مذاكرات اسلام آباد

از میرام آدلسون تا مارکو روبیو: لابی اسرائیل چگونه بر ترامپ برای محاصره هرمز تأثیر گذاشت؟ /چگونه لابی های مالی امریکا از محاصره هرمز سود می برند؟

لابی های مالی اسرائیل که در تیم ترامپ نفوذ دارند، او را متقاعد کردند برای کسب سود اقتصادی، تنگه هرمز را محاصره کند. این لابی از ناحیه افراد کلیدی داخل کاخ سفید و خارج از آن اعمال شد و محاصره را به ابزاری برای تضعیف ایران تبدیل کرد و ترامپ چگونه در این حلقه، متقاعد شد؟

خبرآنلاین - رسول سلیمی: پس از اعلام محاصره دریایی آمریکا در تنگه هرمز، نقش لابی اسرائیل در تصمیم‌گیری ترامپ به شدت مورد توجه قرار گرفت. گزارش‌ «فارین پالیسی» نشان می‌دهد که میرام آدلسون (بزرگ‌ترین سرمایه گذار کمپین ترامپ با بیش از ۱۰۰ میلیون دلار)، جارد کوشنر (داماد و مشاور سابق)، مارکو روبیو (وزیر خارجه) و کمیته امور عمومی آمریکا-اسرائیل (ایپک) با فشار مالی و سیاسی مستقیم، ترامپ را به این اقدام سوق دادند.   این لابی از ناحیه افراد کلیدی داخل کاخ سفید و خارج از آن اعمال شد و محاصره را به ابزاری برای تضعیف ایران تبدیل کرد.   

جنگ ایران با آمریکا و اسرائیل و اعلام محاصره دریایی هرمز توسط ترامپ، لابی اسرائیل را به عنوان عامل کلیدی تصمیم‌گیری برجسته کرد. میرام آدلسون، همسر شلدون آدلسون و بزرگ‌ترین سرمایه گذار کمپین ترامپ در سال ۲۰۲۴، با هزینه بیش از ۱۰۰ میلیون دلار، مستقیماً بر سیاست خاورمیانه ترامپ تأثیر گذاشت. گزارش «فارین پالیسی» تأکید دارد که لابی اسرائیل (ایپک و گروه‌های وابسته) با هزینه‌های میلیاردی، سیاست «فشار حداکثری» را بر ترامپ تحمیل کرد. این لابی از داخل کاخ سفید (جارد کوشنر، استیو ویتکوف، مایک هاکابی) و خارج از آن (ایپک، بنیاد دفاع از دموکراسی‌ها) اعمال شد و گزارش «جاکوبین» نشان می‌دهد ایپک با حمایت از قانون‌گذاران، جنگ ایران را تسهیل کرد.   

ساختار لابی اسرائیل و افراد کلیدی اعمال‌کننده فشار بر ترامپ

  این لابی نه یک گروه ساده، بلکه یک سیستم چندلایه و به‌هم‌پیوسته از کمیته‌های اقدام سیاسی (PAC)، سرمایه‌گذاران فردی قدرتمند، اندیشکده‌های تأثیرگذار و قانون‌گذاران وابسته است که با ترکیبی از قدرت مالی، دسترسی مستقیم به تصمیم‌گیران و تصویرسازی رسانه‌ای، سیاست خارجی آمریکا را در قبال خاورمیانه شکل می‌دهد. در مورد تصمیم دونالد ترامپ برای اعمال محاصره دریایی در تنگه هرمز، این شبکه به طور مستقیم و با شدت عمل وارد میدان شد و از ابزارهای مالی و سیاسی خود برای هدایت رئیس‌جمهور استفاده کرد.

در رأس این ساختار، میرام آدلسون، همسر شلدون آدلسون، قرار دارد. او در کمپین انتخاباتی ۲۰۲۴ ترامپ، بیش از ۱۰۰ میلیون دلار به کمیته Preserve America PAC اهدا کرد و به بزرگ‌ترین سرمایه‌گذار فردی کمپین تبدیل شد. این کمک مالی عظیم، میرام آدلسون را به یکی از تأثیرگذارترین چهره‌های پشت‌پرده سیاست ترامپ در قبال ایران تبدیل کرد. گزارش «جاکوبین» (مارس ۲۰۲۶) به صراحت نشان می‌دهد که آدلسون با هزینه‌های میلیاردی خود، سیاست خاورمیانه ترامپ را در جهت «فشار حداکثری» هدایت کرده و محاصره هرمز را به عنوان یکی از ابزارهای کلیدی تضعیف ایران پیشنهاد و پیگیری کرد.

آدلسون نه تنها با کمک‌های مالی مستقیم، بلکه از طریق جلسات خصوصی و لابی شخصی در کاخ سفید، ترامپ را متقاعد ساخت که هرگونه عقب‌نشینی از سیاست سختگیرانه در برابر ایران، به ضرر اسرائیل و در نتیجه به ضرر منافع آمریکا است. جارد کوشنر، داماد ترامپ و فرستاده سابق خاورمیانه، یکی دیگر از افراد کلیدی در اعمال این فشار بود. کوشنر که در دوره اول ریاست‌جمهوری ترامپ نیز نقش محوری در سیاست «معامله قرن» داشت، در دولت دوم نیز به عنوان مشاور غیررسمی اما بسیار تأثیرگذار عمل کرد. او با بهره‌گیری از روابط نزدیک خانوادگی و دسترسی مستقیم به ترامپ، لابی اسرائیل را به داخل کاخ سفید منتقل کرد.

گزارش «فارین پالیسی» (۱۷ مارس ۲۰۲۶) تأکید دارد که کوشنر در جلسات تصمیم‌گیری محاصره هرمز حضور مستقیم داشت و با استناد به گزارش‌های امنیتی اسرائیل، ترامپ را متقاعد کرد که بدون محاصره، ایران قادر به ادامه برنامه هسته‌ای و حمایت از گروه‌های منطقه‌ای خواهد بود. استیو ویتکوف، فرستاده ویژه ترامپ در امور خاورمیانه، نیز از حامیان سرسخت اسرائیل بود و در جلسات کلیدی تصمیم‌گیری شرکت داشت. ویتکوف که روابط تجاری گسترده‌ای با شبکه‌های پرواسرائیلی دارد، نقش واسطه بین لابی و کاخ سفید را ایفا کرد و گزارش‌های اطلاعاتی اسرائیل را مستقیماً به ترامپ منتقل می‌کرد.

همچنین مارکو روبیو، وزیر خارجه دولت ترامپ، یکی از دریافت‌کنندگان اصلی کمک‌های مالی کمیته امور عمومی آمریکا-اسرائیل (ایپک) بود. روبیو در طول سال‌های گذشته میلیون‌ها دلار از ایپک دریافت کرده و در جلسات شورای امنیت ملی، به شدت از سیاست محاصره هرمز دفاع کرد. مایک هاکابی، سفیر آمریکا در اسرائیل، نیز به عنوان یکی از قدیمی‌ترین حامیان لابی اسرائیل، در ارتباطات پشت‌پرده نقش کلیدی داشت و گزارش‌های روزانه از تل‌آویو را به ترامپ منتقل می‌کرد. این افراد با لابی مستقیم و هماهنگ، محاصره هرمز را به عنوان ابزاری استراتژیک برای فشار بر ایران پیشنهاد کردند.

