۵ نفر
۱۷ اسفند ۱۴۰۴ - ۱۴:۴۱
جنگ چگونه «ما» را دوباره می‌سازد؟  

چگونه تجربه جنگ و تهدید، همبستگی اجتماعی را تقویت می‌کند و چرا حفظ آن در دوره پساجنگ یک ضرورت ملی است؟ 

تابوت‌های مزین به پرچم شهدای دانش‌آموز میناب بر دوش مردمی حرکت می‌کرد که شاید در زندگی روزمره درباره بسیاری از مسائل نگاه یکسانی نداشتند، اما در آن لحظه در یک احساس مشترک سهیم بودند: اندوه، همدلی، حس تعلق به سرنوشتی جمعی و عشق به وطن. 

در روزهای بحران، جامعه چهره‌ای از خود را نشان می‌دهد که در روزهای عادی کمتر دیده می‌شود. مردمی با دیدگاه‌های متفاوت، سبک‌های زندگی مختلف و حتی شکاف‌های اجتماعی محسوس، ناگهان در لحظه خطر کنار یکدیگر می‌ایستند. گویی جامعه برای لحظه‌ای به یاد می‌آورد که فراتر از هر اختلافی، در یک سرنوشت مشترک سهیم است. 

این پدیده محدود به ایران نیست. تاریخ نشان می‌دهد که بحران‌های بزرگ، به‌ویژه جنگ، در کنار همه ویرانی‌هایشان، اغلب نوعی همبستگی اجتماعی را نیز فعال می‌کنند. 

در جریان بمباران‌های لندن در جنگ جهانی دوم، بسیاری از تحلیلگران انتظار داشتند ترس و ناامنی به فروپاشی نظم اجتماعی منجر شود. اما مطالعات پس از جنگ نشان داد که در بسیاری از محله‌ها دقیقاً عکس این اتفاق رخ داده بود: همکاری میان همسایه‌ها افزایش یافت، شبکه‌های حمایتی شکل گرفت و حس مسئولیت جمعی تقویت شد. ریچارد تیتموس، جامعه‌شناس برجسته بریتانیایی، در پژوهش‌های خود نشان می‌دهد که تجربه خطر مشترک چگونه می‌تواند حس همبستگی و مسئولیت اجتماعی را در جامعه تقویت کند. 

پس از حملات یازدهم سپتامبر در ایالات متحده نیز روند مشابهی مشاهده شد. در هفته‌های نخست پس از حادثه، میزان مشارکت داوطلبانه و کمک‌های مردمی به شکل چشمگیری افزایش یافت و نظرسنجی‌های مؤسسه گالوپ از رشد قابل توجه اعتماد اجتماعی در جامعه آمریکا حکایت داشت. در سال‌های اخیر نیز تجربه جنگ در اوکراین نشان داده است که تهدید خارجی می‌تواند شکاف‌های داخلی را برای مدتی کاهش داده و موجی از همکاری و فعالیت داوطلبانه در جامعه ایجاد کند. 

روان‌شناسان اجتماعی این پدیده را با «نظریه هویت اجتماعی» توضیح می‌دهند. هنری تجفل و جان ترنر نشان داده‌اند که در شرایط تهدید بیرونی، افراد تمایل بیشتری پیدا می‌کنند خود را عضوی از یک «ما»ی بزرگ‌تر بدانند. در چنین شرایطی مرزهای اختلافات داخلی موقتاً کمرنگ‌تر می‌شود و احساس تعلق به هویت جمعی تقویت می‌گردد. 

در علوم سیاسی نیز مفهومی با عنوان «اثر تجمع پیرامون پرچم» شناخته می‌شود. جان مولر در مطالعات خود توضیح می‌دهد که در زمان بحران‌های ملی، حمایت عمومی از نمادهای مشترک و نهادهای ملی معمولاً افزایش می‌یابد؛ واکنشی طبیعی به احساس خطر مشترک. 

جامعه‌شناسی کلاسیک نیز همین تجربه را توصیف کرده است. امیل دورکیم معتقد بود که در لحظات بحرانی، جوامع نوعی همبستگی عاطفی و اخلاقی را تجربه می‌کنند که در آن ارزش‌های مشترک برجسته‌تر می‌شود و احساس پیوند میان افراد افزایش می‌یابد. در ادبیات جامعه‌شناسی معاصر نیز این پیوندها در قالب مفهوم «سرمایه اجتماعی» توضیح داده می‌شود؛ مفهومی که رابرت پاتنام آن را شبکه‌های اعتماد، همکاری و مشارکت میان شهروندان می‌داند. 

تجربه تاریخی ایران نمونه‌ای روشن از این فرآیند است. در سال‌های جنگ ایران و عراق، جامعه ایران با وجود فشارهای اقتصادی، بمباران شهرها و دشواری‌های گسترده، نوعی همبستگی اجتماعی کم‌نظیر را تجربه کرد. شبکه‌های گسترده کمک‌های مردمی برای حمایت از رزمندگان و خانواده‌های آنان شکل گرفت؛ از فعالیت‌های مردمی در مساجد و محلات گرفته تا حضور داوطلبانه جوانان در جبهه‌ها. احساس دفاع از سرزمین، مرزهای بسیاری از اختلافات اجتماعی را برای مدتی کمرنگ کرده بود. 

در ایران اما این همبستگی تنها محصول شرایط جنگی نبود؛ بلکه ریشه‌های عمیق فرهنگی نیز داشت. در فرهنگ شیعی، روایت تاریخی قیام امام حسین(ع) و آیین‌های عاشورا طی قرن‌ها به یکی از مهم‌ترین منابع شکل‌دهنده حافظه جمعی جامعه تبدیل شده است. این آیین‌ها نه فقط مراسمی مذهبی، بلکه نوعی تمرین اجتماعی همدلی، سوگواری جمعی و یادآوری ارزش‌هایی مانند ایثار، وفاداری و شهادت به شمار می‌روند. 

به همین دلیل در بسیاری از لحظات دشوار تاریخ معاصر ایران، از سال‌های دفاع مقدس تا بحران‌های امروز، زبان و نمادهای عاشورایی دوباره در فضای عمومی فعال می‌شود و چارچوبی اخلاقی برای فهم رنج و فداکاری جمعی فراهم می‌آورد. 

با این حال تجربه تاریخی یک واقعیت مهم را نیز نشان می‌دهد: همبستگی ناشی از بحران، اگر به درستی مدیریت نشود، معمولاً پایدار نمی‌ماند. بسیاری از پیوندهایی که در دوران جنگ شکل می‌گیرند، با فروکش کردن بحران به تدریج تضعیف می‌شوند و شکاف‌های اجتماعی دوباره خود را نشان می‌دهند. 

به همین دلیل مهم‌ترین پرسش برای هر جامعه پس از بحران این است: چگونه می‌توان همبستگی شکل‌گرفته در لحظات خطر را به سرمایه اجتماعی پایدار تبدیل کرد؟ 

پاسخ به این پرسش دست‌کم به سه اقدام اساسی نیاز دارد. 

نخست، شکل‌گیری یک روایت ملی صادقانه از تجربه بحران. جوامعی که بتوانند رنج‌ها، فداکاری‌ها و مقاومت خود را در قالب یک حافظه مشترک ثبت کنند، شانس بیشتری برای حفظ همبستگی اجتماعی خواهند داشت. در این میان نقش رسانه‌های عمومی و در ایران به‌ویژه رسانه ملی نقشی تعیین‌کننده است؛ رسانه‌ای که می‌تواند روایت مشترکی از تجربه مردم، فداکاری شهدا، رنج خانواده‌ها و همدلی اجتماعی شکل دهد. البته چنین نقشی زمانی به‌درستی ایفا می‌شود که رسانه واقعاً ملی باشد و بتواند صدای همه اقشار جامعه را بازتاب دهد. 

دوم، تبدیل همبستگی عاطفی به مشارکت اجتماعی پایدار. تجربه جنگ نشان می‌دهد که شبکه‌های داوطلبانه، فعالیت‌های مردمی و نهادهای مدنی می‌توانند پیوندهای اجتماعی را تقویت کنند. حفظ و تقویت این شبکه‌ها در دوران پساجنگ یکی از مهم‌ترین راه‌های تبدیل احساس همبستگی به همکاری پایدار اجتماعی است. 

و سوم، توجه به عدالت و اعتماد اجتماعی. هیچ جامعه‌ای نمی‌تواند تنها با تکیه بر احساسات بحران، همبستگی خود را در بلندمدت حفظ کند. اعتماد عمومی زمانی پایدار می‌ماند که شهروندان احساس کنند در فرصت‌ها، امنیت و آینده مشترک خود سهمی عادلانه دارند. 

بحران‌ها تنها آزمونی برای قدرت نظامی یا اقتصادی کشورها نیستند؛ آن‌ها آزمونی برای بافت اجتماعی ملت‌ها نیز هستند. گاهی در تاریک‌ترین لحظات، جامعه ظرفیت‌هایی از همدلی و همکاری را آشکار می‌کند که در روزهای عادی کمتر دیده می‌شود. 

همبستگی‌ای که در دل تهدید شکل می‌گیرد، سرمایه‌ای کمیاب برای هر جامعه است؛ سرمایه‌ای که اگر به حافظه جمعی، مشارکت اجتماعی و اعتماد پایدار تبدیل نشود، به همان سرعتی که پدید آمده از میان خواهد رفت. 

آزمون واقعی ملت‌ها نه در لحظه انفجارها و بحران‌ها، بلکه در روزهای پس از آن است؛ روزهایی که باید ثابت کنند می‌توانند از یک درد مشترک تلخ، سرنوشتی شیرین و مشترک بسازند. 


 

۴۷۴۷

کد مطلب 2191816

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 11 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین