خبرآنلاین - تحولات ژرف و تعیین کننده ای که اکنون منطقه ما بین محور مقاومت ومحورشر در جریان است، صرفاً یک درگیری نظامی ساده نیست؛ بلکه جنگی ترکیبی و موجودیتی است که دوطرف باهمه امکانات وظرفیت خود در حال نبردی تمام عیار وتعیین کننده هستند. در این چارچوب، ایران نه فقط بهعنوان یک بازیگر و طرف معمولی در این نبرد بزرگ حضور دارد بلکه بهمثابه قدرتی ظاهر شده که میکوشد قواعد بازی را از سطح منطقه به سطح جهانی تغییر دهد.
در این جنگ، مسئله فقط «بقا» نیست؛ که البته نباید این پارامتر مهم را از نظر دور داشت بلکه مسئله مهم این جنگ «بازتعریف موازنه قدرت» در نظم نوین آینده است. اکنون اغلب صاحب نظران بین المللی و شخصیتهای بارز سیاسی براین اعتقاد هستند که نظم کلاسیک در یک اضمحلال تدریجی قرار گرفته وافول هژمونیک آمریکا در نظام تک قطبی باعث پدیداری دوران طوفانی گذار شده که بیش از هرجای دیگری منطقه غرب آسیا بدلیل اهمیت ژئوپلیتیکی و ژئو استراتژیکی آن درگیر چالشهای بحران زای دوران گذارشده است.
بی تردید به دلیل عامل بحران زا وغیر مشروع رژیم صهیونیستی خشونت و بی ثباتی و ناامنی گسترده ای در منطقه رو به فزونی است. از همینرو، نگاه ایران به میدان نبرد، نگاه یک دولت در محاصره نیست؛ نگاه یک بازیگر راهبردی است که اهدافش از مرزهای جغرافیای ملی فراتررفته و از خلیج فارس تا مدیترانه و ماورای آن را در بر میگیرد.
برای اینکه صورت مسئله را بتوان شفاف تر توضیح داد باید به پارامترهای ذیل دقت بیشتری کرد:
تغییر معادلات جهانی
نخستین و بنیادیترین هدف ایران، تغییر معادلات جهانی براساس در نظر گرفتن ماهیت وظرفیت ایرانی است که باید پس از قرنها نادیده انگاری اکنون به رسمیت شناخته شود.
ایران در این نبرد، خود را صرفاً مقابل یک ائتلاف نظامی سست وبی پایه در منطقه نمیبیند، که سعی داشته اند با برون سپاری امنیت نقش و جایگاه و ظرفیت بزرگ ایران را نادیده بگیرند.
ایران دربرابر نظام امنیتی سست و وارداتی قرار دارد که دههها بر پایه برتری امریکا و متحدان منطقه ای آن به نادیده انگاری نقش موثر و تعیین کننده ایران در برقراری نظام جامع امنیتی بی اعتنایی نموده ونه تنها تجاهل نموده بلکه بطور جدی در برابر آن ایستاده اند.
به همین دلیل ایران این جنگ رابه مثابه جنگ تعیین سرنوشت و اثبات وجود میداند در این نگاه، هر ایستادگی مؤثر در برابر فشار نظامی و اقتصادی غرب، یک ضربه به نظم تکقطبی تلقی میشودکه در پایان راه قرار دارد.
ایران با تکیه بر توان بازدارندگی، شبکههای همسو و ظرفیتهای ژئوپلیتیکی خود میکوشد نشان دهد که عصر تصمیمگیری یکجانبه به پایان رسیده است. به زبان ساده: اگر نظم قبلی میخواست همه چیز را از واشنگتن تعریف کند، جنگ رمضان ۲۰۲۶ قرار است بگوید که «نه،لزوما اینطور نیست و میتوان در دوران گذار به باز تولید قدرتهای جدید هویت عینی بخشید .»
بازساخت بلوک جدید
در سطحی فراتر، ایران به سمت بازسازی یک بلوک شرقی یا دستکم یک جبههی مستقل از هژمونی غرب حرکت میکند. این بلوک لزوماً نسخهی تکراری جنگ سرد نیست، بلکه شبکهای از دولتها و بازیگرانی است که در برابر یکجانبهگرایی آمریکا و متحدانش، منافع مشترک دارند.
در این چارچوب، ایران میکوشد نقش محور اتصال را بازی کند: اتصال شرق آسیا به غرب آسیا، اتصال امنیت انرژی به امنیت سیاسی، و اتصال مقاومت منطقهای به دیپلماسی ضدتحریم. وطبیعی هست ، اگر این روند تثبیت شود، میتواند یک آرایش جدید قدرتی را بسازد که در آن ایران فقط «کشورِ تحت فشاربدون ایفای موثر» نیست، بلکه یکی از ستونهای نظم جدید خواهدبود.
تغییر معادلات اروپا
اروپا معمولا بیش از آنکه یک بازیگر مستقل باشد،از بعد جنگ جهانی دوم عموما بهعنوان پیروِ امنیتی آمریکا ظاهر شده؛ اما تهران تلاش دارد هزینههای این وابستگی را برای اروپا بالا ببرد. افزایش ریسک انرژی، ناامنی مسیرهای تجاری، و تهدید اختلال در زنجیره تأمین، اروپا را وادار میکند در محاسبات خود درباره ایران بازنگری کند.
از دید ایران، هر شکاف در موضع اروپا نسبت به واشنگتن، یک پیروزی استراتژیک محسوب میشود. هدف نهایی این است که اروپا از یک «متحد خودکار» به یک «بازیگر محتاط و معاملهگر» تبدیل شود.
اروپا اکنون در برابر یک گزینش بسیار تعیین کننده قرار گرفته است که با بازیگر روبه افول هژمونیک به همکاری غیر مسئولانه نسبت یه سرنوشت خویش ادامه داده وخودرا در باتلاق بیشترفروبرد ویا با اتخاد راهبرد عقلانی وبا محاسبه دقیق از سوگیری قدرت در نظم نوین خودرا همگرا نماید
در این گزینه ایران بدلیل پلهای ژئو استراژیکی واکونومی و مزیت جغرافیایی میتواند نقش موثری را در اتصال غرب به شرق در نظام نوین ایفا کند.
تضعیف انسجام و کارآمدی ناتو
هرچه ناتو در مواجهه با بحران ایران و غرب آسیا دچار شکاف شود، فضای عمل مستقل برای ایران و متحدانش بیشتر میشود. این تضعیف، بهویژه در شرایطی که برخی اعضای اروپایی نسبت به هزینههای درگیری بدبینمیباشند، میتواند به یک دستاورد ژئوپلیتیکی مهم برای تهران تبدیل شود. آنچه برای ایران اهمیت دارد، نه لزوماً نابودی حقوقی ناتو، بلکه کاهش ظرفیت مداخلهگری و یکپارچگی عملی آن است. چون عملا اروپا گزاره بیطرفی را در این جنگ انتخاب کرده که بنظر میرسد اروپا تا به حال یک رفتار مبتنی برعقلانیت مصلحت گرا را دردستور کار خود قرار داده است
تغییر معادلات قدرت در غرب آسیا
این محور، هسته اصلی اهداف منطقهای ایران میباشد است که قصدداردنظم امنیتی غرب آسیا از یک نظم وابسته به بیرون، به نظمی بومیو متکی بر بازیگران منطقهای تبدیل شود. در چنین نظمی، ایران نقش قدرت مرکزی و ساماندهنده را دارد که میتواند آن رابا همسایگان خودبه شراکت گذاشته وبلوک قدرتمند اقتصادی سیاسی نظامی امنیتی را برای رشد وتوسعه پایدار منطقه ای را پایه گذاری نماید.
در نتیجه این راهبرد باعث کاهش وابستگی دولتهای عربی به حمایت خارجی، افزایش نقش محور مقاومت، کاهش قدرت تحمیلی اسرائیل و تقویت الگوی بازدارندگی چندلایه، ایران در این میدان فقط بهدنبال دفاع از خود نیست؛ بلکه بهدنبال ساختن یک نظم منطقهای است که در آن امنیت، بدون رضایت تهران، به سختی تعریف شود.
مدیریت راهبردی تنگه هرمز
تنگه هرمز یکی از مهمترین گلوگاههای انرژی جهان است و ایران در اینجا یک اهرم بیبدیل بازدارنده بسیار قدرتمند دارد.
