۰ نفر
۱۵ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۶:۵۰
چه زمانی با خدا راز و نیاز کنیم؟

 آیت‌الله مصباح یزدی در شرح فرازی از مناجات شعبانیه گفت: مناجات‌کننده زمانی می‌تواند برای رفع مشکلاتش راز و نیاز کند که ابتدا ظرف وجود خود را تمیز کرده و آمادگی دریافت مهربانی حق‌تعالی را داشته باشد.

به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، آیت الله محمدتقی مصباح یزدی گفت: «اِلهی فَلَمْ اَسْتَیْقِظْ اَیّامَ اغْتِراری بِکَ وَ رُکُونی اِلی سَبیلِ سَخَطِک؛ خداوندا، من در ایام بی‌خبری بیدار نشدم و به همان راهی که به غضب تو منتهی می‌شد، اصرار می ورزیدم.» خداوندا، از این حال بی‌هوشی و مستی و بی‌خبری که داشتم و می‌توانستم بیرون بیایم و این کار را نکردم و دلم را متوجه آن راهی که از تو دور می‌شد، نمودم و به سخط و خشم تو گرفتار شدم. با عمل ناچیزی، عمر خود را به هدر دادم و حال به خود آمده‌ام.

«اِلهی وَ اَنَا عَبْدُکَ وَ ابْنُ عَبْدِکَ قائِمٌ بَیْنَ یَدَیْکَ مُتَوَسِّلٌ بِکَرَمِکَ اِلَیْک؛ خداوندا، من بنده تو و فرزند بنده تو هستم که اکنون در پیشگاه تو ایستاده‌ام و به کرم تو توسّل جسته‌ام تا به تو دست یابم.» خدایا! من، پدر، مادر و همه گذشتگان من، غلام و غلام‌زاده تو بوده و هستیم. نه‌تنها من بنده تو که همه گذشتگان من غلام تو بوده‌اند و مملوکیّت ما تازگی ندارد. حال امیدم به کرم و بزرگواری توست تا این غفلت‌ها و بی‌خبری‌ها را جبران کنم و دیگر نمی‌خواهم به آن‌ها برگردم.

«اِلهی اَنَا عَبْدٌ اَتَنَصَّلُ اِلَیْکَ مِمّا کُنْتُ اُواجِهُکَ بِهِ مِنْ قِلَّةِ اسْتِحْیائی مِنْ نَظَرِکَ وَ اَطْلُبُ الْعَفْوَ مِنْک؛ خداوندا، من بنده‌ای هستم که از آن حالتی که با بی‌شرمی با تو روبه‌رو می‌شدم چنان دور می‌شوم که دیگر بر نمی‌گردم و از تو تقاضای عفو و بخشش می‌کنم.» تعبیر «اتنصّل» را شاید در هیچ دعایی جز یک دعای دیگر ندیده‌ام. اتنصل از کلمه «نصل» گرفته شده و به معنای رها کردن تیر با فشار شدید از کمان است که دیگر امکان برگشتن ندارد. در این فراز از مناجات عرض می‌کنیم «خدایا من از حالت گذشته خود چنان دوری می‌جویم که می‌خواهم بیرون بپرم و دیگر به آن کمان بر نگردم و این به خاطر قلّة الحیائی(بی‌شرمی و بی‌حیایی) است که در گذشته در محضر تو داشتم».

همچون تیر از کمان رها شویم

گذشته من به قدری نامطلوب و خطرناک است که می‌خواهم با یک حالت جهش و پرشی همچون تیر از کمانِ رها شده، پرتاب گردم و به حالت بیزاری و تنفر از بی‌شرمی‌های گذشته خویش و مستی‌های جوانی که در پیشگاه تو بی‌شرمانه کارهایی را انجام می‌دادم، برسم. نمی‌خواهم به آن حالت بی‌شرمی گذشته خود برگردم؛ همانند تیری که رها شده و هرگز به کمان برنمی‌گردد. در گذشته چنان غافل و مست و بی‌خبر بودم که نمی‌توانستم توجّه کنم به اینکه تو حاضری و زشتی‌های مرا می‌بینی. اینک، از آن حالت برگشته و جبران آن به این است که از تو تقاضای بخشش کنم.

ملاحظه نمودید که انسان چگونه از آن حالت غنج و دَلال و نازی که در آغوش رحمت الهی داشت، آرام‌آرام برگشته و به رعایت ادب پرداخته و اظهار شرم و خجالت نموده و این سیر و سلوک، اندک‌اندک به حد نصابِ مناجات رسید و گناه‌کار برای خود چاره‌ای جز آرمیدن در سایه بخشش الهی نمی‌بیند.

