این جسارت در انتخاب سوژهای حساس – شهرت، رسانه و قضاوت جمعی – خودش یک موضع سیاسی و اجتماعی است؛ جایی که شاید بسیاری از آثار امروز سینمای ایران از بیم برچسب یا فشارهای رسمی، پا پس میکشند.
سعید دشتی در اولین تجربه سینمایی بلند خود نشان میدهد سینمای مستقل چه تواناییهایی دارد. تولید بدون پشتوانه نهادی، بدون دریافت کمک هزینه، مسیر دشواری است که هر فیلمساز اولی نمیتواند آن را تجربه کند. شاید همین استقلال به او اجازه داده بود تا نگاه خود را صریح و به دور از قرارداد های مرسوم و تکراری بیرون بریزد، شخصیتها را با جزئیات روانشناسانه بسازد و پرسشهایش را بیواسطه به ذهن مخاطب بسپارد.
فیلم آگاهانه از هیجانات احساسی مستقیم پرهیز میکند؛ بازیها – به ویژه آناهیتا درگاهی، همراه با حضور یک بازیگر شناختهشده مانند امین حیایی – حساب شده و هدایت شدهاند، طوری که هر واکنش، هر سکوت، و هر نگاه، معنی و عمق خود را در روایت پیدا میکند. این هدایت نه فقط در بازیگری، بلکه در طراحی میزانسنها و ریتم فیلم نیز دیده میشود؛ دشتی به خوبی نشان میدهد که چگونه تجربههایش در تئاتر و فیلم کوتاه، از مدیریت تیم تا فضاپردازی، به خلق زبان شخصیاش در سینمای بلند کمک کرده است.
در کنار این، عنصر مادرانه شخصیت زن نکتهای کلیدی است. تلاش شخصیت آناهیتا شمس برای محافظت از دخترش و مقابله با فشار رسانهای، پیش از هر چیز، موفقیتهای بیرونی و شهرت را به چالش میکشد. این تاکید بر اصالت روابط انسانی، به ویژه خانواده، به فیلم عمق و بُعدی میدهد که فراتر از بحرانهای عمومی و رسانهای است و در عین حال، پرسشگری فیلم را تقویت میکند: چه چیزی ارزش واقعی دارد؟ شهرت یا مسئولیت های شخصی و خانوادگی؟
فیلم همچنین تلاش میکند موضوع خود را از شعارزدگی دور نگه میدارد. پرسشهایی که مطرح میکند – درباره شهرت، فضای مجازی و سرککشی دیگران در زندگی افراد – نه به صورت صریح یا آمرانه، بلکه به تدریج و در بستر روایت باز میشوند. نمونهی این رویکرد را میتوان در لحظهای دید که تلفنی ناشناس با او تماس میگیرد و آناهیتا مجبور میشود هر دستوری را برای حفظ جان دخترش اجرا کند؛ سکانسی که هم استعارهای از فضای مسموم مجازی است و هم بازتابی از فشارهای غیرمستقیم جامعه بر افراد شناخته شده.
در کنار این ویژگیهای مثبت، فیلم نقاط ضعفی هم دارد که به راحتی قابل چشم پوشی نیست. روایت گاهی پراکنده و گیجکننده میشود و ریتم برخی سکانسها به دلیل پرسشهای پیدرپی کند میشود. از منظر نواقص فنی، کیفیت صدای فیلم در بعضی صحنهها گوشخراش و آزار دهنده است و به نظر میرسد نیاز به پالایشی دقیقتر داشته باشد. این مسائل، با وجود مستقل بودن پروژه و محدودیتهای مالی و زمانی، قابل انتظار هستند، اما نمیتوانند ارزش جسارت و استقلال فیلم را کاهش دهند.
به طور کلی این فیلم یادآور آن است که سینمای مستقل، با تمام چالشها و کمبودها، میتواند جایگاه خود را در بحثهای اجتماعی و فرهنگی تثبیت کند. فیلم نه صرفاً سرگرمکننده است و نه تلاشی برای پاسخگویی آسان؛ بلکه یک تجربه پرسشگر است که مخاطب را درگیر میکند، واکنش او را میسنجد و حتی گاه او را به چالش میکشد.
در پایان، «بیلبورد» اثری است که نشان میدهد استقلال و شجاعت فیلمساز، بازیگری آگاهانه و کنترل شده، و تمرکز بر پرسشهای انسانی و اجتماعی، میتواند یک تجربه سینمایی منحصربهفرد خلق کند؛ تجربهای که حتی با محدودیتها و کاستیهای فنی، ارزش دیده شدن و تحلیل دقیق را دارد.
59243





نظر شما