به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از ایبنا، مسعود تقیآبادی نوشت: تحول بنیادین در پارادایم جنگ، ناشی از انفجار اطلاعاتی انقلاب دیجیتال است؛ جایی که زمان و مکان دیگر محدودیتهای پیشین خود را برای انتقال پیام ندارند و هر فردی میتواند همزمان، مصرفکننده و تولیدکننده روایت باشد. این محیط، فضایی بکر برای عملیات تأثیرگذاری پدید آورده است. استدلال اصلی این تحلیل، اثبات این نکته است که اخبار جعلی صرفاً ابزاری برای دروغپراکنی نیستند، بلکه مکانیسمی پیچیده برای فرسایش سرمایه اجتماعی، ایجاد شکافهای هویتی عمیق و در نهایت، فلج ساختار تصمیمگیری دشمن از درون هستند.
در تشریح این سازوکار، مفاهیم بنیادین در حوزه ارتباطات، به ویژه نظریههایی پیرامون «فراسوی رسانه» و نقش آن در شکلدهی واقعیت، در کنار تحلیلهای جامعهشناختی تحریک تودهها، به کار گرفته خواهد شد تا نشان دهد چگونه دستکاری اطلاعات به یک استراتژی متعارف در عصر «جنگ ترکیبی» بدل شده است. متخصصان رسانه در چنین شرایطی، با توجه به نقش خبری، راهنمایی و آموزشی خود، موظفند تا با ایجاد پیوستگی میان نهادهای رسمی و جامعه، در برابر این موج ویرانگر چارهای بیندیشند، زیرا اخبار جعلی در زمان بحران، صرفاً بحران موجود را تشدید میکنند.
سازوکار نخست: مهندسی ادراک
این سازوکار مبتنی بر این اصل است که مؤثرترین دروغ، دروغی است که در پوستهای از حقیقت محلی ارائه شود. انتشار اخبار جعلی در بستر جنگ، از مرحله خلق محتوای خام آغاز نمیشود، بلکه با نقشهبرداری دقیق از بافت اجتماعی، تاریخی، و روانشناختی جامعه هدف صورت میپذیرد. تحلیلگران اطلاعاتی با شناسایی آسیبپذیرترین نقاط رواییمانند تعارضات قومی، بیاعتمادی تاریخی به نهادهای دولتی، یا شکافهای اقتصادی به طراحی بستههای اطلاعاتی میپردازند که به جای نفوذ از بیرون، از درون ساختارهای موجود جامعه تغذیه کند.
این فرآیند، که میتوان آن را «بومیسازی روایت تضعیف» نامید، شامل چارچوبسازی دقیق و گزینشی از واقعیتهای موجود است. به عنوان مثال، یک مشکل ساختاری اقتصادی واقعی، نه برای حل، بلکه برای برجستهسازی و بزرگنمایی در روایتهای جعلی استفاده میشود تا شکاف اعتماد میان مردم و ساختارهای قدرت را عمیقتر سازد. این مهندسی ادراک به گونهای است که پیام اصلی، یعنی مشروعیتزدایی از طرف مقابل، در قالب «صدای مردم» و «افشای حقیقت پنهان» بازتولید میشود.
ابزارهای دیجیتال در این مرحله نقش کاتالیزور دارند؛ الگوریتمها و شبکههای رباتیک این روایتهای بومیسازیشده را به شکلی تصاعدی و هدفمند، در مجامع و گروههایی که بیشترین استعداد واکنشی را دارند، تقویت میکنند. نتیجه این فرآیند، نه صرفاً باور به یک دروغ، بلکه شکلگیری یک «واقعیت موازی» است که در آن، مرجعیت حقیقت نهادینه شده (دولتی یا علمی) به طور کامل سلب میشود و هرگونه تلاش بعدی برای ارائه اسناد متقن، صرفاً به عنوان بخشی از توطئه بزرگتر تلقی میگردد.
