به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، در اواخر سال ۱۳۳۷ و بهار ۱۳۳۸ خورشیدی برابر با اوایل سال ۱۹۵۹ میلادی، هفتهنامه «ساندی پیکچریال» که روزهای یکشنبه در انگلستان منتشر میشد شروع به انتشار مطالب دامنهداری کرد که مثل بمب در این کشور به صدا درآمد. این مطالب گوشههای از روایات ویلیام الیس، کاخدار کاخهای سلطنتی انگلستان، بود از پشت پرده زندگی ملکه الیزابت دوم در کاخ ویندزور. این روایات طوری عصبانیت ملکه را برانگیخت که از کاخدار سابق خود به دادگاه شکایت کرد. مجله «سپید و سیاه» به تاریخ ۲۷ فروردین ۱۳۳۸ مطلبی را از روزنامه «گرونه بلات» چاپ هامبورگ بازنشر کرد که به حاشیه چاپ این روایات در هفتهنامه انگلیسی میپرداخت.

«سپید و سیاه» به نقل از روزنامه گرونه بلات نوشت:
کار مهمی را که لرد الترینچام نتوانست به پایان برساند، ویلیام الیس کاخدار سابق کاخ ویندزور دارد تمام میکند. زیراکه وی چنان ملکه را عصبانی کرده است که ملکه ناچار شده در مقابل او حالت دفاعی به خود بگیرد و از حیثیت خودش دفاع کند. و ضمنا دستور بدهد به هر طریقی که هست دهان الیس را ببندد. ولی ویلیام الیس هم موقعی که مجموعه خاطرات خود را در کاخ ویندزور تحت عنوان «ملکه در قصر خودش» به روزنامه ساندی پیکچریال میفروخت این پیشبینی را میکرد و پیه هر نوع صابونی را به تن خود مالیده بود.
الیس قبلا تصمیم داشت خاطرات خود را به طور مختصر تقریر کند ولی وقتی درآمد هنگفتی را که از روزنامه مزبور به دست آورده بود با حقوق سالیانهای که دربار به وی میپرداخت و از ۱۲ هزار تومان در سال تجاوز نمیکرد مقایسه نمود تصمیم گرفت مقالات خود را بیشتر کش بدهد. مخصوصا وقتی ملکه عکسالعمل نشان داد، الیس هم رودروایستی را کنار گذاشت.

ملکه گفت برو بگرد پارچه ارزان پیدا کن!
«سپید و سیاه» همچنین بخشی از خاطرات الیس را درباره زندگی ملکه به این شرح منتشر کرد:
من به دستور ملکه برای پردههای اتاق کاخ پارچه بسیار زیبا و قشنگی انتخاب کرده بودم ولی وقتی ملکه از قیمت پارچههای پردهای مطلع شد گفت: «خیلی قشنگ است اما برای ما خیلی گران است. برو بگرد پارچه ارزانتری پیدا کن» و روزی ملکه چنان بیپول شده بود که من به دستور وی صندلیهای کهنه کاخ را به سمسار محله فروختم و پولش را به ملکه دادم.

قضیه آب گرم
ژرژ ششم پدر ملکه زمانی که حیات داشت روزی تصمیم گرفت برای کاخ ویندزور شوفاژ سانترال بگذارد. درنتیجه قضیه را با وزیر کار در میان گذاشت ولی وزیر کار به وی جواب داد: «نمیشود.»
بعدها هر وقت ملکه و شوهرش دوک ادینبورگ به کاخ ویندزور میآمدند با خودشان یکی دو تا پتو میآوردند، و چون کاخ حرارت مرکزی نداشت وقتی که به رختخواب میرفتند، کیسههای آب جوش با خود میبردند و همیشه قبل از خواب به من سفارش میکردند: «الیس مواظب باش آبی که توی کیسه آب جوش میریزی خیلی داغ باشد.»
در کاخ ویندزور به دستور ملکه قدم به قدم تابلویی به چشم میخورد که رویش نوشته شده است: «خواهش میشود وقتی اتاق را ترک میکنید چراغ را خاموش نمایید.» پردهها و ملحفههای کاخ فقط موقعی تعویض میشوند که دیگر از حیز استفاده افتاده باشند. یکی از روزها که یک مرتبه چند اتاق پردهها و ملحفههایش احتیاج به تعویض و تجدید نظر داشت ملکه گفت: «بهتر است به جای چند اتاق فقط یک اتاق را درست کنیم. آخر اگر بخواهیم چند اتاق را یکمرتبه تغییر بدهیم خیلی خرج برمیدارد.» یکی از روزها ملکه و شوهرش مبلها و قفسهها را وسط اتاقها ریختند و مشغول تمیز کردن و بستهبندی آنها شدند. در آن لحظه یکی از مستخدمین کاخ به من گفت: «ملکه و پرنس اتاقها را به هم ریختهاند، من چطوری باید دوباره آنها را مرتب کنم؟!»
حقوق کارمندان و مستخدمین کاخ بسیار قلیل و ناچیز بود، و ما با آن پول میتوانستیم به طور بخور و نمیری زندگی کنیم.
۲۵۹




نظر شما