به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، آنچه در پی میخوانید گزیدهای از خاطرات آیتالله خامنهای، رهبر شهید انقلاب، در کتاب «خون دلی که لعل شد» است. مطالب این بخش به تجارب ایشان در زندانهای رژیم پهلوی بازمیگردد:
وقتی در عنفوان جوانی، ندای امام خمینی (رضوانالله تعالی علیه) را از همان آغاز نهضت ایشان لبیک گفتم و راه مقاومت در برابر قدرت حاکمه ستمگر را در پیش گرفتم، میدانستم این راه، راهی پر از اشک و خون است؛ لذا از نظر روحی، برای همهگونه زجر و شکنجه آمادگی داشتم.
وقتی با نخستین تجربه بازداشت در شهر بیرجند روبهرو شدم، این آمادگی در من آشکارا ظهور یافت. درنتیجه همین آمادگی – علیرغم زندانها و بازداشتها و تهدیدها و انواع جنگ روانی و شکنجه بدنی – توانستم به لطف و فضل و توفیق خداوند، راه را ادامه دهم.
از آغاز نهضت اسلامی در سال ۱۳۴۱ تا پیروزی انقلاب اسلامی، شش بار بازداشت و زندانی شدم. یک بار هم بازداشت و سپس تبعید شدم. دفعات بیشماری هم برای بازجویی و تحقیق به مقر «ساواک» فراخوانده شدم.
مقدمتا باید بگویم که نظامها و قوانین موجود، براساس حکمت و مصلحت انسانی، از موضوع «زندان» غافل نبودهاند. در شریعت اسلامی نیز زندان احکام خاص خود را دارد. در جمهوری اسلامی هم زندان هست، اما - بدون آنکه بخواهم منکر وجود برخی اشتباهات شوم – در جهت اصلاح زندانیان و بازپروری و گاه آموزش کار به آنها، تا پس از خروج افراد از زندان، بتوانند زندگی آبرومندی را در پیش بگیرند.
ولی در زندانهای شاه وضع چنین نبود؛ زیرا آن زندانها یا برای انتقامجویی بود، یا به این هدف بود که شخص در توقیف بماند تا نتواند کاری انجام دهد. این واقعیت را من شخصا در تمام دوران رنج و زجری که در زندانهای طاغوت کشیدم، لمس کردم.
ضمنا بد نیست پیش از بیان خاطرات زندانها و بازداشتگاهها، مطالبی را یادآور شوم:
یکی اینکه در بازداشتگاههای روحانیون، در آغاز کار، چندان سختگیری نمیشد؛ یعنی افراد روحانی در آنجا زیاد نمیماندند، شکنجه بدنی هم نبود؛ اما تمام ویژگیهایی که برای زندانهای شاه برشمردم، وجود داشت. رفتهرفته همراه با اوجگیری نهضت اسلامی، بازداشت روحانیون نیز سخت و سختتر شد و شکنجه و انواع فشارها و احکام طویلالمدت و اینگونه برخوردهای سخت و خشن را در کار آوردند.
دیگر اینکه در شانزده سالی که با نخستین زندانی شدنم آغاز شد و با بیرون آمدن از تبعیدگاه در جریان انقلاب اسلامی پایان یافت، روحانیون به صورت گستردهای بازداشت شدند. تعداد روحانیون بازداشتی در این مدت – به نسبت – از تعداد بازداشتیهای هریک از گروههای سیاسیِ دانشگاهی یا بازاری، بیشتر بود. حتی گاهی تعداد آنها از تعداد بازداشتیهای سیاسی کل گروهها بیشتر میشد.
همچنین مجموع زمانی که در سالهای یادشده در زندان گذراندم، کمی بیش از دو سال میشود. اما این زمان را چندین برابر باید حساب کرد، زیرا در اغلب این موارد، من در سلول بودم و هیچگاه در بندهای عمومی نبودم. سلول در مقایسه با بند عمومی، مثل زندان در مقایسه با بیرون زندان است. انسان در سلول روزشماری میکند تا بلکه به بند عمومی منتقل شود؛ گویی دارد به سمت آزادی از زندان میرود. ولی من هرگز روی بند عمومی را ندیدم. با توجه به مطالبی که از دوستانم راجع به بند عمومی میشنیدم – که در آنجا فرصتی برای آموزش دادن و آموزش گرفتن بین خودشان، و معاشرت باهم و انجام برخی ورزشها دارند، که من غالبا از آن چیزها محروم بودم – خیلی اشتیاق دیدن آنجا را داشتم.
منبع: «خون دلی که لعل شد»، گردآوری: دکتر محمدعلی آذرشب، مترجم: محمدحسین باتمانغلیچ، تهران: انتشارات انقلاب اسلامی، چاپ چهاردهم، پاییز ۱۳۹۹، صص ۸۱ و ۸۲.
۲۵۹






نظر شما