این نوع نفوذ، زیربنای تمام عملیاتهای بعدی است زیرا پیششرط هرگونه اقدام نظامی یا سیاسی، از دست رفتن انسجام شناختی درونی جامعه هدف است. هدف نهایی در این مرحله، ایجاد حالتی از «اضطراب معرفتی پایدار» است که در آن، سوژه دیگر توانایی تشخیص مرز میان حقیقت و ادعا را از دست میدهد و در نتیجه، فلج میشود.

سازوکار دوم: تبدیل نماد به میدان نبرد و اسطورهسازی اهریمنی
مرحله دوم از عملیات تأثیرگذاری مبتنی بر اخبار جعلی، به طور مستقیم حافظه جمعی و تاریخی یک ملت را هدف قرار میدهد تا مشروعیت بلندمدت کنشهای جاری را تضمین کند. در محیط اطلاعاتی آشفته، تمایز میان وقایع واقعی گذشته و روایتهای ساختگی جدید دشوار میشود، و این امر به دشمن اجازه میدهد تا با بازنویسی آگاهانه تاریخ، زمینه لازم برای توجیه اعمال امروز را فراهم آورد. این سازوکار از طریق فرسایش تدریجی منابع مرجع و ایجاد ابهام در مورد وقایع کلیدی گذشته عمل میکند.
به جای دروغگویی آشکار در مورد رویدادهای اخیر، تمرکز بر تغییر تفسیر و اهمیتدهی به رویدادهای تاریخی است که پیش از این مورد اجماع بودهاند. برای مثال، یک شکست نظامی گذشته ممکن است به شکلی تحریف شود که نه ناشی از ضعف استراتژیک، بلکه نتیجه خیانت داخلی یا توطئههای پنهان معرفی گردد؛ این امر به طور ضمنی این پیام را منتقل میکند که نهادهای موجود همواره فاسد بودهاند و تنها روایت جدید، نجاتبخش است.
این فرآیند، که میتوان آن را «حملهی استعلایی بر بستر حقیقت» نام نهاد، از ظرفیت شبکههای اجتماعی برای تکرار و بازتولید استفاده میکند. تکرار مداوم یک روایت جعلی تاریخی، حتی اگر با دادههای متضاد همراه شود، به تدریج آن را در لایههای عمیقتر آگاهی جمعی جا میدهد؛ این پدیده به خوبی نشان میدهد که چگونه فقدان یک «مکانیسم تصحیح روایت» در جامعه میتواند منجر به پذیرش امر واهی شود.
این نوع تولید اسطوره، یک پیوند روانی محکم میان مخاطب و روایت رسمی ایجاد میکند که شکستن آن با ارائه حقایق پس از وقوع منازعه، عملاً غیرممکن است؛ زیرا حقیقت در این مرحله، خود به عنوان یک برچسب بر پیشانی طرف مقابل نصب شده است.
سازوکار سوم: فروپاشی حافظه تاریخی و تثبیت رویدادهای جعلی
در این مرحله، هدف فعالسازی و بسیج عواطف جمعی از طریق نمادسازی هدفمند است. در جنگ روایتها، اسطورههایی نوینی بنا میشوند که در آن، طرف مقابل به شکلی مطلق، اهریمنیسازی میشود. این اهریمنیسازی یک فرآیند روانشناختی دقیق است که در آن، تمام پیچیدگیهای سیاسی و تاریخی نادیده گرفته شده و طرف مقابل به موجودیتی فاقد هرگونه مشروعیت اخلاقی تقلیل داده میشود.
