدی عَدُوِّکَ نَفْسُکَ الَّتی بَیْنَ جَنْبَیْکَ»؛ سرسختترین دشمنان، خواستههای شیطانی و شهوانی خود فرد است که سرگرم شدن به آنها موجب دوری از مقام قرب الهی است. یعنی علاوه بر گناهان کبیره و اعمال حرام، حتّی خواستههای نفسانی حلال، مانع کمال و دست کم موجب ایستایی انسان میگردند.
تلخی یک شیرینی
تازه ازدواج کرده بودم که یکی از بزرگان به عنوان تفقّد از شاگرد کوچک خود، به منزل ما آمد. برای ایشان شیرینی آوردم. وقتی که اندکی از آن شیرینی را میل کرد، به من فرمود «این شیرینی مانند سنگی بود که به پای یک پرنده بستند و مانع از پرواز او میشود». میخواست به من بفهماند که گاهی امور حلال نیز مانع رسیدن به کمالاتی برتر و بالاتر میشوند و لذایذ حلال دنیا آدمی را از سیر و حرکت باز میدارند تا چه رسد به حرام و گناه که آدمی را به قعر جهنم میکشاند.
پس جوانانی که در عنفوان جوانی هستند و هنوز صفات ناپسند نفسانی در آنان رسوخ نکرده، بکوشند و با تمرین، سعی کنند که با خواستههای دل هر چند حلال، مخالفت کنند و با پرداختن به مستحبات (یا واجباتی که امروزه خیلی زیادند و نوبت به مستحبات نمیرسد) نفس خود را مهار کنند. جوانها تا جوان هستند طبق فرموده امام (ره) باید قدر جوانی خود را بدانند که با اراده خود خیلی از کارها را میتوانند انجام دهند.
دوم، شیطان جنّی. بر اساس آیه شریفهای که از زبان شیطان نقل میکند که به خداوند عرض کرد «فَبِعِزَّتِکَ لاَُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِین»، شیطان، دشمن قسم خورده ماست و این قسم بزرگی است که شیطان یاد کرده که همه فرزندان آدم را گمراه خواهد کرد.
سوم، شیطانزادگان. بر اساس آیه «إِنَّهُ یَراکُمْ هُوَ وَ قَبِیلُه»، شیطانزادگان و اطرافیان او دار و دسته شیطان جنّی هستند و از دشمنان ما میباشند که سنگر گرفته و ما را از درون سنگر خود میبینند، ولی ما آنها را نمیبینیم و نمیفهمیم از کجا به سوی ما تیراندازی میکنند تا خود را از تیررس آنها دور کنیم و چارهای اندیشیده و پاسخ مناسبی به آنان بدهیم.
چهارم، شیاطین انسی. بر اساس آیه «شَیاطِینَ الإِْنْسِ وَ الْجِن»، شیطان جنّی شاگردانی از آدمیزادگان تربیت کرده که کمتر از او نبوده و گاهی قدرتمندتر از او به وسوسه آدمیان میپردازند و به همین خاطر در سوره ناس دستور استعاذه (پناه بردن) از آنها را چنین صادر فرموده است «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النّاسِ ... مِنَ الْجِنَّةِ وَالنّاس» به همین جهت عذاب بعضی از شیاطین انس از عذاب شیاطین جن بالاتر و بیشتر است.
پس شیاطین جنّی و انسی و شیطانزادگان و نفس آدمی، دشمنان سرسختی هستند که همواره از درون و بیرون ما را تعقیب، و به صورتها و حیلههای مختلفْ وسوسه مینمایند. باید همواره توجّه داشت که در تیررس آنهاییم و هر گاه زمینه گناه فراهم شود، در نزدیکی دام آنها قرار گرفتهایم. همانند تاجری که با تمام طلاها یا چکهای مسافرتی خود در بیابان دچار دُزد گشته که باید به سرعت فرار کند، ما نیز باید همینگونه از شرّ این دشمنان به سوی خداوند فرار کنیم.
بنابر لازم است چند چیز را بدانیم:
1. دشمنانی داریم که همواره در تعقیب ما هستند و میخواهند سرمایههای ایمان و معرفت ما را بدزدند.
