خبرآنلاین - رسول سلیمی: اگر در جریان جنگ ۱۲ روزه، کشورهای عربی توانستند موضعی محتاطانه و نسبتاً بیطرفانه اتخاذ کنند، اما تحولات جنگ ایران با امریکا و اسرائیل این امکان را از آنها سلب کرد. عملیات نظامی گسترده آمریکا و اسرائیل علیه اهداف داخلی ایران و متعاقباً پاسخهای تلافیجویانه تهران، که بهطور مشخص تأسیسات حیاتی انرژی و فرودگاههای بینالمللی در امارات، عربستان، قطر، کویت و عمان را هدف قرار داد، ماهیت منازعه را از یک تقابل منطقهای به تهدیدی مستقیم علیه امنیت وجودی کشورهای عربی متحول ساخت.
از منظر حقوق بینالملل، این حملات دو پرسش اساسی را پیش روی جامعه جهانی قرار داد: نخست، مشروعیت توسل به زور در چارچوب دکترین «دفاع پیشگیرانه» و دوم، چگونگی اعمال حق ذاتی دفاع مشروع توسط کشورهای ثالثی که مستقیماً مورد حمله قرار گرفتهاند. کشورهای عربی که پیش از این از کانالهای دیپلماتیک با تهران استفاده میکردند، ناگهان خود را در موقعیتی یافتند که نه تنها حملات علیه حاکمیت خود را محکوم میکنند، بلکه برای تأمین امنیت خود ناگزیر به درخواست حمایت عملی از متحدان غربی خود میشوند. این دگرگونی، پرسش محوری این گزارش را رقم میزند: روابط کشورهای عربی با آمریکا و اروپا در جریان جنگ با ایران چگونه و تحت تأثیر کدام متغیرهای اقتصادی، سیاسی و استراتژیک متحول شد؟
از اختلال در زنجیره تأمین انرژی به وابستگی امنیتی
حملات پهپادی و موشکی ایران به تأسیسات نفتی و گازی منطقه، تأثیر فوری و ویرانگری بر اقتصاد کشورهای شورای همکاری خلیجفارس و بازارهای جهانی انرژی گذاشت. بر اساس دادههای بلومبرگ، این حملات منجر به اختلال موقت در ۲۰ تا ۳۰ درصد از صادرات انرژی منطقه شد که نه تنها درآمدهای نفتی را به مخاطره انداخت، بلکه خطوط لوله و کریدورهای حیاتی انتقال انرژی به اروپا را نیز با خطر مواجه کرد.
در چنین شرایطی، کشورهای عربی برای تأمین امنیت زیرساختهای خود ناگزیر به هماهنگی لجستیکی فزاینده با واشنگتن شدند. گزارشهای والاستریت ژورنال حاکی از آن است که هماهنگی میان کشورهای شورای همکاری خلیجفارس و فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام) برای حفاظت از تأسیسات انرژی به سطحی بیسابقه ارتقا یافت. همزمان، اتحادیه اروپا که خود با بحران انرژی دستوپنجه نرم میکرد، از این فرصت برای تقویت مناسبات تجاری خود با خلیجفارس استفاده کرد و قراردادهای جدیدی برای واردات گاز طبیعی امضا کرد. با این حال، این توافقات اقتصادی بر خلاف واقعیت امنیتی، اروپا را به بازیگری مکمل تبدیل کرد، نه جایگزینی برای چتر امنیتی آمریکا. در نتیجه، متغیر اقتصادی نه تنها به همگرایی بیشتر کشورهای عربی با غرب انجامید، بلکه وابستگی راهبردی آنها به آمریکا را در قبال تأمین امنیت اقتصادیشان بازتولید کرد.
اجماعگرایی عربی در چارچوب حق دفاع مشروع
تحول در سطح سیاسی نیز، نمودی آشکار در تغییر موضعگیریهای رسمی کشورهای عربی داشت. نشست اضطراری وزرای خارجه کشورهای عربی و اسلامی در ریاض در ۱۹ مارس ۲۰۲۶، نقطه عطفی در شکلگیری اجماع منطقهای علیه آنچه «نقض حاکمیت» خوانده شد، محسوب میگردد. در این نشست، وزیر خارجه عربستان با استناد به ماده ۵۱ منشور ملل متحد، حملات ایران به زیرساختهای این کشور را محکوم و خواهان حمایت عملی از سوی آمریکا شد. این موضعگیری که با حمایت مصر، اردن و مراکش نیز همراه بود، نشاندهنده گذار از بیطرفی به اتحاد سیاسی مبتنی بر تهدید مشترک بود.
در حالی که دولت آمریکا بهسرعت از این اجماع سیاسی تحت عنوان «همبستگی خلیج» استقبال کرد، رویکرد اروپا (بهویژه سه کشور آلمان، فرانسه و بریتانیا) بیشتر بر دیپلماسی فوری برای جلوگیری از گسترش دامنه جنگ متمرکز بود. گزارشهای الجزیره در این دوره حاکی از آن است که کشورهای عربی با درک محدودیتهای نفوذ دیپلماتیک اروپا در مقابله با تهدیدات نظامی فوری، بهتدریج مرکز ثقل سیاسی خود را به واشنگتن نزدیکتر کردند. بدینترتیب، همگرایی سیاسی اعراب با غرب، هرچند در لایه دیپلماسی عمومی با مشارکت اروپا شکل میگرفت، اما در عمل به سمت واشنگتن متمایل شد.
محور استراتژیک: بازتعریف تعادل قوا در منطقه
اما عمیقترین و تأثیرگذارترین تحولات در حوزه راهبردی رخ داد. متغیر تهدید مستقیم ایران، کشورهای شورای همکاری خلیجفارس را بر آن داشت تا از پایگاههای نظامی خود را برای عملیات دفاعی و اطلاعاتی در اختیار آمریکا و متحدانش قرار دهند. این اقدام که پیش از این با احتیاط فراوانی همراه بود، در شرایط جدید به عنصری محوری در بازدارندگی منطقهای تبدیل شد.
گزارش اندیشکده شورای آتلانتیک این تغییر را «نقطه عطفی» توصیف میکند که تعادل قدرت در خلیجفارس را به نفع اتحاد غرب-عرب بازتعریف کرد. در این پیکربندی جدید، نقش اروپا به حمایتهای تکمیلی در حوزههای هوایی و اطلاعاتی محدود شد و تأکید بر این واقعیت بود که در شرایط بحران، ایالات متحده همچنان تنها تأمینکننده معتبر چتر امنیتی برای متحدان منطقهای خود است. این تحول راهبردی نشان داد که کشورهای عربی برای تضمین بقای خود، از گفتمان استقلال راهبردی فاصله گرفته و به سوی ائتلافی صریح با واشنگتن حرکت کردهاند.
در همین راستا و پیش از تشدید بحران، کشورهای عربی با تکیه بر سیاست «کاهش ریسک» (de-risking) و از سرگیری روابط دیپلماتیک با تهران (با میانجیگری چین در ۲۰۲۳)، تلاش میکردند تا تعادلی ظریف بین قدرتهای بزرگ برقرار کنند. اما حملات فوریه و مارس ۲۰۲۶ به تأسیسات انرژی آنها، محاسبات استراتژیک را یکسره تغییر داد.
همچنین گزارش شورای روابط خارجی آمریکا (CFR) این تحول را «بازگشت به واقعگرایی کلاسیک» میخواند؛ جایی که تهدید مشترک، اتحادهای موقتی اما قدرتمندی را شکل میدهد. در این فضا، قدرت سخت آمریکا از طریق پایگاههای نظامی مستقر در منطقه به اهرم اصلی فشار و همافزایی تبدیل شد. اروپا نیز اگرچه با تکیه بر قدرت نرم خود —شامل خرید انرژی و دیپلماسی فعال— سعی در حفظ نفوذ داشت، اما در نهایت در سلسلهمراتب قدرت، جایگاهی فرعی یافت.
در نهایت، این که چرا کشورهای شورای همکاری خلیجفارس با وجود رقابتهای دیرینه (مانند اختلاف نظر میان ریاض و ابوظبی)، همبستگی داخلی خود را تقویت کردند، باید گفت بقای رژیمها در برابر تهدید فوری، بر هرگونه اختلافات فرعی اولویت دارد. این چارچوب همچنین هشدار میدهد که اگر این اتحاد مبتنی بر قدرت سخت نتواند به تعادل پایداری منجر شود، اعراب ممکن است در آینده ناگزیر به بازتعریف مجدد روابط خود با قدرتهای شرقی (مانند چین) نیز باشند تا از گرفتار شدن در انحصار امنیتی غرب رهایی یابند.
در مجموع، تحول روابط کشورهای عربی با آمریکا و اروپا در جریان جنگ با ایران، یکی از مهمترین دگرگونیهای ژئوپلیتیک خاورمیانه در دهه اخیر است. این تحول نشاندهنده گذار از سیاست موازنهگری ظریف به سمت اتحادی صریح و وابسته به آمریکا در برابر تهدید ادراکشده از سوی ایران است. در حالی که اروپا با ایفای نقش مکمل در حوزه انرژی و دیپلماسی، حضوری حاشیهای اما مفید در این معادله جدید دارد، مرکز ثقل امنیتی منطقه به وضوح به سمت واشنگتن منتقل شده است.
این همسویی راهبردی، اگرچه در کوتاهمدت به تقویت انسجام شورای همکاری خلیجفارس و ایجاد بازدارندگی نسبی منجر شده، اما در بلندمدت با چالشهایی نیز همراه است. وابستگی مطلق به چتر امنیتی آمریکا، کشورهای عربی را در معرض نوسانات سیاستهای داخلی واشنگتن و همچنین هزینههای سنگین دفاعی قرار میدهد. بهعلاوه، این وابستگی میتواند به تدریج از اعتبار منطقه بهعنوان یک هاب اقتصادی مستقل بکاهد و خطر گرفتار شدن در منازعات نیابتی جدید را افزایش دهد.
با این حال، این تحول حاوی فرصتی بیسابقه نیز هست: اتحاد مستحکم غرب و کشورهای عربی میتواند مبنایی برای ثبات پایدار در منطقه و تأمین امنیت انرژی جهانی فراهم آورد. آینده این روابط به توانایی کشورهای عربی در مدیریت هوشمندانه متغیرها بستگی دارد. اگر تهدید فوری کاهش یابد، احتمالاً شاهد بازگشت به سمت خودمختاری بیشتر و تنوعبخشی به شرکای بینالمللی (از جمله اروپا) خواهیم بود. اما در صورت تداوم یا تشدید تنشها، وابستگی به آمریکا عمیقتر شده و منطقه وارد فاز جدیدی از رقابتهای نظامی و امنیتی خواهد شد.
۲۱۳




نظر شما