به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، اسدالله علم در خاطرات روز شنبه ۲۸ بهمن ۱۳۵۱ نوشت: صبح حالم بهتر شده بود، به اداره رفتم... برای تامین بودجه ساختمانی دانشگاه بزرگ پهلوی شیراز که هشتصد میلیون تومان میشود، با رئیس دانشگاه پهلوی و [عبدالمجید] مجیدی، رئیس جدید سازمان برنامه جلسه داشتم. فکر نمیکنم به جایی برسیم، چون برای سال ۵۲ که قرار بود دویست میلیون تومان بدهند، بیش از هفتاد میلیون نمیدهند. مجیدی درددل عجیبی داشت که بودجههای عمرانی ارتش سیصد درصد برای سال آینده اضافه شده و مخارج مستمر آنها دویست درصد؛ و سیوهشت میلیارد ریال کسر بودجه سال آینده است. از من میخواست که به عرض شاهنشاه برسانم. گفتم: «کار بودجه به وزیر دربار چه ربطی دارد؟ کار نخستوزیر است.» گفت: «جرأت نمیکند عرض کند، حالا مرا جلو انداخته که خودم بروم در سنتموریتز به عرض برسانم و نمیدانم چه خاکی بر سر بریزم.» گفتم: «به هر حال کار من نیست و شاهنشاه اصولا به من اجازه مداخله در این کار نخواهند فرمود.» با سبیل آویزان از پیش من رفت.
بعدازظهر در منزل قدری استراحت و قدری کار کردم و دکتر [هامر] Hammer رئیس کمپانی نفت اکسیدنتال را پذیرفتم. او نتیجه کارهایی را که در سنتموریتز و تهران انجام داده برایم گفت: گاز ایران در سرخس به شوروی تحویل شود و آنها جای دیگر در آلاسکا گاز به آمریکا بدهند و آمریکا به ما دلار بدهد. زهی سعادت!...
بعد به فرودگاه رفتم که والاحضرت همایونی و والاحضرت فرحناز و والاحضرت علیرضا تشریف آوردند. همه سلامت و خوش بودند، بحمدلله....
منبع: یادداشتهای علم، جلد دوم، چاپ سوم، تهران: کتابسرا، صص ۵۶۳-۵۶۲.
۲۵۹






نظر شما