نبرد نرم، در پی تسخیر فکر و اراده یک ملت است. این نبرد با مدیریت اطلاعات یا «درونداد» افراد آغاز میشود. با ارائه اطلاعاتی که ظاهراً مفید اما در واقع ترکیبی از درست و نادرست یا گزینششده است، میتوان رفتاری مورد انتظار را از جامعه هدف بروز داد.
یکی از حیاتیترین ابزارهای این میدان، «طراحی ادبیات» است. واژگان صرفاً الفاظ نیستند؛ آنها حامل بار مفهومی هستند. دشمن با زیبانمایی ادبیات خود و زشتنمایی ارزشهای رقیب، در بلندمدت تمایلات جامعه را تغییر میدهد. رسانهها به عنوان بازیگر اصلی این عرصه، با تأثیر بر نخبگان، این فرآیند را تسریع و تعمیق میدهند.
قدرت نرم امام خمینی (ره) در پیروزی بر تفکر لیبرال، مرهون استفاده از واژگان بومی و پرمعنایی بود که ریشه در فرهنگ اسلامی داشت. اما متأسفانه در طول سه دهه گذشته، بسیاری از این گنجینه واژگان دچار تغییر و تحریف شده است که جای پژوهش و بازبینی دارد. اما اساسیترین کلیدواژههای مغفول مانده، دو واژه «امام» و «امت» است و از آن مهمتر، مفهوم «امامت و امت» که پشتیبان اندیشه مترقی امام خمینی در الگوی حکمرانی بود.
واژه «امت اسلامی» در نخستین جمله قانون اساسی آمده است(1) و واپسین جمله آن در اصل 177 تأکید دارد که «ولایت امر و امامت امت» در بازنگری قانون اساسی تغییرناپذیر استت(2) این واژگان 19 بار در قانون اساسی تکرار شده و نظام سیاسی ایران در قانون اساسی، «امامت و امت» نام دارد.
نظامی متعالی و بومی که ترجمهای از دموکراسی غربی نیست. شهید بهشتی، این نظام را چنین تبیین میکند: «ما فکر میکنیم، عنوان نظام، باید نظام امت و امامت باشد. منتها در اثنای انقلاب، چون این عنوان هنوز برای توده مردم روشن نبود، به عنوان شعار اول «حکومت اسلامی» انتخاب شد که بسیار هم خوب و گویا بود و سپس وقتی معلوم شد، این نظام حکومتی رییسجمهور هم دارد، آن وقت گفته شد، «جمهوری اسلامی» ولی نام راستین و کامل این نظام، نظام امت و امامت است.(3)
بر اساس این اندیشه، «امت» به جمعیتی آگاه و پیوسته گفته میشود که بر اساس ایدئولوژی و هدفی مشترک گرد هم آمدهاند. چنین جمعیتی برای نیل به اهداف خود، ناگزیر از «امامت» و رهبری است. در عصر غیبت، این امامت بر عهده فقیه جامعالشرایطی است که مردم او را با شناخت و آگاهی میپذیرند و این رابطه، دوسویه است؛ امت وظیفه نصیحت امام را بر عهده دارد که خود ضامن عدم انحراف به سمت دیکتاتوری است. حداقل شأن امام امت در این نگاه، در مراتب سهگانهای که استاد شهید مطهری برای «امامت» قائل شده است، امامت به معنای رهبری و زعامت اجتماعی است که به تعبیر ایشان مشترک میان شیعه و سنی است(4)
امام شهیدمان، آیتالله سید علی خامنهای درباره ساخت این بنیان از سوی بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی، چنین نوشته بود: «هنگامی که مبارزهی ملت ایران در میان ناباوری جهانیان به پیروزی رسید و ملت ایران یکپارچه رهبری و زمامداری او را به جان پذیرفت او با رفتار و منش خود، بزرگترین تحول را در تاریخ سیاسی این کشور پدید آورد: یعنی سلطنت را که حکومت مستبدانهی ستمگران و دنیاخواران بود به امامت که نهاد حکومت خدایی و مردمیِ بندگان خدا است تبدیل کرد.»(5)
این یک دستاورد بینظیر برای انقلاب اسلامی ایران بود که موجب تحول در نظریات علوم سیاسی گشت. پس از رحلت امام خمینی (ره)، یک اشتباه راهبردی رخ داد. برخی تحت تأثیر احساسات ناشی از فقدان آن پیر فرزانه یا بر مبنای دیگری که موضوع این بحث نیست، با استدلال آنکه «نمیخواهیم بعد از رحلت امام خمینی به جانشین ایشان "امام" بگوییم» مانع از استفاده از این واژه حامل بار مفهومی شدند.
حال آنکه در نخستین روزهایی که عنوان «امام» برای «حاج آقا روحالله» استفاده شد، ادله قرآنی در ضرورت چنین رویکردی برای جامعه مطرح شده و منحصر به شخص ایشان نبود. با چنین عملی، به نام تکریم و بزرگداشت امام خمینی، عملاً به اندیشهای که ایشان از نجف به دنبال تثبیت آن بودند، ضربه زدیم.
این تفاوت رویکرد، منحصر به داخل ایران بود و تعبیر «امام خامنهای» امری رایج در مکتوبات و سخنان بزرگان شیعه و سنی جهان اسلام از مفتیان مصر و فلسطین تا رهبران جبهه مقاومت بود.
انحراف در واژگان متوقف نماند و به سبک زندگی ما رسید و هشدار امام شهیدمان را نشنیدیم که سه دهه پیش گفت «باید در مقابل انحرافی که ممکن است دشمن بر ما تحمیل کند، بایستیم.» که «اگر این ارزشها را نگه داشتید، نظام امامت باقی میماند. آنوقت امثال حسینبنعلی (علیهالصّلاةوالسّلام)، دیگر به مذبح برده نمیشوند.» نظامی که از سوی امام در مقابل رویکرد غالب جهان قد علم کرده است: «دنیای امروز، دنیای دروغ، دنیای زور، دنیای شهوترانی و دنیای ترجیح ارزشهای مادّی بر ارزشهای معنوی است. [...] صاحبان قدرت، یک نظام و بساط مادّیای در دنیا چیدهاند که در رأسش قدرتی از همه دروغگوتر، فریبکارتر، بیاعتناتر به فضایل انسانی و نسبت به انسانها بیرحمتر مثل قدرت آمریکا است. [...] این انقلاب آمد تا این ترتیب غلط جهانی را بشکند و ترتیب جدیدی درست کند. [...] اگر اینها را از دست دادیم چه؟ [...] اگر جوان بااخلاص را -که هیچ چیز نمیخواهد جز اینکه میدانی باشد که در راه خدا مجاهدت کند- در انزوا انداختیم و آن آدم پررویِ افزونخواهِ پرتوقّعِ بیصفایِ بیمعنویّت را مسلّط کردیم چه؟ آنوقت همه چیز دگرگون خواهد شد. [...] باید در مقابل انحرافی که ممکن است دشمن بر ما تحمیل کند، بایستیم.»(6)
تغییر رویکردهای ما از فراموشی الگوی ما آغاز شد و فراموشی الگوی بنیادین، از تغییر ادبیات. اینک در این بزنگاه تاریخی که همزمانی جنگ نرم و سخت برای همه آشکار است، اشتباه سال 1368 را تکرار نکنیم. ولی فقیه منتخب خبرگان قانون اساسی را از همین آغاز، با عنوان «امام» خطاب کنیم و در پی ترمیم خطای گذشته باشیم.
1-فتحی، محمد و کوهی اصفهانی، کاظم (۱۳۹۷) قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران: به همراه نظرات تفسیری شورای نگهبان، تهران: پژوهشکده شورای نگهبان، ص7
2- همان، ص61
3- بنیاد نشر آثار و اندیشههای شهید آیتالله بهشتی (۱۳۸۰) مبانی نظری قانون اساسی آیتالله شهید دکتر سیدمحمد حسینی بهشتی، تهران: بقعه، ص 15
4-مطهری، مرتضی (۱۳۸۱) امامت و رهبری، تهران: صدرا،ص34
5-پیام به مناسبت یکصدمین سال میلاد مبارک امام خمینی(ره)، ۳۱/ ۶/ ۱۳۷۸
6- بیانات در دیدار فرماندهان گردانهای عاشورا، ۲۲/ ۴/ ۱۳۷۱






نظر شما