مذاكرات اسلام آباد

خلیج فارس در تقاطع تاریخ؛ عبور از سایه آمریکا / پکن شریک قابل اتکاتری نسبت به واشنگتن برای کشورهای جنوب خلیج فارس است

فارن افرز می‌نویسد: «خلیج فارسِ پساآمریکا، منطقه‌ای نخواهد بود که در آن آمریکا حضور ندارد، بلکه منطقه‌ای است که آمریکا دیگر «تنها گزینه» یا «تعیین‌کننده نهایی» آن نیست. جنگ با ایران ثابت کرد که امنیتِ خریداری‌شده از راه دور، در لحظه نیاز، کارایی ندارد.»

به گزارش خبرآنلاین، نشریه فارن افرز در تحلیل به قلیم کارن ای. یانگ، پژوهشگر ارشد مرکز سیاست گذاری جهانی انرژی در دانشگاه کلمبیا و عضو ارشد اندیشکدهه مؤسسه خاورمیانه، نوشت: جنگ میان ایران، اسرائیل و ایالات متحده تنها یک درگیری نظامی نیست، بلکه کاتالیزوری برای پایان یک عصر و آغاز دوران «خلیج فارسِ پسامریکا» است. این بحران، شکنندگی نظم قدیمی «نفت در برابر امنیت» را که دهه‌ها بر منطقه حاکم بود، برای همیشه افشا کرد.

انسداد تنگه هرمز و سقوط ترافیک انرژی به ۵ درصدِ سطح معمول، ضربه‌ای نبود که با آتش‌بسِ صرف جبران شود. تخریب تأسیسات «رأس لفان» قطر و توقف جریان LNG نشان داد که زیرساخت‌های حیاتی منطقه، علی‌رغم خریدهای تسلیحاتی کلان از آمریکا، همچنان آسیب‌پذیر هستند.

فروپاشی دکترین قدیمی

رویکرد واشنگتن، به‌ویژه در دوران دونالد ترامپ، همواره نگاه به کشورهای خلیج فارس به مثابه «قلک پول» یا «مخازن ذخیره انرژی» بوده است. ترامپ با وعده حفاظت «از راه دور» و در عین حال مطالبه‌ی سرمایه‌گذاری‌های میلیاردی در زیرساخت‌های آمریکا، عملاً امنیت را به کالایی گران‌فروخته‌شده تبدیل کرد.

اما کشورهای منطقه به این درک رسیده‌اند که دیگر نمی‌توان روی چتر امنیتی آمریکا حساب باز کرد. راهبرد «نفت برای امنیت» عملاً مرده است. اکنون رهبران ریاض و ابوظبی به این نتیجه رسیده‌اند که برای بقا، باید فراتر از فروش خام مواد معدنی حرکت کنند و خود به بازیگران اصلی در کل زنجیره ارزش انرژی تبدیل شوند.

تنوع‌بخشی؛ از نفت به هوش مصنوعی

کشورهای خلیج فارس در حال بازتعریف هویت اقتصادی خود هستند. آن‌ها دیگر صرفاً صادرکننده نیستند، بلکه به سرمایه‌گذاران استراتژیک در صنایع جهانی تبدیل شده‌اند. از سرمایه‌گذاری در هوش مصنوعی و معادن آفریقا تا ساخت بزرگترین نیروگاه‌های خورشیدی جهان، هدف یک چیز است: تاب‌آوری در دنیای پسا-فسیلی.

این کشورها متوجه شده‌اند که برای حفظ قدرت سیاسی، باید درآمدهای نفتی را در داخل خاک خود و برای ساخت صنایع نوین هزینه کنند. رشد مستمر GDP غیرنفتی در بخش‌های گردشگری، خدمات مالی و تکنولوژی، نشان‌دهنده شتاب گرفتن این روند در میانه دود و آتش جنگ است.

چین؛ شریکی که آینده را می‌بیند

در حالی که آمریکا درگیر یک دوگانه کاذب بین «دولت سبز» (بایدن) و «دولت نفتی» (ترامپ) است، چین با رویکردی هوشمندانه وارد میدان شده است. پکن برخلاف واشنگتن، منطقه را صرفاً یک پمپ‌بنزین نمی‌بیند. چین به دنبال ساخت یک «وابستگی متقابل راهبردی» است.

سرمایه‌گذاری‌های کلان چین در پروژه‌های آب‌شیرین‌کن «اکوا پاور» و احداث کارخانه‌های پنل خورشیدی در عربستان، نشان‌دهنده انتقال تکنولوژی است؛ چیزی که آمریکا هرگز به طور جدی به شرکای عرب خود ارائه نداده است. چین خلیج فارس را به عنوان قطب آینده انرژی‌های پاک و محصولات پتروشیمی می‌پذیرد و در این مسیر با آن‌ها شریک می‌شود.

خلاء قدرت و فرصت‌های نوین

جنگ فعلی، هزینه‌های سنگینی بر بودجه‌های منطقه تحمیل کرده است. پیش‌بینی کاهش تولید ناخالص داخلی (GDP) تا ۱۴ درصد برای برخی کشورها، زنگ خطری جدی است. اما همین فشار اقتصادی، انگیزه را برای تنوع‌بخشیِ سریع‌تر دوچندان می‌کند.

کشورهای منطقه دیگر منتظر تأیید یا هدایت واشنگتن نمی‌مانند. آن‌ها به دنبال شرکایی هستند که آینده انرژی را نه در «بشکه‌های نفت»، بلکه در «دانش و تخصص» می‌بینند. چه آمریکا بخواهد و چه نخواهد، قطب‌نمای راهبردی ریاض، ابوظبی و دوحه به سمت شرق و درون منطقه چرخیده است.
نتیجه‌گیری: بیداری در میانه بحران

خلیج فارسِ پساآمریکا، منطقه‌ای نخواهد بود که در آن آمریکا حضور ندارد، بلکه منطقه‌ای است که آمریکا دیگر «تنها گزینه» یا «تعیین‌کننده نهایی» آن نیست. جنگ با ایران ثابت کرد که امنیتِ خریداری‌شده از راه دور، در لحظه نیاز، کارایی ندارد.

آینده منطقه در گروی تبدیل شدن از «صادرکننده کالا» به «توسعه‌دهنده جهانی انرژی» است. اگر واشنگتن نتواند رویکرد معاملاتی و تحقیرآمیز خود را به یک شراکت واقعی و مبتنی بر انتقال تکنولوژی تغییر دهد، به زودی خود را در حاشیه تحولات یکی از استراتژیک‌ترین نقاط جهان خواهد یافت؛ جایی که شرکای قدیمی‌اش با نظم نوین جهانی همسو شده‌اند.

۴۲/۴۲

کد مطلب 2200390

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 9 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین