زبان تازه سوگواری در دل اندوه جمعی

پس از اعتراضات دی‌ماه و کشته شدن هزاران نفر از مردم کشور، تصاویر زیادی از مراسم خاکسپاری و چهلم جان‌باختگان در شبکه‌های اجتماعی منتشر شد. در بخشی از این تصاویر، خانواده‌ها و حاضران بر سر مزار عزیزان خود می‌رقصیدند، دست می‌زدند و گاه با موسیقی و دهل، بدرقه‌ای متفاوت رقم می‌زدند. همین تصاویر واکنش‌های متفاوتی را هم به‌دنبال داشت.

یکی از آنها علیرضا دبیر بود که در فیلمی کوتاه خطاب به خانواده‌های کشته‌شدگان گفت: «می‌گویند ناراحت هستیم ولی می‌زنند و می‌رقصند، باید یک تیکه به این به‌دردنخورها بیندازیم.» علیرضا دبیر در این نگاه رقص را با شادی یکی می‌داند و به عبارت دیگر آن را در نقطه مقابل اندوه تعریف می‌کند. اما آیا ماجرای رقصیدن خانواده‌های عزادار برمزار عزیزانشان به همین سادگی است که دبیر گفته؟

برای فهم این پدیده باید چند قدم عقب‌تر برویم. نخست اینکه رقص در عزاداری در فرهنگ ایرانی بی‌سابقه نیست. در زاگرس جنوبی آیین «چمری» سال‌هاست که با حرکت جمعی، کوبیدن پا و ساز و دهل برگزار می‌شود. در خوزستان، «یزله» با شعر حماسی و ضرباهنگ تند اجرا می‌شود. در برخی مناطق شمال و جنوب کشور هم برای جوان از دست‌رفته، آیین‌هایی همراه با حرکت و موسیقی وجود داشته است. بنابراین بخشی از آنچه امروز می‌بینیم، می‌تواند احیای یک حافظه کهن باشد؛ حافظه‌ای که در سال‌های اخیر کمتر مجال بروز داشته است.

اما آنچه این روزها رخ داد را نمی‌توانیم صرفا در بازگشت به سنت ببینیم. ما با پدیده‌ای روبه‌رو هستیم که در دل یک سوگ گسترده شکل گرفته است. اعتراضات دی‌ماه بسیاری از خانواده‌ها را داغدار نکرد. اما به موازات آن، جامعه‌ای بزرگ را نیز وارد وضعیت اندوه و خشم کرد. در شرایطی که فقدان از سطح فردی عبور می‌کند و به تجربه‌ای عمومی تبدیل می‌شود، شکل سوگواری هم تغییر می‌کند.

رقص بر مزار را می‌توان از این زاویه دید که سوگ خصوصی به مسئله‌ای اجتماعی تبدیل شده است. خانواده‌ای که فرزندش را از دست داده، می‌خواهد بگوید این مرگ فقط غم یک خانه نیست. این حرکت، فقدان را از چهاردیواری خانه بیرون می‌آورد و آن را به میدان عمومی می‌برد. در این معنا، رقص یک اعلام است. اعلام اینکه «ما تنها نیستیم و این اندوه فقط مال ما نیست.»

در عین حال باید به وضعیت روانی بازماندگان توجه کرد. مادر یا پدری که جوانش و نوجوانش را از دست داده، اغلب دیگر توان سخن گفتن ندارد. واژه‌ها کوچک اما بسیار سنگین می‌شوند. جمله‌ها فرو می‌ریزند. اینجاست که بدن جای زبان را می‌گیرد. حرکت، تکان، کوبیدن پا و بالا بردن دست‌ها تبدیل به زبان تازه‌ای می‌شود. رقص در چنین موقعیتی الزاماً نشانه شادی نیست. می‌تواند شکل غیرکلامیِ فریاد باشد. فریادی که صدا ندارد اما دیده می‌شود.

 با این حال باید پذیرفت که در چنین فضای ملتهب و سرشار از اندوه، همه رفتارها لزوماً سنجیده و قابل دفاع نیست. در سوگ‌های شدید به‌ویژه وقتی مرگ ناگهانی و خشونت‌بار باشد، برخی افراد ممکن است از شدت فشار روانی دچار نوعی بی‌خودی هیجانی شوند. در این وضعیت، فرد همیشه آگاهانه و حساب‌شده رفتار نمی‌کند. واکنش‌ها می‌تواند غریزی، لحظه‌ای و تحت تأثیر شوک و خشم باشد. بنابراین طبیعی است که در میان این مراسم، رفتارهایی هم دیده شود که محل نقد باشد؛ رفتارهایی که شاید حتی خود انجام‌دهندگان آن، در شرایط عادی انتخابشان نمی‌کردند. اندوه عمیق، قضاوت را کند می‌کند و مرز میان سوگواری، خشم و بی‌قراری را کمرنگ می‌سازد. اما نقد چنین رفتارهایی، اگر قرار است منصفانه باشد، باید با درک زمینه روانی و اجتماعی آن همراه شود. 

از منظر روانی، سوگ ناگهانی و خشونت‌بار با انباشت شدید تنش همراه است. موضوعی که برخی از روانشناسان به آن اشاره کرده‌اند. بدن زیر فشار اضطراب، خشم و بی‌قراری قرار می‌گیرد. حرکت می‌تواند راهی برای تخلیه این فشار باشد. بسیاری از روان‌شناسان می‌گویند که ریتم، ضرباهنگ و حرکت به تنظیم هیجان کمک می‌کند. در چنین شرایطی، رقصیدن می‌تواند راهی برای جلوگیری از فروپاشی کامل باشد؛ تلاشی برای سرپا ماندن.

اما در این سوگ گسترده، خشم نیز حضور پررنگی دارد. بخشی از جامعه نسبت به مسئولان خشمگین است. این خشم اگر راهی برای بیان نداشته باشد، یا به درون برمی‌گردد و به افسردگی تبدیل می‌شود یا به بیرون فوران می‌کند و شکل خشونت می‌گیرد. رقص در این میان می‌تواند صورت کنترل‌شده خشم باشد. در این شیوه شاهدیم که  نه سکوت مطلق وجود دارد و نه درگیری مستقیم. درواقع این مدل رقص تبدیل خشم به کنش نمادین است.

از همین زاویه می‌توان رقص را حامل پیام مقاومت دانست. در برخی مراسم، خانواده‌ها با حرکت و پایکوبی گویی می‌خواهند بگویند که «ما مقهور نشده‌ایم.» این حرکت، ایستادگی را نمایش می‌دهد. حتی می‌توان آن را عبور از تصویر «قربانی صرف» دانست. بازماندگان نمی‌خواهند تصویری را به نمایش بگذارند که صرفا افرادی منفعل هستند که اشک می‌ریزند و سوگوارند. به نظر می‌خواهند کنشگر بمانند. حتی در شرایطی که سوگ بزرگی دارند.

در عین حال باید پذیرفت که این رفتار، الگوی رسمی سوگواری را هم به چالش کشیده است. سال‌هاست که مراسم عزاداری در قالب‌هایی مشخص تعریف شده؛ مداحی، روضه، سکوت و گریه. وقتی بخشی از جامعه این قالب‌ها را کافی یا نماینده احساس خود نمی‌داند، شکل‌های تازه‌ای می‌سازد. صد البته که این تغییر الزاماً به معنای دین‌گریزی نیست. می‌تواند اعتراض به قالب‌های تثبیت‌شده باشد. می‌تواند تلاشی برای یافتن زبانی باشد که با تجربه امروز همخوان‌تر است.

با این حال، این پدیده بدون خطر نیست. برای بخشی از جامعه، رقص در مراسم خاکسپاری قابل فهم نیست. آن را بی‌احترامی یا هنجارشکنی می‌دانند. همین سوءبرداشت می‌تواند شکاف‌ها را عمیق‌تر کند. اگر این رفتارها بدون توضیح و تحلیل دیده شود، به دوقطبی تازه‌ای دامن می‌زند؛ یک‌سو کسانی که آن را نماد مقاومت می‌دانند و سوی دیگر کسانی که آن را خروج از سنت تلقی می‌کنند.

در نهایت، مسئله اصلی شاید خود رقص نباشد. مسئله، حجم اندوه و خشم انباشته است. جامعه‌ای که در مدت کوتاه با این میزان فقدان روبه‌رو شده، طبیعی است که شکل‌های تازه‌ای از بیان پیدا کند. نمی‌توان با یک جمله تند یا تحقیرآمیز، این واقعیت را انکار کرد. پیش از قضاوت، باید پرسید چه بر سر مردم آمده که زبانشان به حرکت بدل شده است؟

رقص بر مزار را می‌توان دوست داشت یا نداشت. می‌توان آن را نقد کرد یا دفاع کرد. اما نمی‌توان آن را جدا از بستر اجتماعی و روانی امروز فهمید. این حرکت، از یک سوگ بزرگ شکل گرفته است. سوگی که هنوز پایان نیافته و راهی برای تخلیه کامل پیدا نکرده است.

شاید پیش از آنکه به رقصندگان برچسب بزنیم، باید بررسی کنیم، جامعه‌ای که این‌گونه عزاداری می‌کند، دقیقاً چه می‌خواهد بگوید؟

* روزنامه‌نگار

5959

کد مطلب 2186058

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
8 + 7 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین