به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، آیتالله محمدتقی مصباح یزدی در شرح این فراز از مناجات شعبانیه که «اِلهی اِنْ اَخَذْتَنی بِجُرْمی اَخَدْتُکَ بِعَفْوِکَ» گفت: مراحلی که مناجاتکننده از آغاز این مناجات تاکنون طی کرده را از نظر بگذرانید و ملاحظه کنید که چگونه و با چه شیوهای شروع شد و به کجا رسید.
«اِلهی اِنْ اَخَذْتَنی بِجُرْمی اَخَدْتُکَ بِعَفْوِکَ. اِلهی وَ سَیِّدی وَ عِزَّتِکَ وَ جَلالِکَ لَئِنْ طالَبْتَنی بِذُنُوبی لاَُطالِبَنَّکَ بِعَفْوِکَ وَ لَئِنْ طالَبْتَنی بِلُؤْمی لاَُطالِبَنَّکَ بِکَرَمِکَ وَ لَئِنْ اَدْخَلْتَنِی النّارَ لاَُخْبِرَنَّ اَهْلَ النّارِ بِحُبّی لَک؛ خداوندا؛ اگر تو مرا به گناهم بگیری، من هم تو را به عفوت میگیرم. ای خدا و ای سرور من! به عزت و جلالت سوگند، اگر تو مرا به گناهانم مطالبه کنی، من نیز تو را به عفوت مطالبه میکنم و اگر تو مرا به خاطر لئامت من مطالبه کنی، من نیز تو را به بزرگواریت مطالبه میکنم و اگر تو مرا به آتش جهنم ببری، به دوزخیان خواهم گفت که من تو را دوست میدارم».
مراحلی را که مناجاتکننده از آغاز تاکنون طی کرده، از نظر بگذرانید و ملاحظه کنید که چگونه و با چه شیوهای شروع شد و به کجا رسید. برای توضیح این مراحل گوناگون به یک مثال توجه کنید. فرض کنید که پدری، گوهری گرانبها به فرزندش هدیه داده و برای حفظ آن، سفارش اکید نموده است ولی فرزند با سهلانگاری، آن گوهر را از دست داد. چنین فرزندی در مقابل پدر ابتدا دچار ترس و وحشتی میشود و خود را سزاوار کیفر میبیند و چارهای جز عذرخواهی ندارد؛ چرا که زندگی او توسط پدر اداره میشود و به همین خاطر چون جرأت جلو آمدن را ندارد، با رعایت فاصله، سر خود را پایین انداخته و آهسته آهسته عذرخواهی کرده که من نفهمیدم و از دست رفتن گوهر برای تو اهمیّتی ندارد و میتوانی صدها برابر آن را به من بدهی. از این به بعد حواسم را جمع میکنم.
اگر بداند چگونه احساسات پدر را تحریک کند، با سخنانی لطیف و مؤدبانه دل پدر را نسبت به خود مهربان میکند و کمکم به نزدیک پدر رفته و بعد از عذرخواهیهای فراوان و اظهار خشوع و خضوع، کار به جایی میرسد که پدر دستی به سر او میکشد و خاطرجمع میشود که دیگر او را کیفر نخواهد کرد. بلکه از سر مهربانی به روی او لبخند نیز میزند. پس ترس او از بین رفته و به امید این که پدر او را در آغوش بگیرد و پذیرای او شود، قدم به قدم جلو آمده و وقتی که در آغوش او قرار گرفت، باب گفتوگو با پدر را باز کرده و تشکّر مینماید.
این فرزند اندک اندک با حالت ناز و دَلال میگوید «پدر جان! اگر تو بخواهی مرا به واسطه جرمم مؤاخذه کنی، من نیز تو را با بخششی که داری، مؤاخذه میکنم. اگر بگویی چرا آن جرم و سهلانگاری را مرتکب شدی؟ من هم دست به دامن بخشش تو میشوم و میگویم پس بخشش تو کجا رفت؟ اگر بگویی، کارهای پَستت چه میشود؟ من هم میگویم پس بزرگواری تو چه میشود؟ اگر بخواهی مرا بزنی، من در همان حال که کتک میخورم، به اطرافیان میگویم تو را دوست دارم، و اگر بخواهی مرا به زندان ببری، به زندانیان خواهم گفت که من پدرم را دوست دارم. اگر فرزند در ابتدا چنین سخنانی میگفت خیلی دور از ادب و نهایت بیادبی بود، ولی حال که خودش را در آغوش پدر دیده است، این چنین سخن میگوید.
مناجاتکننده نیز همه این حالات را پشت سر گذارده و اکنون به ناز و دَلال پرداخته و میگوید «اگر مرا به جهنم ببری، به جهنمیان میگویم که خدا مرا که دوستش داشتهام، به جهنم آورده است. آن وقت تو چکار میکنی؟» اگر کسی در شرایط عادی با خداوند چنین حرف بزند، او را توبیخ میکنند که «ای بیادب با این حرفها مستحق عذاب و عقاب بیشتری شدی»، ولی وقتی که خود را در آغوش رحمت الهی میبیند، لب به غنج و دلال میگشاید.
پس یکی از شیوههایی که در مقام راز و نیاز با خداوند مورد استفاده قرار میگیرد، تنها در بیانات اهلبیت(ع) است و اگر در گفتار منظوم و منثور دیگران، خواه به عربی یا فارسی دیده میشود، نقل به مضمون گفتههای آن بزرگواران در صحیفه علویه و صحیفه کامله سجّادیه و دعاهای امیر مؤمنان(ع) در مفاتیح الجنان و سایر کتاب های دعا میباشد. به تعبیر حضرت امام خمینی(ره) به نقل از یکی از اساتیدشان، دعا قرآن صاعد است و متأسفانه قدر آن دانسته نمیشود.
