(صدای دختر ...)
واااااای که چقدر بهمون خوش میگذشت و چقدر هم زود میگذشت. اونجا با لباسهای نو و تر و تمیز هر روز میرفتیم مهمونی و خیلی از فامیلهامون رو میدیدیم و کلی باهاشون میگفتیم و میخندیدیم و گاهی هم با هم میرفتیم اینور و اونور. من از فامیلهای دور و نزدیک عیدی میگرفتم و با بچههاشون صبح تا شب کنار دریا بازی میکردم. با عیدیهای پارسالم تونستم یه دوچرخه دست دوم تمیز بخرم که خیلی دوستش داشتم...
اما مسافرت امسال من با سالهای قبل خیلی فرق داشت من دیگه بندر نرفتم و رفتم یه جای دیگه، اونهم تک و تنها و بدون بابا و مامان. مگه تو این یکسال چقدر بزرگ شده بودم که بتونم تنهایی برم مسافرت؟ خب لابد بزرگ شده بودم. لباس عیدم هم، خیلی عجیب بود. من گلهای صورتی که تو لباس عید پارسالم بودن رو خیلی دوست داشتم اما لباس عید امسالم فقط یه پارچه سفید بلند بود و بدون هیچ گلی.
امسالم مثل هر سال چند روز مونده به عید سفر من شروع شد اونهم یکهویی و مستقیم از مدرسه؛ حتی نتونستم برم خونه تا از بابا و مامان خداحافظی کنم... حسرت بوسه خداحافظی بدجوری رو دلم مونده.
اون روز صبح زنگ دوم، درس تاریخ داشتیم، معلم مون داشت میگفت: چطوری و به چه خاطر قرنهاست که خارجیها به کشورمون تجاوز کردن و میکنند؛ این رو هم میگفت که مردممون همیشه با دست خالی جلوشون ایستادن و جونشون رو برای این آب و خاک دادن. این جمله رو که گفت یکهو با یه صدای بلند توی کلی دود و گرد و خاک مسافرت من یا بهتر بگم همه بچههای مدرسهمون شجره از مبدا میناب شروع شد. عینهو فیلمهای سفر به زمان با کلی دستگاه و بند و بساط و سر و صداهای زیاد .... آره ما همه با هم رفتیم روی ابرها درست مثل جک در داستان لوبیای سحرآمیز .... دور و برمون تند و تند همه چیز داشت قشنگ و بزرگتر میشد .... همونطوری که داشتیم بالا می رفتیم معلممون صدامون زد و گفت: راستی بچه ها ....
(فید به صدای خود معلم)
صدای معلم ...
راستی بچه ها دوست دارم برام انشا بنویسید و بگید تعطیلات امسال عیدتون رو چطوری گذروندید. این انشاها قراره بشه دفترچه راهنما برای دانش آموزان ایران و تمامی دنیا. باید همه عالم و آدم بفهمند شما چرا و به چه خاطر تنهایی و اینقدر زود به این مسافرت دور رفتید؟ کیا باعث شدند بابا و ماماهاتون امسال از شماها فقط چند تا عکس و یه کولهپشتی خونی و کلی خاطره داشته باشند؟ چشم مادربزرگاتون تا کی قراره پشت در منتظر بمونه تا شما از راه برسید و خودتون رو براش لوس کنید؟ همینطور که دارید میرید بالا یک لحظه پایینتون رو نگاه کنید و بگید چرا بابا و ماماها و همه بچهها و همه ایران سیاه پوشیدند و با دلی شکسته به خودشون میگن شما به چه گناهی رفتید؟ اونهایی که لباس مسیح میپوشن اما برعکس اون فقط بلدن زندهها را مرده کنند! تو انشاهاتون فریاد بزنید تا دنیا بفهمه این همون دشمن نقطهزنه که قرار بود با مردم عادی کاری نداشته باشه و صلح و خوشبختی برامون بیاره حالا چرا و به چه بهانههایی تک تک شماها رو زده؟