اخبار جعلی در این سطح، به جای ارائه جزئیات، بر تصاویر و کلیشههایی تکیه میکنند که مستقیماً به غریزه بقا و هویت گروهی مخاطب متصل شوند. تولید مداوم یک محرک عاطفی قوی باعث میشود که فرآیندهای تفکر انتقادی و تحلیلی به حاشیه رانده شوند و واکنشها سریع، غریزی و مبتنی بر وفاداری قبیلهای شوند. چارچوبسازی در این مرحله از فاز «توضیح» به فاز «حکم قطعی» منتقل میشود. هر واقعهای، هرچند کوچک، از فیلتر این چارچوب اهریمنی عبور داده میشود تا تأییدی بر ماهیت ذاتی پلید طرف مقابل باشد.
این عملکرد به شدت با نظریه برانگیختگی تودهای ارتباط دارد و هدف آن ایجاد اجماع درونی برای جنگ است، به گونهای که هرگونه صدای مخالف داخلی نیز به عنوان «عامل نفوذی دشمن» شناسایی و طرد گردد. در محیط اطلاعاتی آشفته، تمایز میان وقایع واقعی گذشته و روایتهای ساختگی جدید دشوار میشود و این امر به دشمن اجازه میدهد تا با بازنویسی آگاهانه تاریخ، زمینه لازم برای توجیه اعمال امروز را فراهم آورد.
این فرآیند، که میتوان آن را «حملهی استعلایی بر بستر حقیقت» نام نهاد، از ظرفیت شبکههای اجتماعی برای تکرار و بازتولید استفاده میکند و تکرار مداوم یک روایت جعلی تاریخی، حتی اگر با دادههای متضاد همراه شود، به تدریج آن را در لایههای عمیقتر آگاهی جمعی جا میدهد؛ این امر به معنای تسخیر میراث روایی است که پس از پایان درگیریهای فیزیکی نیز به عنوان یک واقعیت غیرقابل انکار تثبیت خواهد شد.
سازوکار چهارم: کاربرد هوش مصنوعی و مقیاسپذیری عملیات
تحولات اخیر در زمینه هوش مصنوعی مولد، نه تنها به ابزارهای تولید محتوای جعلی سرعت بخشیده، بلکه پیچیدگی و مقیاسپذیری این عملیاتها را به سطحی رسانده که دفاع در برابر آن عملاً به یک چالش وجودی تبدیل شده است. این سازوکار، استفاده از «تولید انبوه محتوای شبهواقعی» را در بر میگیرد که فراتر از اخبار جعلی سنتی است و شامل تولید کامل ویدئوها، تصاویر و حتی صداهای جعلی با کیفیت بسیار بالا است.
مزیت اصلی این ابزار در «قابلیت شخصیسازی در مقیاس بزرگ» نهفته است. سیستمهای مبتنی بر هوش مصنوعی میتوانند هزاران نسخه متفاوت از یک پیام واحد را تولید کنند، که هر نسخه متناسب با پروفایل روانی و علایق خاص یک گروه کوچک از مخاطبان طراحی شده است. این امر منجر به شکلگیری «سونامی اطلاعاتی» میشود که در آن، ظرفیت پردازش انسانی برای تفکیک صحیح اطلاعات کاملاً از کار میافتد.
واسطههای اینترنتی مانند موتورهای جستجو و اپراتورهای شبکههای اجتماعی عملکردهای مهم نگهبانی را در اکوسیستم رسانه انجام میدهند، اما حجم عظیم محتوای ارزان و سریع، کیفیت اخبار را در این فضا به شدت پایین آورده است. مطالعات نشان دادهاند که وقتی اخبار جعلی به عنوان شایعات آنلاین منتشر میشود، پیامدهای آن تشدید میگردد، زیرا آنچه قبلاً دهان به دهان منتشر میشد اکنون با کلیکهای ساده منتشر میشود.
این درهمتنیدگی اطلاعاتی به این معناست که یک روایت جعلی تولید شده توسط هوش مصنوعی، میتواند در یک بستر خبری معتبر به ظاهر منتشر شده و سپس توسط شبکههای رباتیک تقویت گردد، و این امر مرجعیت منابع را به طور کامل از بین میبرد.
در این محیط، مراجعه به نسخه کاغذی یا آنلاین رسانههای معتبر، به عنوان تنها راه سنجش صحت اخبار، دیگر کارآمد نیست، زیرا بسیاری از رسانههای رسمی نیز خود مصرفکننده خوراک تولید شده در فضای مجازی هستند. این وضعیت، افق تصمیمگیری استراتژیک را تیره میسازد، زیرا هیچ دادهای قابل اتکا نیست و هر حرکتی ممکن است واکنشی غیرقابل پیشبینی به دنبال داشته باشد.

سواد رسانهای به مثابه سازوکار دفاعی
در مواجهه با گستردگی و باز بودن فضای اینترنت که مسدود کردن اخبار جعلی را به طور فزایندهای دشوار کرده است، راهبرد مؤثر نمیتواند صرفاً بر مسدودسازی متمرکز شود، بلکه باید به سمت توانمندسازی مصرفکننده حرکت کند. در چنین شرایطی، داشتن «سواد رسانهای» به عنوان یک مهارت اجتماعی با درک متقابل میان مخاطبان و رسانههای جمعی، از نکات مهم و ضروری محسوب میشود.
سواد رسانهای باید آموزش شیوههای تفکیک، تمایز و شناسایی پیامها و تولیدات رسانهای باشد که این مهمترین کارکرد این مهارت اجتماعی در دفاع از ساختار شناختی جامعه است. این سواد، که بر تفکر انتقادی تأکید دارد، باید به عنوان جزئی اساسی از زندگی هر شهروند در نظر گرفته شود؛ زیرا توسعه اینترنت و شبکههای اجتماعی، با حذف دروازهبانی، تولید انبوه محتوا و بصریسازی اخبار جعلی، انتشار ویروسی و سریع آن را مستعدتر و اثرگذارتر کرده است.
سیاستگذاران باید تمهیداتی بیاندیشند تا شهروندان را در برابر تلقین اطلاعات نادرست مصون سازند، چرا که اطلاعات نادرست میتواند منجر به تصمیمگیریهای اشتباه یا تغییر عقاید و باورهای فرد گردد کما اینکه گفتنی است که گفتمانهای مسلط جامعه نیز ممکن است دست به ایجاد اخبار جعلی برای به محاق بردن گفتمان های رقیب بکنند.
در کل باید اذعان داشت که عملیات مبتنی بر اخبار جعلی در جنگهای نوین، یک توسعه تاکتیکی نیست، بلکه یک دکترین استراتژیک است که هدف آن نه اشغال سرزمین، بلکه تسخیر بنیانهای شناختی و تاریخی یک ملت و مردم است.
مکانیسمهای مهندسی ادراک، اسطورهسازی اهریمنی، تخریب حافظه تاریخی و استفاده از هوش مصنوعی برای مقیاسدهی، همگی در خدمت یک هدف واحد قرار دارند: تبدیل واقعیت به ابزاری انعطافپذیر در دست بازیگر مسلط بر روایت. پیامدهای بلندمدت این استراتژی، فراتر از پایان منازعات فیزیکی ادامه مییابد؛ زیرا زیرساختهای اعتماد اجتماعی و توانایی یک جامعه برای توافق بر سر حقایق پایه، برای دههها تضعیف شده باقی میماند.
غلبه بر دیگری در این میدان نبرد، نیازمند استراتژیهایی برای بازسازی نهادهای معرفتی و تقویت سواد رسانهای در سطح کلان است، زیرا در این عصر، نبرد واقعی بر سر تعریف آنچه «واقعیت» است، به جریان افتاده است. در غیاب یک بازنگری بنیادین در چگونگی حفاظت از فرآیندهای شناختی جمعی، هر پیروزی نظامی تنها مقدمهای خواهد بود بر شکستهای تاریخی بلندمدت ناشی از انحلال روایی.
۲۱۶۲۱۶






نظر شما