نگین باقری: اگر مهیار زنگ قبل، کارت انتظامات خود را پس نمیداد، آن روز، آن لحظه، داخل حیاط نبود که ترکش به سرش برخورد کند، موج انفجار او را روی زمین بیندازد، میله دکل مخابرات روی سرش بیفتد و گیجگاه او را به لبه جدول بزند. شب قبل گفته بود: «مامان راحت شدم از انتظامات بودن. دیگر زنگ تفریحها میآیم، توی حیاط و توی کلاس نمیچرخم.»
بچهها آن روز، نهم اسفند ماه، ساعت ۱۱ ظهر داشتند بازی میکردند که موشک به نقطهای در نزدیکیشان برخورد کرد. مهیار از اولین دانشآموزانی بود که حملات آمریکا و اسرائیل به ایران جانش را گرفت. در ویدیویی که از او وایرال شد گفته میشود که بر اثر موج انفجار و افتادن یک میله جان خود را از دست داده اما به گفته مادر، بر اساس اظهارات پزشکان و همچنین به گفتههای سخنگوی شورای تامین استان قزوین ترکش حمله پهبادی، عامل مرگ این کودک ۱۱ ساله بوده است.
«ساعت نزدیک به ۱۲ بود و میخواستم برای بچهها سیبزمینی سرخ کنم که صدای انفجار را شنیدم.» این را فاطمه سعیدی، مادرش میگوید. او با شنیدن صدای انفجار، مثل همه خانوادهها به سمت مدرسه دوید تا دو پسرش را نجات دهد. فاصله خانه تا مدرسه سه دقیقه است. هر روز صبح این فاصله را مهیار کلاس پنجمی و برادرش ماهان کلاس چهارمی با هم به مدرسه میرفتند. اما آن روز بعد از انفجار مادر داخل خیابان فقط ماهان را دید که داشت به خانه برمیگشت. بدون برادر.
خانم سعیدی مهیار را اینطور توصیف میکند: «هر وقت معلمها نبودند او را میفرستادند بالای سر بچهها که داستان بخواند، املا بگوید و ریاضی کار کند.»
وقتی خانم سعیدی به سمت مدرسه میرفت پسربچههای ترسیده را کنار دیوار میدید که مادرها با بطری، آب روی صورتشان میریختند و معلمها را میدید که نگاه سنگینشان را از او برمیگرداندند. «گریه میکردند و سرشان را تکان میدادند.» داخل حیاط دنبال مهیار میگشت که مدیر مدرسه رسید و دستپاچه گفت: « مهیار را فرستادیم رفت. اما همه میدانستند مهیار جایی نرفته است. فقط زیر یک پارچه سفید پنهان شده. «مسیرم را کج کردم به سمت خانه اما مهیارآنجا نبود. خواهرم و فرزند دیگرم رفتند جاهای دیگری را بگردند اما من و برادرم دوباره برگشتیم مدرسه. گفتم شاید بچهام ترسیده،شاید توی کلاس افتاده. آمبولانس را هم دم در دیدم. حتی دیدم یکی آنجاست که پارچه رویش کشیدهاند اما نمیدانستم آن بچه ماست.» زمین زیر بدن مهیار به رنگ قرمز درآمده بود. مادر میگوید: «بچهام کم خونی داشت. نمیدانم این همه خون از کجا آمده بود.»

خانم سعیدی مهیار را اینطور توصیف میکند: «هر وقت معلمها نبودند او را میفرستادند بالای سر بچهها که داستان بخواند، املا بگوید و ریاضی کار کند.» مادر میگوید که مهیار عاشق فوتبال بود و به خاطر قد بلندش میگفت میخواهد مثل بیرانوند معروف شود و به تلویزیون برود. در خانه همیشه بازی میکرد و گلدانها را میشکست. توپها را که از دستش پنهان میکردند، با کاغذهای مچاله اجسام کروی شکلی میساخت و دوباره بازی را از سر میگرفت.
آن روز بچههای کلاس پنجم فارسی، هدیههای آسمانی و املا داشتند و مدرسه را نیمه کاره قبل از ظهر رها کردند. حتی از روی ترس خیلی از آنها وسایلشان را جمع نکرده بیرون زده بودند. مدرسه کولهها و کاپشنهایشان را دم در گذاشته بود تا خانوادهها برگردند وسایلشان را ببرند. آن بعد از ظهر ابری آن روز، خانواده خانم سعیدی کولهپشتی مهیار زنگانه را از میان وسایل به جا مانده برداشتند و بدون او به خانه بردند.

مدرسه امام رضا در شهرک بعثت، فاصله زیادی تا آبیک قزوین ندارد. نزدیک این مدرسه ابتدایی با حدود ۴۰۰ دانشآموز، از سالها قبل آپارتمانهای مسکن مهر ساخته شده ولی عمر مدرسه قدیمیتر از ساختمانهای مسکن مهر اطرافش است. هیچ کدام از مدیران و یا مسئولان آموزش و پرورش این منطقه در یک ماه گذشته حاضر به گفتوگو در این زمینه نشدند.
شهرام احمدپور، سخنگوی شورای تامین استان قزوین، حوالی ساعت ۲۰ شب همان روز حادثه، به خبرگزاری ایرنا جزئیات بیشتری درباره حمله به آبیک داده بود.طبق اظهارات او به جز مهیار، یکی از سربازان در سایتهای پدافندی هم به همین سرنوشت رسیده بود که به نظر میرسد در همان نزدیکی قرار داشته است. جایی که روی نقشه تا مدرسه حدودا ۱۵۰ متر فاصله دارد و اینطور که تاریخچه تصاویر ماهوارهای «گوگل ارث» نشان میدهند از دو ساختمان، یکی از ساختمانهای آن پیش از ساخته شدن مدرسه، در آنجا وجود داشته است.
بیشتر بخوانید:
قتلگاه «هفتون»؛ گزارش میدانی از حمله به محله کارگرنشین اصفهان/ تنها معجزه طلوع آفتاب آن روز فقط یک نفر بود...
روایتی از حمله به زمین دختران والیبالیست شهر لامرد/ هلما و الهام چگونه در اولین روز حملات هوایی آمریکا و اسرائیل جان باختند؟
۴۷۴۷




نظر شما