به یاد دارید که گفتیم وقتی انسان در پیشگاه الهی واقع می‌شود، نخست می‌خواهد از خطرات حفظ شود، سپس خواسته‌ها و نیازهای خود را مطرح می‌کند و درخواست برطرف شدن گرفتاری‌ها را می‌نماید، بعد کمالات و فضایل را مطرح کرده تا به مقام قرب الهی برسد و این‌ها همه در صورتی است که بازدارنده‌های ابتدایی یعنی آلودگی‌ها برطرف گشته و مطمئن شود که از آن آلودگی‌ها پاک شده است. مانند ظرفی که شایستگی آن را پیدا می‌کند که در آن شیر یا آب میوه ریخته شود. پس مناجات‌کننده اوج و حضیضی داشت و حال به آن حدّ از نصاب رسیده که می‌تواند متن خواسته‌هایش را مطرح کند و برای رفع مشکلاتش راز و نیاز کند. تا کنون ظرف وجود خود را تطهیر کرده، و اکنون آماده دریافت و جذب مهربانی شده است.

«اِلهی لَمْ یَکُنْ لی حَوْلٌ فَاَنْتَقِلَ بِهِ عَنْ مَعْصِیَتِکَ اِلاّ فی وَقْت اَیْقَظْتَنی لِمَحَبَّتِکَ وَ کَما اَرَدْتَ اَنْ اَکُونَ کُنْتُ فَشَکَرْتُکَ بِاِدْخالی فی کَرَمِکَ وَ لِتَطْهیرِ قَلْبی مِنْ اَوْساخِ الْغَفْلَةِ عَنْک؛ خداوندا، من قدرت نداشتم که از معصیت و نافرمانی تو فاصله بگیرم جز در هنگامی که مرا متوجّه محبّت خود نمودی و بیدار ساختی و آن‌گونه شدم که میل تو بود. پس تو را سپاس می‌گویم که مرا در دایره کرمت وارد ساختی و قلبم را از چرک‌های غفلت، پاک نمودی».

خدایا، عمری را به غفلت و بی‌خبری و مستیِ جوانی گذراندم. آن وقتی که در لجن‌زار معصیت فرو رفته بودم، هواهای نفسانی و وساوس شیطانی بر من مسلط شده بودند، نمی‌توانستم خودم را از این وضع نجات بدهم و از حالت معصیت به حال طاعت و عبادت برگردم، مگر آن وقتی که تو مرا بیدار کردی و هشدار دادی و متوجّه محبّت خود کردی و آن گونه شدم که تو خواستی. تو مرا مشمول این لطف ساختی و از خواب غفلت و مستی بیدار کردی. پس از این که مرا در حوزه لطف خود وارد ساختی و دلم را از آلودگی و پلیدی‌های غفلت پاک کردی و آن‌ها را از قلب من زدودی، تو را سپاس می‌گویم.

ما هرگاه می‌خواهیم کاری را از روی اختیار انجام بدهیم، خواه کوچک باشد یا بزرگ، حتماً باید دو عامل در آن دخالت و برای تحقّق آن دو شرط وجود داشته باشد. نخست باید نیرویی داشته باشیم که بتوانیم صرف آن کار بنماییم تا انجام بپذیرد، چنان‌که اگر جسمی بخواهد از نقطه‌ای حرکت کند، باید نیرویی بر آن وارد گردد. در افکار قلبی و روحی نیز، نیروی بدنیِ متناسب با آن لازم است هرچند که ما آن نیروی بدنی را احساس ننماییم. اراده ما مشروط به کارکرد سلول‌های مغزی و صرف انرژی است و حتّی باید در روح نیز انرژی ویژه‌ای وجود داشته باشد تا این اراده تحقق پیدا کند وگرنه فکر، همانند جسم ساکنی است که هیچ نیرویی به آن وارد نشده است و برای حرکت نیاز به یک نیروی خارجی یا دینامیکی و درون‌جوش دارد.

دیگر آن‌که، برای شناخت سمت و سوی حرکت به آگاهی نیاز داریم. وقتی که این دو عامل و شرط وجود داشته باشند انسان می‌تواند هر کار ارادی را انجام دهد. مثلا اگر کسی بخواهد عبادت انجام دهد نیاز به قدرت و شناخت دارد و در صورت تحقّق این دو، عبادت نیز قابل تحقّق است. چون از باب تشبیه به مادّیات برای این نیرو باید جایی در نظر گرفته شود، قلب را جایگاه آن می‌دانیم. همان قلبی که به تعبیر قرآن «الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ؛ قلب‌هایی که در سینه‌ها قرار دارند.» (سوره حج، آیه ۴۶) در سینه جای دارد.

این ظرف باید خالی باشد؛ یعنی گرایش به جهت خاصّی نداشته باشد. مثلا وقتی می‌گویند «گفتن الله اکبر ثواب دارد» و ما به راحتی آن را می‌گوییم، بدان جهت است که در قلب ما نیروی متضادّ وجود ندارد و گرایشی بر ترک آن نیست ولی اگر نیروی دیگری وجود داشته باشد، جلوی آن را می‌گیرد و آن را خنثی می‌کند. مثل جسمی که دو نیروی مساوی از دو جهت مخالف بر آن وارد می‌شود و جسم را همچنان در سر جای خود ثابت نگه می‌دارد. چرا که نیروهای وارده بر اثر تقابل خنثی می‌شوند و بر آیند آن‌ها صفر می‌گردد.

فرض دیگر آن‌که، نیرو و گرایش دیگری نیز در قلب وجود دارد و با نیرویی قوی‌تر، مانع از به فعلیت رسیدن اراده می‌گردد. مثلا ما علاقه داریم نماز اوّل وقت و یا نافله شب بخوانیم و این گرایش قلبی ماست ولی میل به استراحت، نیروی قوی‌تری است که جلوی این اراده را گرفته است. بنابراین زنگ ساعت را خاموش کرده، دوباره می‌خوابیم یا به بهانه‌های مختلف از آن گرایش قلبی خود فاصله می‌گیریم یا این که اگر کسی گناهی را آن‌قدر تکرار کند تا به صورت عادت برای او در آمده باشد، یک نیروی قوی، قلب او را اشغال کرده و مرتب او را به انجام آن گناه دعوت می‌کند و نیروی جدید که همان اراده ترک گناه است، توان مقابله با آن را ندارد و باید خیلی مبارزه کند تا بر آن پیروز گردد.

مناجات‌کننده حال خود را چنین ترسیم می‌کند که یک عمر با غفلت و عادت به زشتی‌ها و شهوات گذرانده و حال، لطف الهی نصیب او گشته که توانسته بر نیروی سابق که بسیار قوی بودند، چیره شود وگرنه همچنان در منجلاب تباهی و فساد دست و پا می‌زد. به همین خاطر می‌گوید «خدایا من یک نیروی ابتدایی می‌خواستم تا دگرگون شوم و نیروهای پلید قبلی را خنثی کنم و حال نیروی دیگری می‌خواهم تا در جهت مطلوب حرکت کنم.»

معنای حول و قوه

جالب آن است که در این مناجات از این نیرو تعبیر به «حول» شده است که با تحوّل و حال تناسب دارد. چون باید فرد را به جهت دیگری که ضد و مخالف جهت موجود است، حرکت دهد و از وضع موجود، متحول و دگرگون گردد. گاهی یک نیرو فقط در جهت مطلوب به کار گرفته می‌شود که آن را «قوّت» می‌گویند ولی چون این‌جا یک نیرو باید با نیروی قبلی مبارزه کند و انسان را به راه مستقیم بکشاند «حول» نامیده می‌شود و لذا می‌گوییم «لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللهِ الْعَلِیِّ الْعَظیمِ» یا در نماز می‌گوییم «بِحَوْلِ اللهِ وَ قُوَّتِهِ اَقُومُ وَ اَقْعُدُ» یعنی به هر دو نیرو نیاز است؛ هم باید از حالت قبلی که نشستن و سکون بود به کمک الهی به حرکت وادار شویم و نیز چون تازه می‌خواهیم حرکت کنیم و دیگر مانعی بر سر راه ما نیست، یک نیروی دیگر برای ادامه حرکت می‌خواهیم.

پس اول حول لازم بود تا از دوران قبلی خارج بشوم ولی خودم نداشتم. چرا که همه نیروهایم را در جهت خلاف و مستی و زشتی صرف کرده بودم ولی تو مرا بیدار کردی و آن نیرو را به من بازگرداندی تا مزه محبت تو را چشیدم و همه نیروهای شیطانی و نفسانی را مغلوب و سرکوب کردم و این لطفی بود که تو کردی. پس باید سپاس تو را به جای آورم که مرا در حوزه لطف خودت وارد ساختی و قلب من را از آلودگی‌های غفلت پاک کردی. جالب آن‌که غفلت را چرک نامیده است؛ برای آن‌که سیاهی و تاریکی و تعفّن ایجاد می‌کند ولی نور محبّت آن‌ها را پاک کرده و به جای آن، نور و سفیدی و روشنایی را قرار داد.

منبع:ایرنا

کد مطلب 2177550

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 1 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین