به گزارش خبرآنلاین، تام نیکولز در نشریه آتلانتیک مینویسد در حالی که ایالات متحده درگیر یک رویارویی نظامی جدی علیه ایران است، پیت هگست، وزیر جنگ، دست به اقدامی بیسابقه زده و ژنرال رندی جورج، رئیس ستاد ارتش را به همراه چندین مقام ارشد دیگر برکنار کرده است. این اخراجها بدون ارائه هیچ دلیل رسمی انجام شده و نگرانیهای عمیقی را در مورد ثبات رهبری نظامی آمریکا در میانه جنگ ایجاد کرده است.
برکناری رئیس ستاد ارتش در میانه جنگ، بدون هیچ توضیحی، حتی با معیارهای خود هگست هم اقدامی بیپروا محسوب میشود. جورج یک کهنهسرباز جنگی با سابقه درخشان است و قرار بود تا سال ۲۰۲۷ در سمتش باقی بماند.
این درگیریهای شخصی شاید در شرایط عادی اهمیت کمتری داشت، اما اکنون آمریکا درگیر جنگی بزرگ با ایران ست؛ جنگی که ممکن است از کنترل خارج شود و بر محبوبیت ترامپ و اقتصاد جهانی تأثیر منفی گذاشته است.
نویسنده معتقد است این پاکسازیها بیش از آنکه جنبه استراتژیک داشته باشد، ریشه در عقدههای شخصی هگست دارد. هگست که خود سابقه نظامی کوتاهی داشته، در کتابش از ارتش ابراز انزجار کرده است. او اکنون از قدرت خود برای تصفیهحساب با نهادی استفاده میکند که معتقد است در دوران خدمت با او بدرفتاری کرده است.
هگست از ابتدای ورود، مبارزهای را علیه سیاستهای تنوع نژادی و جنسی (DEI) آغاز کرد. او با حذف افسران سیاهپوست و زن و جایگزینی آنها با مردان، به دنبال تغییر بافت جمعیتی رهبری ارتش است. این اقدامات، پنتاگون را از یک نهاد ملی به ابزاری برای پیشبرد دستور کارهای ایدئولوژیک و مذهبی راستگرایانه تبدیل کرده است.
مقاله هشدار میدهد که ترامپ و هگست در پی تبدیل ارتش به بازوی مسلح جنبش «بازگشت عظمت آمریکا (MAGA)» هستند. مداخلات هگست در ترفیعهای نظامی و وتو کردن تنبیهات انضباطی برای خلبانانی که در تجمعات سیاسی شرکت کرده بودند، نشاندهنده تخریب سیستماتیک سنتهای مدنی-نظامی است که ارتش را از سیاست جدا نگه میداشت.
هگست در پنتاگون به دلیل تمرکز بر مسائل حاشیهای و «جنگهای فرهنگی» به جای پرداختن به مسائل استراتژیک، مورد نقد شدید قرار گرفته است. لقب «مکنامارای احمق» که کارکنان پنتاگون به او دادهاند، نشاندهنده شکاف عمیق میان تخصص مورد نیاز برای وزارت دفاع و عملکرد فعلی اوست.
برکناری ژنرالهای باتجربه در زمانی که آمریکا با درگیریهای پیچیده بینالمللی روبروست، ریسک بزرگی محسوب میشود. در حالی که نیروهای نظامی به سمت نبردهای احتمالی در مناطق حساس اعزام میشوند، حذف رهبران منضبط و باسابقه، انسجام فرماندهی را به خطر انداخته است.
در پایان، نویسنده تأکید میکند که سکوت فرماندهان اخراج شده تا کنون ناشی از انضباط نظامی بوده است. اما اکنون که این افراد به لباس غیرنظامی درمیآیند، وظیفه دارند در برابر مردم شفافسازی کنند. شهروندان آمریکایی باید بدانند که چرا ساختار دفاعی کشورشان در بحرانیترین زمان ممکن، دستخوش چنین دگرگونیهای تندروانهای شده است.
۴۲/۴۲




نظر شما