ادب عبودیت را رعایت کنیم
«اِلهی اِنْ کانَ صَغُرَ فی جَنْبِ طاعَتِکَ عَمَلی فَقَدْ کَبُرَ فی جَنْبِ رَجائِکَ اَمَلی؛ خدایا! اگر در مقایسه با اطاعت تو عمل من اندک است، در رابطه با رجای تو آرزوی من بزرگ است.» گفتیم که فرزند در آغوش پدر به ناز و دلال پرداخته ولی باید توجّه داشت که این شیرینکاریها و نازها نباید خیلی طول بکشد وگرنه روابط پدر و فرزندی تیره خواهد گشت. بنابراین آن فرزند از گفتار خود که میگفت «اگر تو کارهایی بکنی، من هم کارهایی میکنم»، خیلی زود برمیگردد و به وظایف خود و اطاعت از پدر میپردازد.
به همین سبب است که تعابیر برخاسته از ناز و دَلال در مناجاتها حجم بسیار اندکی نسبت به سایر مناجاتها دارند. چرا که زیادتر از این مقدار موجب میشود که نمکین بودن خود را از دست داده و از حد ادب خارج شوند. البته همانطور که فرزند، یکباره خود را در آغوش پدر نمیافکند، بلکه آرام آرام به این مرحله میرسد، بنده نیز برای رعایت حریم حرمت خداوند باید آرامآرام به حدّی برگردد که بتواند ادب عبودیّت را مراعات کند.
حال بعد از آن شیرینزبانیها بار دیگر به رعایت ادب پرداخته و با نهایت لطافت و ظرافت میگوید «من در انجام وظایف بندگی خودم کوتاهی کردم. اعمالی که میبایست به عنوان بندگی انجام دهم در مقام مقایسه با آنچه که مقتضای ربوبیّت تو است، بسیار ناچیز و اندک است ولی در عین حال جود و کرم و بزرگواری که تو داری و موجب امیدواری به رحمتت میگردد، سبب شده است آرزوی من به رحمت تو بسیار شود. پس گرچه عمل من اندک است ولی امیدم بس فراوان میباشد و گویا آن، این را جبران میکند».
«اِلهی کَیْفَ اَنْقَلِبُ مِنْ عِنْدِکَ بِالْخَیْبَةِ مَحْرُوما؛ خدایا! چگونه از نزد تو محروم و دست خالی برگردم؟» خداوندا! حالا که اینقدر به لطف تو دل بستهام و امیدوار شدهام و نسبت به تحقق آمال و آرزوهایم، حُسن ظن به تو دارم، حال چگونه مرا از خانهات محروم و دست خالی برمیگردانی؟ اگر آرزویم برآورده نشود، با آن جود و کرم تو سازگار نیست. درست است که عمل من اندک است ولی سرانجام امید من به جود توست. مناجاتکننده از آن اوج دلال، آرام آرام به قوس نزولی بازمیگردد و به تواضع روی میآورد.
مستی جوانی
«اِلهی وَ قَدْ أَفْنَیْتُ عُمْری فی شِرَّةِ السَّهْوِ عَنْکَ وَ اَبْلَیْتُ شَبابی فی سَکْرَةِ التَّباعُدِ مِنْک؛ خداوندا! من عمر خودم را در نادرستی و غفلت از تو نابود، و جوانی خود را در مستی دوری از تو فرسوده کردم.» این فراز، بیان دیگری از تقویت روحیه ادب در پیشگاه پروردگار و به جوش آوردن مجدّد دریای رحمت الهی و پیدا کردن استعداد و شایستگی درک رحمت خداوند است.
خداوندا! به خود نگاه میکنم و به عمری که در نهایت شرارت و غفلت و بیخبری گذراندم. البته غفلتها و بیخبریها متفاوتند. امثال ما ممکن است به حال غفلت از گناهان کبیره دچار شویم، ولی کسانی که در مراتب عالی به سر میبرند، اگر از آن ژرفنگری که باید در یاد خدا داشته باشند، به هنگام توجّه به زندگی و نیازهای مادی، کم شود، برایشان غفلت به حساب میآید و با توجه به خواستههای مشروع دنیوی از عمق توجّه به ماورای ماده و طبیعت، غافل میشوند.
هر انسانی، زندگی خود را از ابتدای کودکی تا مدتها با سهو و غفلت میگذراند. غفلت در تمامی عمر میتواند همراه آدمی باشد؛ به خصوص دوران جوانی که اوج شادابی و نشاط است و گاهی انسان را به حالتی دچار میکند که سبب شرمندگی و پشیمانی خود او میشود. انسان وقتی به مقتضای طبیعت خود، دچار چنین حالاتی میشود، حتی اگر به گناه هم مبتلا نشود، باز از پیدایش چنین حالتهایی در محضر خدا شرمنده و خجل میگردد. از این حالت به مستی تعبیر شده است که گویا عقل انسان در آن حالت درست کار نمیکند. پس هر کسی اوج جوانی خود را به یاد میآورد و از فرسوده کردن آن افسوس میخورد که با حالت مستیگونهای از خداوند دور شده است. البته جوانی اولیای الهی نیز با حالتی متفاوت با حالت ما انسانهای معمولی گذشته است.





نظر شما