به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، مهدی دلیر، در سرویس دین و اندیشه ایبنا نوشت: هشتم اسفند ماه برابر است با سالروز درگذشت سید هادی خسروشاهی. شخصیتی حوزوی که پژوهش و تحقیق را رسالت خود قرار داده بود. او در هنگامهی فراگیری بیماری کرونا درگذشت. تجلیل از مقامِ او در آن زمان میسّر نبود. در این مدت اما چندین کتاب به یاد و نام او منتشر شد. انجمن آثار و مفاخر فرهنگی کتابی را درباره شخصیتِ ایشان منتشر کرد. در چهلمین روز درگذشت ایشان بود که رسول جعفریان، یادنامهای را برای وی با نام «هادی نامه» در نشر مورخ جمع آوری و منتشر کرد. نشر بوستان کتاب قم هم کتاب «مرد امّت» را با محوریت مرحوم خسروشاهی به طبع رساند. حالا نشر نگاه معاصر هم کتاب «حبیب و طبیبِ حوزه» را منتشر کرده است. این اثر را سید هادی طباطبایی نگاشته و به مواجهه مرحوم خسروشاهی با حوزه و حوزویان پرداخته است. این اثر به گونهای میکوشد تا رابطهی خسروشاهی با حوزه، دیدگاههای او درباره ساختار حوزه، همچنین مراودات او با مراجع و سایر حوزویان را به تصویر کشد.

کتاب با این عبارتِ کلیدی ِ خسروشاهی آغاز میشود که: «بنده حوزه را هیچ وقت ترک نکردم؛ چه در قم، چه در رُم، چه در تهران، چه در قاهره. همیشه پاتوقِ بنده قم بوده و همیشه هم در قم راحت تر از همه جای دنیا هستم». این عبارت، نشان از دلبستگی خسروشاهی به حوزه میدهد. او در خانوادهای روحانی زاده شده بود. به تعبیر نویسنده: «چندان دور از ذهن نبود. طبیعی مینمود. اینکه سید هادی خسروشاهی به سِلکِ روحانیت در آید. او در خاندانی زاده شد که یکی پس از دیگری جامهی روحانیت به تن داشتند». همین هم کافی بود تا خسروشاهی به حوزه وارد شود. اما مرامی که او در حوزه برگزید، چندان مرسوم نبود.
طلبهای که منبر نرفت
غالب طلبهها در همان ابتدای ورود به حوزه، با هدف تدریس و منبر و در نهایت، مرجعیت به تحصیل میپردازند. اما «خسروشاهی به نوشتن و نویسندگی بیش از سخنوری علاقه نشان داد. وارد عرصهی تدریس نشد. منبر نرفت. گفته بود که: من اصلاً منبر نرفتم و مطلقاً به مفهوم مصطلح منبری بودن، سخنرانی نداشتم. یعنی از اول به این موضوع علاقهای نداشتم. آن مقدمهچینی و مؤخرهسازی و آنکه آخرش به اضطرار یا اجبار باید آدم با صدای بلند خوب یا بد، مثلاً روضهای بخواند برایم جالب نبود و مرا به خود جذب نکرده بود. البته صدایم خوب بود ولی بنده علاقهای به این امر نداشتم.» (ص ۲۸)
کنجکاوی پای درس آیت الله بروجردی
خسروشاهی پس از حضور در حوزهی قم، گاهی از روی علاقه شخصی و کنجکاوی پای درس برخی مراجع حاضر میشد. هنوز به مرتبهای نرسیده بود که بتواند در این مجالس حاضر باشد. درباره نخستین حضورش پای درس آیتالله بروجردی میگوید: روزی برای تماشای درس خارج آیت الله بروجردی به مسجد بالاسر رفتم. هنگام ورود به مسجد، شیخ جلیل القدری هم وارد مسجد میشد. ایشان نگاهی به من انداخت و فرمود: شما میخواهید در درس خارج شرکت کنید؟ از لهجه شان فهمیدم که باید همشهری باشند. به ترکی پاسخ دادم نه! من تازه از تبریز آمدهام و امروز برای تماشای درس خارج به اینجا آمدهام. ایشان با لبخندی گفتند مگر درس خارج هم تماشا دارد؟ گفتم دیدار جمعی از علمای بزرگ و چگونگی تدریس آیت الله بروجردی برای من تازگی و تماشا دارد.(ص ۳۳-۳۴)
انتقاد به برخی از بیوت مراجع
خسروشاهی اگرچه ساحت مرجعیت را برجسته میدید و همواره از آن به دفاع میپرداخت، اما انتقادهایی به برخی اطرافیان و بیوت داشت. در کتاب هم به آن اشاره شده است. در تعبیری گفته بود: «این مسأله بیوتات همیشه مسأله ساز بوده است. همیشه مشکل ساز بوده و همیشه موجب شده که طلاب فهمیده برنجند. چون توقعی که طلاب دارند و از شهرستان میآیند، به این بیوتات که میروند به عنوان نائب امام زمان میروند. اما بعضاً خواستهشان آنجا عملی نمیشود. عکس العملهایی که میبینند یعنی برخوردهایی که میشود بر خلاف توقع و انتظار است. خسروشاهی گفته است که در بیوت «برخوردها اغلب غیر الهی است. برخوردهای غیر معنوی است».(ص ۳۴-۳۵)
انتقادهایی به فضای حوزه
کتاب «حبیب و طبیب حوزه»، برخی انتقادهای خسروشاهی به فضای حوزه را نیز به بحث گذاشته است. به عنوان نمونه، خسروشاهی برخی رویکردهای تجدد ستیز در حوزه را مورد نقد قرار میداد. آن را نگاهی عقبمانده میدانست. در نقدی به برخی از روحانیون که مدارس جدید را تحریم کرده بودند گفته بود: ظاهراً آقایان عظام فکر میکردند که این امر یک مبارزه و موضع گیری منفی در قبال نفوذ فرهنگی غرب یا حکومت غاصب است که اولادشان در مدارس شرکت نکنند یا مثلاً مؤمنین درس جدید نخوانند.
خسروشاهی به تدریس کتابهای مرسوم در حوزه هم انتقاد داشت. میگفت که این کتابها چندان گِرهی از کار امروز باز نمیکند. او در حوزه به نگاههایی که راه به تجدد نمیدهند نقد داشت. او به اخوی خود سید احمد هم در همین خصوص انتقاد میکرد. سید احمد روزنامه خواندن را حرام میدانست. اما سید هادی پی گیر مطبوعات بود. وقتی که سید هادی پول بابت خرید روزنامه میداد، سید احمد ناراحت میشد.
یکی دیگر از انتقادات خسروشاهی به حوزه، در خصوص پرداخت شهریه بود و «صفهای کذایی شرم آور» آن را مورد نقد قرار میداد. (ص ۴۷) خسروشاهی حتی زمانی که به نجف رفت هم، فضای حوزه نجف چندان با ذائقهاش سازگار نیفتاد. او از وضعیتِ فکری حوزه نجف گلایه داشت. فضای آنجا را مطلوب ندانست.(ص ۵۳)
دلبسته نواندیشی حوزوی
خسروشاهی از مدافعان نواندیشی حوزوی بود. آن را نسبت به جریان روشنفکری دینی هم برتر میدانست. میگفت امتیاز این جریان در مقایسه با جریان روشنفکری دینی عام، عمدتاً در زمینه شناخت و آگاهی آن از متون اصیل اسلامی است. وی ادعا میکند که متاسفانه پرچمداران روشنفکری دینی، صرفاً معلوماتی در زمینه متون اصیل اسلامی داشتند. اما شناخت و آگاهی لازم را در این زمینه فاقد بودند.
در حالی که نواندیشی حوزوی، زیر و بم متون اصیل اسلامی را میشناخت و بر اساس آن به تحلیل میپرداخت. خسروشاهی از افرادی چون امام موسی صدر نام میبرد که نخستین بار نواندیشی در حوزه را کلید زدند. همچنین در نجف سید محمد باقر صدر و سید مرتضی عسکری از پیشگامان این نحله بودند.
قرابت با مرجعیت
یکی از فصلهای کتاب، به ارتباطات خسروشاهی با حوزویان میپردازد. ارتباط او با مراجع تقلید قسمتی از آن است. روابط نزدیک او با مراجع تقلیدی همچون امام خمینی، آیت الله شریعتمداری، آیت الله سید صادق روحانی بیان شده است. خسروشاهی واسطه میشده و پیامها میان مراجع را منتقل میکرده است. ارتباط نزدیک او با امام خمینی و آیت الله شریعتمداری باعث میشده که این دو مرجع، پیامهای خود را به واسطه خسروشاهی رد و بدل کنند. در برخی موارد که آیت الله شریعتمداری از امضاء برخی اعلامیهها خودداری میکرده، امام خمینی خسروشاهی را به نزد وی میفرستاد. امام او را فرا میخوانده و میگفته «من میدانم که شما به آقای شریعتمداری ارادت دارید و به من هم محبت دارید. این پیام را برای ایشان ببرید و این اعلامیه را بگویید ایشان امضاء کنند.» (ص ۹۰)
در این کتاب همچنین از مراودات خسروشاهی و آیت الله شریعتمداری به نحو مبسوطی سخن گفته شده است. اما یکی از مراجعی که خسروشاهی با وی ارتباط نزدیکی داشت، آیت الله سید صادق روحانی بود. نویسنده حتی ادعا کرده که در دهه شصت پس از درگذشت آیت الله گلپایگانی، سید هادی خسروشاهی گفته بود مرجعیت هیچکس در سطح آیت الله روحانی نیست. (صص ۱۰۳-۱۰۴)
کتاب حبیب و طبیب حوزه، به مواجهه مرحوم خسروشاهی با دیگر روحانیان هم میپردازد. از اثرگذاریهای علامه طباطبایی، موسی صدر، آیت الله کاشانی و نواب صفوی بر شخصیت خسروشاهی سخن میگوید. همچنین نشان میدهد که او با طیفهای مختلف فکری ارتباط داشته و تقسیم بندیهای چپ و راست را مقبول نمیدانسته است.

کتاب حبیب و طبیب حوزه، نه فقط یادنامهی یک روحانی، بلکه روایتی از یک شیوه زیستن در حوزه را نشان میدهد. شیوهای که بر گفتوگو، پژوهش و مسئولیتِ تاریخی تأکید دارد. روحانیای که هم «حبیب» حوزه بود و به آن علاقه داشت و هم «طبیب» آن بود و دردهایش را نشان میداد و در صدد درمانِ آن بر میآمد.
۲۱۶۲۱۶






نظر شما