بلند بگید چرا تو دنیایی که اعدام جانی و قاچاقچی خط قرمزشونه کشتار دست جمعی بچههای یک مدرسه ککشون رو هم نمیگزه؟ کو اون نداهای خوشگل آزادی و طرفدار حقوق بشر؟ کومحکومیت، کو محرومیت و تحریم و تنبیه و مجازات سبوعیت؟ کو عرعر رسانههای اونورآبی برای رسوندن صدای مظلوم غنچههایی با دستان خالی؟ تو انشاهاتون بنویسید سفره هفتسین امسال تون پر بود از سیاستهای سیاسها و سفاکان و سردمدارانی که سعی کردند به اسم صلح و ثبات و وعده نقل و نبات با هدف جور کردن سور و سات خودشون، هر چیزی رو سوت و نیست و نابود و دود کنند. از مدرسه تا دانشگاه و پالایشگاه و بیمارستان و انستیتو و آزمایشگاه و آثار باستانی و حتی پلها و جادهها و راهآهنها .... و آخرش هم؛ همون توجیه همیشگی: کار خودشونه اما یواشکی این بود جنگ نظامی تون برای نجات ملت؟ .... تو انشاهاتون بنویسید جنگ مال نظامیهاست وقتی کشوری کم بیاره میفته به زدن زیرساختها تازه اونهم با کلی افتخار! حالا کی کم آورده؟ ابرقدرت دنیا با نوچه تا دندون مسلحش و چندین کشور پولدار! یعنی نمیدونن زدن زیر ساختها جنگ با مردم عادیه؟ نمیدونند تو مسابقه کشتی طرف ضعیفه که گاز میگیره و گیس میکشه و فحش میده؟ بگید کدوم حریف مرتبا دم از پیروزی میزنه؟ اونی که واقعا پیروز شده یا دم به دم تاکید میکنه: پیروز منم؟ بنویسید: اونی که قویه برنده نیست اونی که میبره قویه.... بگید اون که قویه، مردم یه کشور رو با افتخار نمیفرسته به عصر حجر! قابل توجه اونایی که میگفتن آمریکا ما رو میکنه پیشرفته و از همه نظر خوشبخت؟ راستی از جاتون هم بگید اونجا که هستید چه خبر؟ بگید که از خونه مادربزرگ بهتره یا ....
فید به صدای دختر
صدای دختر....
اینجا از خونه مادر بزرگ خیلی خیلی بهتره اینجا ماهیهای قرمزش باهام حرف میزنند خیلیهایی که دوستشون داشتم الانه پیش منند. مثلا الان کنار پدربزرگمم و اون داره برای نوشتن این انشا بهم کمک میکنه. راستی اینجا بجای عروسک هام که خیلی دلم براشون تنگ شده کلی فرشته خوشگل داره که بهم عیدی میدن... اینجا پر از گل و چمنه و جون میدن برای چیدن و سبزه گره زدن ... راستی بابا و مامان عزیزم، سفرم بیخطره و خیلی داره بهم خوش میگذره ترو خدا نگران نباشید و برام گریه نکنید چون پشت سر مسافر گریه شگون نداره اونهم همچین مسافرت مهمی ..... افتخار کنید به دخترتون که تک و تنها به این مسافرت بزرگ رفته و پزش رو بدید. من اینجا خیلی بزرگ شدم و از شما هم می خوام قدر این بزرگی رو بدونید. اینجا خیلی خیلی خوبه و اصلا بدی و آدمهای بد نداره ... منتظرتون میمونم تا شما رو ببینم اما قبل از اومدن تا میتونید مثل اجدادمون مواظب آب و خاک کشورمون باشید اینها رو تو آخرین درسی که تو مدرسه خوندم یاد گرفتم ... ایران جان بخاطر همینه که قرنها مونده و خواهد موند.




نظر شما