هر پیام تنش در هرمز، مستقیماً بازار انرژی، را در اروپا و آسیا تحت تاثیر قراداده و اقتصاد جهانی را تحت تأثیر قرار میدهد. ایران با بهرهگیری از این موقعیت، تلاش میکند هزینه هرگونه فشار نظامی یا سیاسی را برای طرف مقابل بالا ببرد. هدف ایران این است که نشان دهد امنیت انرژی جهانی بدون درنظر گرفتن منافع و موقعیت ایران، قابل تضمین نیست.
هماهنگسازی امنیت تنگه بابالمندب با تنگه هرمز
اگر تنگه هرمز قلب شریان انرژی باشد، تنگه بابالمندب گلوگاه مکمل آن است. ایران و متحدانش میکوشند این دو نقطه را در یک «هندسه امنیتی واحد» قرار دهند. معنای این هماهنگی، ایجاد همافزایی بازدارنده میان دو گلوگاه حیاتی است.
این هماهنگی به ایران اجازه میدهد فشار بر مسیرهای دریایی جهانی را از دو سوی دریای عرب و دریای سرخ همزمان افزایش داده، و به این ترتیب، معادله تهدید را از «محلی» به «جهانی» ارتقا دهد. در این راهبرد بابالمندب، یک پهنهی کلیدی برای ایران است که گسترش عمق راهبردی و تقویت شبکههای همسو و افزایش قدرت کنترل مسیرهای دریایی میداند.
تحکیم محور مقاومت
مهمترین هدف عملیاتی ایران در سطح منطقه، تحکیم و بازآرایی محور مقاومت است. این محور، از نگاه تهران، صرفاً مجموعهای از گروهها نیست؛ بلکه یک شبکهی بازدارنده است که میتواند هزینه تجاوز را برای اسرائیل و آمریکا بالا ببرد.
در جنگ رمضان ۲۰۲۶، حفظ انسجام این محور حیاتی است؛ چون با فشار همزمان اجزای آن، دشمن مجبور میشود میدان را از یک جبهه به چند جبهه تقسیم کند. و این همانجایی است که «افسانهی برتری مطلق» هژمونیک آمریکا شروع به ترک برداشتن کرده است.
در هم کوبیدن تجزیهطلبان
آخرین هدف، اما از نظر امنیت ملی ایران شاید یکی از مهمترین اولویتها: مقابله با تجزیهطلبی. هر جنگ خارجی، برای ایران، همزمان یک میدان امنیت داخلی هم هست؛ زیرا دشمنان معمولاً تلاش میکنند شکافهای قومی، زبانی، مذهبی و سیاسی را فعال کنند.
ایران در این میدان میخواهد هر جریان تجزیهطلب را که بخواهد از آشوب منطقهای بهرهبرداری کند، از میدان خارج کند. این هدف فقط نظامی نیست؛بلکه فرهنگی، اطلاعاتی، اجتماعی و امنیتی هم هست. که بطور یک پارچه در یک چار چوب ومنظم ودقیق درسطوح مختلف در میدان در حال اجرا است.
جمعبندی
جنگ رمضان ۲۰۲۶، اگر بهدرستی فهم شود، فقط یک جنگ میان چند دولت نیست؛ یک نبرد برای بازنویسی نظم جهانی و منطقهای است. ایران در این نبرد، اهدافی چندلایه را دنبال میکند:
از تغییر معادلات جهانی تا بازسازی بلوکهای جدید قدرت، از تضعیف ناتو تا بازآرایی غرب آسیا، از مدیریت تنگه هرمز تا هماهنگی بابالمندب، از تحکیم محور مقاومت، و از همه مهمتر، مهار تهدیدهای تجزیهطلبانه.
اگر این روند ادامه پیدا کند، نتیجه فقط یک پیروزی تاکتیکی یا شکست مقطعی نیست؛ بلکه شکلگیری یک نظم جدید است که در آن ایران دیگر صرفاً یک «موضوع بحران» نیست، بلکه «یکی از سازندگان قاعده بازی» خواهد بود.
۳۱۲




نظر شما