هرچند با گذشت بیستوهفت روز از آغاز تجاوزگری اگر همین فردا این جنگ به پایان برسد، دستاوردهای ما بسیار قابل توجه و تامل خواهد بود و دستاوردهای دشمن چیزی جز رسوایی و بیاعتباری و آبروریزی و خسارتهای فراوان و دامنهدار نخواهد بود و این دستاورد بزرگ ملتی است که به دفاع دوباره از استقلال خود برخاسته است. همان استقلالی که در تمامی این سالها و با انواع تحریمهای اقتصادی و امنیتی و رسانهای مورد هجوم قرار گرفته است. اما چون نتیجه دلخواه نوامپریالیسم جهانخوار را نداده، حالا شکل و رنگ عینی و عملی و میدانی به خود گرفته و در لباس تجاوز و تهدید به تجزیه و تغییر نقشه ایران و جداسازی استانها و مناطق نفتخیز، به جنگ ملت ایران آمده است.
جنگی که هدف غایی و نهایی آن گرفتن استقلال سرزمینی ایران و تبدیل حاکمیت آن به حاکمیت مطیع و همسویی همچون کشورکهای پاییندست خلیج فارس و یا کشورهای بزرگتری مثل اردن و عربستان است. اما اشتباه استراتژیک و محاسباتی دشمنان تاریخناشناس ما، نادیده گرفتن اصل ملیت و جمهوریت ایرانی بوده و هست.
ایران، تفاوت ساختاری ریشهداری با کشورهایی که زیر یوغ استعماری نوامپریالیسم رفتهاند دارد. ساختار قومی، قبیلهای و عشیرهای این کشورها همانند لیبی و سوریه و اختلافات اساسی قومی- مذهبی این کشورها که بنا بر شواهد تاریخی، کمتر از یکصد سال است دارای مرزبندی جغرافیایی سیاسی شدهاند شرایط استبداد فکری و خشونتهای سیاسی خاصی را در آنها رقم زده است. در چنین شرایطی «ملیت و ملیگرایی» در آنها هیچگاه شکل نگرفته و «جمهوریت» نیز بسیار آسیبپذیر و شکننده بوده است. دو عنصر حیاتی برای استقلالخواهی و استقلالطلبی که برعکس این کشورها در کشوری چون ایران از دوران جنبش مشروطهخواهی وارد ادبیات سیاسی و قانون اساسی مشروطه میشود. در حالی که کشورکها و کشورهایی که نام بردیم تازه پس از شکست امپراطوری عثمانی در جنگ بینالملل اول از سیطره عثمانی رها شده و بدون این که جنبشهای استقلالخواهی را تجربه و تمرین کنند توسط کشورهای استعمارگری همچون انگلستان و فرانسه نامگذاری و مرزکشی و جداسازی شده و صاحب حاکمیتهای پادشاهی یا نظامی دستنشانده میشوند.
اما جنبش استقلالخواهی در ایران با توجه به ملیت کهن ایرانیان فقط به دوران مشروطه ناکام، بسنده نمیکند و یکبار دیگر در جنبش ناکام ملیشدن صنعت نفت و بعد از آن در انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ رخ میدهد که بالاخره به پیروزی میرسد و درست از فردای بعد از همین پیروزی است که توطئهها و کارشکنیهای قدرتهای استعمارگر برای ایجاد تزلزل و شکست در این استقلال آغاز میشود. از طراحی انواع کودتاها و ایجاد زمینه تجزیه تا تحمیل جنگی هشتساله و برقرارکردن انواع تحریمها و تجاوزگریهایی علیه ایران که در دوره کنونی شاهد یکی از پیچیدهترین آنها هستیم. پس تَرَکانداختن بر استقلال ملت ایران، مهمترین هدف و شکستن و بازستاندن آن از این ملت، بزرگترین آرزوی دیرینه متوهمانه نوامپرالیزم- صهیونیزم تروریست است.
اما ملت و حاکمیت ایران از همان نخستین ساعات تجاوز به کشورمان بهدرستی متوجه این قصد و نیت شوم و متوهمانه شده، با حضور بلافصل و پیوسته خود در عرصه شهر و پهنه میادین و خیابانهای تمام شهرها و شهرستانها و روستاهای کشور ضمن نقش برآبکردن نقشه شوم دشمنان بر جمهوریت نظام حاکم بر ایران تاکیدی دوباره کردند. تاکیدی که میتوان آن را نوعی رفراندم یا همهپرسی برای تایید نظام جمهوری اسلامی ایران هم خواند. رفراندمی که برگه رای آن پرچمهای ایران و صندوق آرای آن پهنه و عرصه شهرهای ایران شده است.
طنین این رفراندم که میتوان آن را رفراندم استقلال ملی نامید در سرتاسر منطقه به صدا درآمده و موجب همراهی و همدلی برادران و خواهران دینی کشورهایی چون هند و پاکستان و عراق و سایر کشورها گشته است. خون پاک و جوشان رهبر شهید ایران باعث شد درخت تناور جمهوریت آنچنان آبیاری شود که تا سالیان سال کشور ایران را در برابر توفان حوادثی از این دست با ایجاد اتحاد مقدس جمهور ملت ایران، مقاوم و قدرتمند کند و به آن استواری و شکوه تازهای ببخشد.
در تاریخ حیات سیاسی بشر، به ندرت چنین مواردی رخ میدهد که ترور رهبر بزرگ یک نظام حاکم، علاوه بر احیای مجدد جمهوریت ملت، آیندهای روشن برای آن ملت ترسیم کند اما در کشور ایران با مرگ سرخ رهبری عالی ما رخ داده است. مرگ سرخ رهبری نه تنها جمهوریت کشور ایران که اخلاق و سیره جانفشانی در راه وطن و غنای مفهوم وطندوستی را هم تعریفی دوباره بخشید و مسیر جدیدی را برای شناختی تازه گشود و بازتعریف این مفاهیم ارزشمند انسانی و سازنده حیات مادیومعنوی بشریت را رقم زد.
*نویسنده، طراح، کارگردان و مدرس نمایش ایرانی
59242




نظر شما