به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، ماه مبارک رمضان، ماه نزول قرآن و ماهی که شب قدر در آن چون قلبی تپنده میدرخشد، فرصتی است تا از دریچهای تازه به عمق قرآن کریم بنگریم. سوره مبارکه یس که پیامبر(ص) آن را قلب قرآن نامیدهاند، نهتنها راهنمای ما در مسیر ایمان و هدایت است، بلکه هر آیهاش پنجرهای بهسوی رازهای توحید، معاد و رحمت الهی میگشاید.
بنابر روایت ایکنا، در سلسلهگفتوگوهایی بهمناسبت این ماه با علیاکبر توحیدیان، پژوهشگر قرآنی و دکترای علوم قرآن و حدیث، در شماره چهاردهم به بررسی مسئولیتپذیری اجتماعی در پرتو انفاق، پیوند ایمان، توحید و رفتار اخلاقی و قطعیت قیامت و پیامدهای غفلت انسان براساس تفسیر حجتالاسلام والمسلمین محسن قرائتی میپردازد. این مجموعه ۳۰ قسمتی، ما را با پیوند عمیق مفاهیم هدایت، انذار، تقدیر و سبل السلام در قرآن و همچنین رازهای نهفته در آیات سورههای یس و قدر آشنا میکند.
با توجه به اینکه در آیه ۴۷ سوره یس، قرآن یکی از ریشههای ترک انفاق را نسبتدادن مسئولیت به مشیت الهی میداند، این نوع نگرش چه پیامدهای فردی و اجتماعی میتواند داشته باشد و چگونه میتواند به شکلگیری فرهنگ مسئولیتگریزی در جوامع منجر شود؟
آیه چهلوهفتم میفرماید: «وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ أَنفِقُوا مِمَّا رَزَقَکُمُ اللَّهُ قالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلَّذِینَ آمَنُوا أَنُطْعِمُ مَنْ لَوْ یَشَاءُ اللَّهُ أَطْعَمَهُ إِنْ أَنتُمْ إِلَّا فِی ضَلَالٍ مُّبِینٍ؛ و هرگاه به آنان گفته شود: از آنچه خداوند به شما روزی داده است، انفاق کنید، کسانی که کافر شدند، به کسانی که ایمان آوردند، میگویند: آیا ما به کسانی غذا بدهیم که اگر خدا میخواست، خودش به آنان غذا میداد. شما جز در گمراهی آشکار نیستید.»
یعنی میخواهند بگویند: وظیفه ما نیست، خود خدا این کار را انجام میدهد. کفار به مؤمنان چنین میگویند تا از انفاق خودداری و مؤمنان را متهم کنند که در گمراهی آشکارند؛ میگویند اگر خدا میخواست، خودش بندگانش را اطعام میکرد.
چند نکته از این آیه برداشت میشود:
افرادی که بینش صحیحی ندارند یا میخواهند از زیر بار مسئولیت شانه خالی کنند، یا عملکرد نادرست خود را به گردن دیگران میاندازند، معمولاً از چند راه برای توجیه کار خود استفاده میکنند:
مقصر دانستن خدا: گاهی میگویند مقصر خداست. اگر خدا نمیخواست، ما مشرک نمیشدیم. این مطلب به آیه ۱۴۸ سوره انعام اشاره دارد: «لَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا أَشْرَکْنَا؛ اگر خدا میخواست، ما مشرک نمیشدیم.» همچنین در آیه ۲۰ سوره زخرف، بتپرستان میگویند: «... لَوْ شَاءَ الرَّحْمَٰنُ مَا عَبَدْنَاهُمْ...؛ اگر خدای رحمان میخواست، ما اینها(بتها) را نمیپرستیدیم.» درواقع پرستش بتها، ماه، خورشید، ستارگان یا هر چیز غیر از خدا را به خدا نسبت میدهند. این توجیهی کاملاً غیرمنطقی است.
مقصر دانستن جامعه یا بزرگان: گاهی میگویند جامعه یا مسئولان مقصرند. برای نمونه، کارمندی که رشوهای کوچک میگیرد، برای توجیه میگوید: «آنهایی که بالا هستند، میلیاردی میخورند، ما هم مقدار کمی گرفتیم.» در حالی که این توجیه قابل قبول نیست. گناه دیگران مجوز گناه ما نمیشود. قرآن در آیه ۳۱ سوره سبأ به این موضوع اشاره دارد که عدهای میگویند: «لَوْلَآ أَنتُمْ لَکُنَّا مُؤْمِنِینَ؛ اگر بزرگان ما نبودند، ما مؤمن میشدیم.»
مقصر دانستن نیاکان: گروه سوم تقصیر را بر گردن پدران و نیاکان خود میاندازند و میگویند: «ما همان کاری را انجام میدهیم که گذشتگان انجام میدادند.» در حالی که انسان باید با عقل و تحقیق خود راه را انتخاب کند.
البته شکرگزاری از نیاکان مؤمن و کسانی که دین را پذیرفتهاند، بسیار ارزشمند است، اما تقلید بدون تحقیق پذیرفته نیست. کفار برای توجیه کفر خود، مقصر را نیاکان خود می دانند. بنابراین، قرآن در سوره زخرف، آیه ۲۲ میفرماید: «إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءَنَا عَلَیٰ أُمَّةٍ؛ بلکه گفتند ما پدرانمان را بر آیینی یافتیم.»
این سه روش، راههای فرار انسانهای بیایمان برای توجیه کفر و شرک است: مقصر دانستن خدا، مقصر دانستن جامعه و مقصر دانستن نیاکان. هیچکدام از این توجیهات مورد پذیرش قرآن نیست.
نکته بعدی، وقتی کفار میگویند: «اگر خدا میخواست، خودش فقرا را روزی میداد»، از این نکته غافلاند که خداوند مسئولیت رسیدگی به فقرا را بر عهده اغنیا گذاشته و این وظیفهای الهی و نوعی امتحان است. این پرسش مطرح میشود که چرا خدا خودش فقرا را روزی نمیدهد؟ زیرا رشد انسان در سایه ایثار، گذشت، سخاوت، نوعدوستی، تعاون، محبت و دلسوزی بهوجود میآید.
این فرصتی است که خدا به انسانهای توانگر داده تا صفات اخلاقی خود را رشد دهند. اگر همه انسانها کاملاً مساوی بودند، ایثار معنا نداشت، سخاوت معنا نداشت و صبر و قناعت محرومان نیز شکل نمیگرفت. پس این تفاوتها زمینه رشد هر دو گروه است.
آیات ۴۷ تا ۵۰ سوره یاسین هم به انکار قیامت و هم به غفلت انسان از مسئولیتهای اخلاقی اشاره دارد. ارتباط میان باور به معاد و شکلگیری رفتارهای اجتماعی مانند انفاق، عدالتخواهی و مسئولیتپذیری را چگونه میتوان تحلیل کرد؟
پیامهای آیه ۴۷ عبارتند از:
اول: آنچه داریم، رزق الهی است، نه ملک ما. عبارت «مِمَّا رَزَقَکُمُ اللَّهُ» نشان میدهد که مالک حقیقی خداست. اگر این باور در انسان شکل بگیرد، انفاق برای او آسان میشود.
دوم: کفر سبب خودداری از انفاق است. انسانی که نمیتواند انفاق کند، درجهای از ضعف ایمان دارد. توحید درجات دارد. همانگونه که اگر لیوانی صددرصد پر از آب نباشد، فضای خالی آن با هوا پر میشود، اگر توحید کامل نباشد، جای خالی آن با نوعی کفر پر میشود. موحد محض، چهارده معصوم(ع) و در طبقات بعدی، انبیا و اولیای الهی هستند و دیگران درجاتی از نقص دارند. هرچه انسان راحتتر انفاق کند، به توحید نزدیکتر است.
سوم: کفار برای فرار از مسئولیت، به مشیت الهی تمسک میکنند. وقتی فرمان خدا درباره انفاق صادر میشود، افراد بخیل میگویند: اگر خدا میخواست، خودش به فقرا میداد. در حالی که همان خداوند رزق را به آنها داده و فرمان داده است: «أَنفِقُوا مِمَّا رَزَقَکُمُ اللَّهُ»، یعنی خداوند اراده کرده که این کار به دست بندگان انجام شود و آنان در این مسیر امتحان شوند.
چهارم: یکی از بهانههای کافران برای انفاقنکردن، مشیت الهی است.
پنجم: ترک انفاق از نشانههای کفر است و انفاق نشانه ایمان. چون قرآن ترک انفاق را از ویژگیهای کفار میداند، نتیجه منطقی آن است که هر کس در انفاق راحتتر باشد، به ایمان نزدیکتر است.
ششم: انسان ممکن است به جایی برسد که بخل و کفر را کار درست بداند و ایمان و انفاق را انحراف تصور کند؛ همانگونه که کفار به مؤمنان میگویند: «إِنْ أَنتُمْ إِلَّا فِی ضَلَالٍ مُّبِینٍ؛ شما در گمراهی آشکار هستید.»
قرآن در این آیات، تفاوتهای اقتصادی و اجتماعی میان انسانها را زمینهای برای رشد اخلاقی معرفی میکند. این دیدگاه چه نسبتی با نگاههای معاصر درباره عدالت اجتماعی، فقر و مسئولیت ثروتمندان در قبال جامعه دارد و چگونه میتوان این آموزه قرآنی را در ساختارهای اجتماعی امروز تبیین کرد؟
آیه ۴۸ میفرماید: «وَیَقُولُونَ مَتَیٰ هَٰذَا الْوَعْدُ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ؛ و میگویند: اگر راست میگویید، این وعده چه زمانی تحقق مییابد؟» کفار همچنان برای توجیه درونی خود، قیامت را انکار میکنند و با لحن تمسخرآمیز میپرسند: قیامتی که وعده داده شده، چه زمانی است؟
آیه ۴۹ میفرماید: «مَا یَنْظُرُونَ إِلَّا صَیْحَةً وَاحِدَةً تَأْخُذُهُمْ وَهُمْ یَخِصِّمُون؛ آنها انتظار نمیکشند، مگر فریادی مرگبار را، در حالی که مشغول جدال و نزاع هستند، آنان را فرامیگیرد.» یعنی قیامت بهصورت ناگهانی و بدون مقدمه رخ میدهد.
آیه ۵۰ میفرماید: «فَلَا یَسْتَطِیعُونَ تَوْصِیَةً وَلَا إِلَیٰ أَهْلِهِمْ یَرْجِعُونَ؛ پس نه میتوانند وصیتی کنند و نه بهسوی خانواده خود بازگردند. قیامت چنان ناگهانی فرامیرسد که حتی فرصت وصیت نیز وجود ندارد.»
پیامهای این آیات عبارتند از:
اول: کفار دلیل منطقی برای انکار قیامت ندارند و فقط با طرح پرسش زمان قیامت، آن را به تمسخر میگیرند: «مَتیٰ هَذا الوَعْد.»
دوم: نامعلومبودن زمان قیامت، دلیل بر واقعنشدن آن نیست.
سوم: برپایی قیامت وعده قطعی الهی است و خداوند در وعدههای خود تخلف نمیکند.
چهارم: کفار، انبیا و مؤمنان را دروغگو میپندارند: «اِنْ کُنْتُمْ صٰادِقین.»
پنجم: قیامت با صیحهای ناگهانی برپا میشود.
ششم: در هنگام وقوع قیامت، نه امکان سخنگفتن وجود دارد و نه امکان فرار و بازگشت به خانواده.
هفتم: قیامت پس از صیحهای مرگبار آغاز میشود.
هشتم: پایان دنیا زمانی رخ میدهد که مردم مشغول زندگی روزمره هستند. نمونههای کوچکی از این حالت را در حوادث طبیعی مانند زلزله، سیل و طوفان مشاهده میکنیم. انسانها در حال زندگی عادی خود هستند و ناگهان حادثه رخ میدهد.
نهم و آخرین پیام: وابستگیها و روابط دنیایی با برپایی قیامت از میان میرود.




نظر شما