به گزارش خبرآنلاین،وقتی به محل رسیدیم، اولین چیزی که فهمیدیم این بود که خبرها سنگین است. چهار نفر از زیر آوار جان باخته بودند. ما شروع کردیم به کار دستهایمان را روی آوار گذاشتیم، سنگها را کنار زدیم، همهجا را چک کردیم.
ایسنا در خبری نوشت:همهچیز ساکت بود... انگار همهچیز تمام شده بود. ناگهان... صدایی شنیدیم. مثل اینکه یک کودک گریه میکند. صدا از دل خاک میآمد، خیلی ضعیف.
همه ایستادیم، باورمان نمیشد زیر همان آوار که چهار نفر زنده نباشند، یک نفر زنده است؟ دوباره گوش دادیم. آری، صدای گریه بود.
دستهایمان را روی آن قسمت از آوار گذاشتیم. قلبمان تند میزد با احتیاط شروع کردیم به جابجا کردن سنگها، وقتی به صدای گریه نزدیکتر شدیم... انگار دنیا متوقف شد یک کودک یکونیم ساله زنده بود.
چهار نفر از خانوادهاش از دنیا رفته بودند، اما او زیر خروارها خاک، زیر پیکر عزیزانش، زنده مانده بود. وقتی او را بیرون آوردیم، گریهاش بلندتر شد دستهایش کوچک بود، صورتش خاکی بود، اما زنده بود در آن لحظه، گریهی خودمان از گریه کودک بلندتر بود... چهار شهید داشتیم، اما یک معجزهی زنده هم داشتیم.
این روایت یکی از امدادگران اورژانس تبریز از قلب حادثه است، شرح لحظات دردناک نجات «حلما» و مواجهه با پیکر مطهر شهیدی که بر بلندای درخت به معراج رفت.
یوسف کاظمی، کارشناس فوریتهای پزشکی اورژانس آذربایجان شرقی با اشاره به ماموریتی دشوار در ساعت ۳:۳۰ بامداد روز سوم فروردین اظهار کرد: آمادهباش بودیم، ماموریتی جهت اعزام به منطقه کوی نصر ابلاغ شد. با رسیدن به محل حادثه، مشاهده کردیم که برج شماره ۱۰ هدف اصابت قرار گرفته و تخریب شده است.
صدای گریهای از میان آوار
وی در توصیف لحظات نفسگیر نجات گفت: هنگام جستوجو در میان تلی از خاک و آهن، صدای گریه ضعیفی به گوش رسید. با همکاری نیروهای هلالاحمر، موفق شدیم حلما، کودک یک و نیم سالهای را که زیر آوار گرفتار شده بود، شناسایی و خارج کنیم. صحنه بسیار دردناکی بود، تمام بدن این طفل معصوم را خاک پوشانده بود و بهسختی نفس میکشید.
وی افزود: نجات حلما به صورت سالم از زیر آن حجم سنگین آوار، چیزی جز معجزه و لطف الهی نبود. در آن لحظات، آمیزهای از بیم و امید همراه ما بود، از سویی خوشحال بودیم که دستکم یک نفر از آن خانواده زنده پیدا شده و از سوی دیگر، دیدن بیتابیهای این کودک که پس از خروج از آوار مدام پدر و مادرش را صدا میزد، دلخراشترین بخش ماجرا بود.
کاظمی به یکی از خوشترین خاطرات در چند روز مأموریت خود در اورژانس اشاره کرد و گفت: ساعت ۴:۳۰ بامداد، در حالی که آماده باش بودیم، از طریق رادیو خبر سرنگونی جنگندههای متخاصم اعلام شد که موجب دلگرمی و خوشحالی تیم امدادی شد.
کاظمی یکی از تلخترین مشاهدات خود در جریان امدادرسانی به واحدهای مسکونی آسیبدیده را تشریح کرد: در صحنه برخورد موشک به خانههای سازمانی، با واقعهای تکاندهنده مواجه شدیم که طی آن پیکر مطهر یکی از شهدا بر اثر شدت انفجار به بالای درختان مجاور پرتاب شده و در میان شاخهها گرفتار شده بود، در نهایت با حضور عوامل آتشنشانی و برش ناگزیر درخت، پیکر این شهید والامقام به پایین منتقل و تحویل نیروهای امدادی شد.
چالشهای امدادرسانی، گلایه از عدم همکاری برخی شهروندان
این امدادگر با انتقاد از دشواریهای تردد آمبولانسها در شرایط بحرانی، تصریح کرد: انتظار ما از مردم عزیز این است که راه را برای خودروهای امدادی باز کنند. متاسفانه در بسیاری از موارد، تجمعات و عدم همکاری در بازگشایی مسیر، روند رسیدن ما به مصدومان را با تاخیر مواجه میکند. باید بدانیم که حتی دو دقیقه زودتر رسیدن میتواند مرز بین مرگ و زندگی یک انسان باشد.
وی خاطرنشان کرد: به دلیل ملاحظات امنیتی و شرایط جنگی، ما شبها مجاز به استفاده از گردون و آژیر نیستیم. این موضوع سرعت ما را محدود میکند و در چنین شرایطی، همکاری داوطلبانه مردم و باز نگاه داشتن مسیرهای ارتباطی، حیاتیترین کمک به نیروهای اورژانس برای نجات جان شهروندان است.
عوامل امدادی در دشوارترین لحظات نبرد، میان دود و آوار، برای ثانیههای زندگی مبارزه میکنند و با ایثاری مثالزدنی، جان خود را سپر بلای همنوعان قرار میدهند. تکنسینهای فداکار اورژانس، امدادگران خستگیناپذیر هلالاحمر و آتشنشانان جانبرکف، با حضور مقتدرانه در قلب حادثه، تکیهگاه امن مردم در بحرانیترین دقایق بهشمار میرود.
به گزارش ایسنا، خانواده میرزاده بامداد روز سوم فروردین بر اثر حملات دشمن صهیونی_آمریکایی به فیض شهادت نائل آمدند، تنها بازماندهی این خانواده حلما میرزاده است که با تلاش عوامل امدادی از زیر آواز زنده بیرون آمد.
۴۷۲۱۷




نظر شما