به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، یک رویِ دوران جنگ تحمیلی هشت ساله و جنگ تحمیلی امروز که کمتر به آن پرداخته شده، شوخطبعیهاست. شوخطبعی مردمی که علاوه بر همراه بودن با جهاد و عبادات و تحمل سختیها، از دل جنگ، طنز میسازند و با یکدیگر به اشتراک میگذارند.
همین روحیه شوخطبعی رزمندگان و مردم، بخشی از فرهنگ گسترده و غنی را در برمیگیرد؛ این مردم با روحیه مقاوم هستند که در سختیها لبخند میزنند و جنگ را به چالش میکشند. در حالی که ذرهای از این روحیه در دشمن متجاوز دیده نشده و نمیشود.
بنابر روایت فارس، در این ایامی که جنگ تحمیلی سوم را پشت سر میگذاریم، مردم با اشاره به مسائل روز به طنزهای خواندنی پرداختهاند که تعدادی از این طنزها را در ادامه میخوانیم.
* یادمه بچه بودیم ۹ نفر سوار پیکان شدیم رفتیم عیددیدنی برای اینکه بابام عقیده داشت نباید پول مفت به تاکسی بدیم. ما نسل این باباهاییم، بعد ترامپ انتظار داره ۴۰۰ کیلو اورانیوم رو دو دستی تقدیمش کنیم!!
* تو از مردم کشوری که با پوست پرتقال مربا درست میکنه، ۴۰۰ کیلو اورانیوم میخوای؟
* بابام به مامانم پیام داده پول داری یا برات بزنم؟مامانم جواب داده: بزن که خوب میزنی!!
* اطلاعیه جدید دولت:
سبد کالا برای دهک های ۱ تا ۵ اعلام شد
برای هر خانواده یک عددF15
یک عدد F18
یک عدد
F35دهک های ۶ به بالا هم صبر کنن تا بقیه جنگندهها رو شکار کنیم.
* ترامپ قبل از حمله به ایران میخواست مسئله هستهای رو حل کنه.
بعد از حمله، میخواد مسئله هستهای و تنگه هرمزو حل کنه. الان تصمیم گرفته بنادر ایرانو محاصره کنه که تنگه هرمزو حل کنه. دو روز دیگه باید مسئله هستهای، تنگه هرمز و تنگه بابالمندب رو حل کنه!
* سیستم هشدار اسرائیل دیگه اینطور شده بود: ایران موشک شلیک کرد اما نمیدانیم به جنوب یا کجای اسرائیل اصابت کرد.
* جدیدا جای منو بابام عوض شده هی اون میخواد بزنه یه کانال دیگه اخبارو عوض کنه من نمیذارم.
* دیدیم که تعداد موجهای وعده صادق از کل قدمت اسرائیل بیشتر شد.
* قراره اسم عملیات حمله زمینی آمریکا «راهیان گور» باشه

* معیارهای جدید ازدواج دختران سرزمینم
_ پاسدار باشه.
_ ابراهیم ذوالفقاری باشه.
_ جلو موشک قلب نشون بده.
_ از بچههای کف میدونی باشه.
_ سخنگوی یمن هم باشه قبوله.
فقط وطن پرست باشه.
* خدایا در دفاع از انقلاب به ما جانی عطا فرما بسان جان یهود که هر چه کشته میشوند نمیمیرند فقط زخمی میشوند.
* تنها پدافند فعال خونه ما دمپایی مامانمه.

* خدایا از عمر وطن فروشا و منافقا بکاه و به عمر سگهای زندهیاب بیفزا.
* کاش میشد دهن اینایی که تو مهمونیها تحلیلهای اینترنشنالی میکنن رو مثل تنگهی هرمز ببندیم.
* روزای بعد جنگ چکار کنم؟ من بدون صدای جنگنده خوابم نمیبره!
* بابام میگه دامادی که اسم پدر خانمشو روی موشک ننویسه کنسله.
* امروز یه صدای وحشتناکی اومد، بعدش مامانم رفت بیرون نگاه کرد. پرسیدم: چی شد زدیم یا خوردیم؟! برگشته میگه گزینه سوم؛ هیچکدام.
کروزِ احمدعلی شلیک شد!
موتور همسایمون رو میگفت که اگزوزش صدای جنگنده میده!
* اسرائیلیا فکر نکنم با برق نداشتن مشکل داشته باشن. اونا سالهاست حتی کشور هم ندارن، برق که چیزی نیست.
* وعدههای ترامپ هم شده مثل وام ازدواج
در تعدادی از طنزها مردم به دروغ و پنهانکاری اسرائیل به خسارات جانی اشاره میکنند؛ «اسرائیل اعلام کرد حملات ایران نه تنها کشتهای نداشته بلکه افرادی که به مرگ عادی در سردخونه بودن هم بعد از موج انفجار زنده شده و به روال عادی زندگی برگشتن.
* نامردا شما قدیما ۶ میلیون ۶ میلیون میمردید (هولوکاست) به ما که رسیدید، ۲۰ تا ۲۰ تا زخمی میشید؟!»
آنچه که خواندید، بخشی از طنزهای مردمی است. مردمی که اگرچه داغها بر دل دارند اما در کنار جهاد و میدانداری، لبخند میزنند.

خوب است که در ادامه به یکی از لبخندهای خاکی مربوط به دوران هشت سال دفاع مقدس بپردازیم.
رضا دادپور، رزمنده بهداری لشکر۲۵ کربلا روایت میکند: «در فاو گربه زیاد بود. یک روز یکی از این گربهها به پایین خاکریز آمده بود، ما بهخاطر اینکه گربه ترکش نخورد و بلایی سرش نیاید ، میگفتیم: پیشته... پیشته. در همین لحظه، علیرضا کوهستانی هم آمد، تا دید دارم گربه را پیشت میکنم و گربه هم به حرف من توجهی نمیکند، گفت: رضاجان! مثل این که فراموش کردی تویِ عراق هستیم و این گربه هم عراقی هست، ببین تکان نمیخورد، حرفت را نمیفهمد تو باید عربی باهاش حرف بزنی، باید بگویی: الپیشت ـ الپیشت.»
طنز دیگری از دوران دفاع مقدس به جا مانده که به روحیه شهادتطلبانه رزمندگان و شوخطبعیشان اشاره دارد؛ «صحبت از شهادت و جدایی بود و اینکه بعضی جنازهها زیر آتش میمانند و یا بهنحوی شهید میشوند که قابل شناسایی نیستند. هر کس از خود نشانهای میداد تا شناسایی جنازه ممکن باشد. یکی میگفت: دست راستِ من این انگشتری است. دیگری میگفت: من تسبیحم را دور گردنم میاندازم. اما نشانهای که یکی از بچهها داد، برای ما بسیار جالب و خندهدار بود. او میگفت: من در خواب خُر و پُف میکنم، پس اگر شهیدی را دیدید که خُروپُف میکند شک نکنید که خودم هستم.»




نظر شما