2. به تنهایی از عهده این دشمنان بر نمیآییم و به همین خاطر است که امیرمؤمنان(ع) میفرمایند: «اِلهی قَلْبی مَحْجُوبٌ وَ نَفْسی مَعْیُوبٌ وَ عَقْلی مَغْلوُبٌ وَ هَوائی غالِب؛ خداوندا، قلب من محجوب و نفس من معیوب و عقل من مغلوب و هوای نفس من غالب است».
3. باید از چنگ این دشمنان به سوی کسی فرار کنیم که ما را از شرّ نفس، شیطانهای جنی و شیطانهای انسی حفظ کند.
4. این فرار به معنای دویدن دل و جدا شدن از هوسها است، وگرنه نفس همیشه با ماست و فرار از آن بیمعنی است و خدا هم همه جا هست و جای مخصوصی ندارد؛ «فَأَیْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ الله». لذا در مناجات شعبانیه میگوییم «وَ وَقَفْتُ بَیْنَ یَدَیْکَ مُسْتَکیناً لَکَ مُتَضَرِّعاً اِلَیْکَ راجیاً لِما ثَوابی لَدَیْک؛ و ایستادهام روبهروی تو در حالی که مسکین تو و متضرع به سوی تو و امیدوار به ثوابی هستم که نزد تو است».

حال که در بیابان زندگی از چنگ گرگهای خونخوار فرار کردیم و به بارگاه با شکوهی پناه بردیم، کاملا با صاحب آن خیمه و خرگاه روبهرو میگردیم.
«بین یدیک» تعبیری است عربی و ریشه در روابط انسانی دارد. انسان ممکن است به چند گونه در حضور کسی بایستد. اوّل، در سمت راست او قرار گیرد؛ دوّم، در سمت چپ او قرار گیرد و سوّم، کاملا روبهروی او قرار گیرد. فقط در صورت سوّم است که کاملا با او مواجه شده است. از این حالت مواجهه در عربی تعبیر به بین یدیه میگردد.
حالت تسلیم در مناجات داشته باشیم
پس وقتی کاملا با خداوند مواجه میشویم، باید تمام توجّه به او باشد تا بتوانیم در مناجات خود حال و شور و سوز و گدازی داشته باشیم. این حالت تسلیم کسی است که هیچ کاری از او ساخته نیست. مانند مالباختهای که تمام ثروت خود را از دست داده و یا بیماری که در حال جان کندن است و هیچ اراده و اختیاری از خود ندارد، این حالت بیچارگی و فروتنی و تضرّع است.
روانشناسان از دیرباز گفتهاند که در وجود انسان، شادی و غم، خنده و گریه، و ترس و وحشت سرشته شده و هر یک از آنها در جایی مصرف و کاربرد دارد؛ زیرا وجود اینها بیهوده نیست. پس گاهی باید بخندد تا سلامتی و شادابی به دست بیاورد؛ گاهی باید بگرید تا به احساسات و عواطف خود پاسخ بدهد؛ گاهی باید خشم بورزد؛ گاهی محزون باشد و گاهی شادمان شود و اشک شوق بریزد.
خداوند میفرماید: «تَری أَعْیُنَهُمْ تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمّا عَرَفُوا مِنَ الْحَق. برخی از کشیشان و راهبان را میبینی که به خاطر شناخت حق و حقیقت اشک شوق میریزند». یا مانند حضرت شعیب که از شوق لقای الهی گریههای طولانی داشته است.
در پیشگاه الهی که قادر مطلق است و ما هیچ طلبی از او نداریم، بلکه گناه هم انجام دادهایم، باید با گریه و زاری خواستههای خودمان را مطرح نماییم و امید به پاداش و ثواب الهی داشته باشیم. بنابراین مناجاتکننده با این دعا به دو حیثیت وجودی خویش اشاره میکند. یکی در موقعیتی هستم که از دشمنان فرار کردم و دوم این که اکنون در اینجا با حال تضرّع و بیاعتمادی کامل به خویشتن، ایستادهام.
منبع:ایرنا





نظر شما