گزارش «فارین پالیسی» به وضوح نشان می‌دهد که لابی اسرائیل با «تصویرسازی منفی از ایران» و ارائه گزارش‌های یک‌جانبه امنیتی، سیاست ترامپ را هدایت کرد. ایپک به عنوان بزرگ‌ترین کمیته اقدام سیاسی پرواسرائیلی، با هزینه‌های میلیاردی در انتخابات و لابی با قانون‌گذاران، زمینه را برای پذیرش این سیاست فراهم کرد. بنیاد دفاع از دموکراسی‌ها و متحد علیه ایران هسته‌ای نیز با تولید گزارش‌های تحلیلی، ترامپ را متقاعد کردند که بدون محاصره، ایران قادر به ادامه فعالیت‌های منطقه‌ای خواهد بود. در مجموع، لابی اسرائیل در این پرونده نه یک نیروی حاشیه‌ای، بلکه یک بازیگر مرکزی بود که با ترکیب قدرت مالی (میرام آدلسون)، دسترسی خانوادگی (جارد کوشنر)، موقعیت رسمی (مارکو روبیو و مایک هاکابی) و تولید محتوای تحلیلی (ایپک و اندیشکده‌های وابسته)، ترامپ را به سمت تصمیم محاصره هرمز سوق داد. این شبکه، با بهره‌گیری از ضعف ساختاری سیستم سیاسی آمریکا در برابر کمک‌های مالی، منافع اسرائیل را به عنوان منافع ملی آمریکا بازتعریف کرد و نشان داد که لابی‌های خارجی همچنان یکی از قدرتمندترین عوامل شکل‌دهنده سیاست خارجی واشنگتن هستند.

نقش میرام آدلسون و به عنوان اهرم اصلی مالی

میرام آدلسون، همسر شلدون آدلسون، در کمپین انتخاباتی ۲۰۲۴ ترامپ بیش از ۱۰۰ میلیون دلار به کمیته اقدام سیاسی Preserve America PAC اهدا کرد و این رقم در ماه‌های پس از انتخابات نیز با کمک‌های مستقیم و غیرمستقیم ادامه یافت. این کمک‌ها، ترامپ را به حمایت بی‌قیدوشرط از سیاست‌های حداکثری اسرائیل ملزم کرد. در سخنرانی معروف ترامپ در کنست در سال ۲۰۲۵، او میرام آدلسون را «کسی که اسرائیل را حتی بیش از آمریکا دوست دارد» نامید؛ عبارتی که به صراحت نشان‌دهنده عمق نفوذ مالی و شخصی این سرمایه گذار بر تصمیم‌گیری‌های ترامپ بود.

این سرمایه گذاری، صرفاً کمک انتخاباتی نبودند؛ بلکه اهرم اصلی برای تحمیل سیاست «فشار حداکثری» بودند. گزارش «جاکوبین» در مارس ۲۰۲۶ به وضوح نشان می‌دهد که میرام آدلسون و شبکه ایپک (کمیته امور عمومی آمریکا-اسرائیل) با هزینه‌های میلیاردی، جنگ ایران را تسهیل کردند. آن‌ها نه تنها در سطح مالی، بلکه با ارائه گزارش‌های تحلیلی از طریق اندیشکده‌هایی مانند بنیاد دفاع از دموکراسی‌ها و متحد علیه ایران هسته‌ای، ترامپ و تیم او را متقاعد کردند که محاصره دریایی هرمز، بهترین ابزار برای تضعیف ایران و جلوگیری از هرگونه توافق هسته‌ای است.

آدلسون، همراه با لابی سازمان‌یافته ایپک، ترامپ را در موقعیتی قرار داد که تصمیم‌گیری‌هایش در قبال ایران، بیش از آنکه بر اساس ارزیابی استراتژیک مستقل باشد، تحت تأثیر تعهدات مالی و سیاسی به اسرائیل قرار گرفت. به همین دلیل، این اهرم مالی در تصمیم‌گیری برای محاصره هرمز بسیار مؤثر بود.از این رو محاصره، که رسماً برای «حفاظت از کشتیرانی» اعلام شد، در عمل ابزاری برای اجرای سیاست فشار حداکثری بود که میرام آدلسون و حلقه اطرافش سال‌ها برای آن هزینه کرده بودند. گزارش «فارین پالیسی» (۱۷ مارس ۲۰۲۶) به خوبی نشان می‌دهد که آدلسون و ایپک، با فشار بر مارکو روبیو (وزیر خارجه) و جارد کوشنر (مشاور ارشد)، ترامپ را متقاعد کردند که بدون محاصره هرمز، ایران همچنان قادر به دور زدن تحریم‌ها خواهد بود. این فشار، نه از طریق کانال‌های رسمی دولتی، بلکه از مسیر جلسات خصوصی در مار-آ-لاگو اعمال شد. در نتیجه، محاصره هرمز به عنوان سیاست «فشار حداکثری» تحمیل گردید؛ سیاستی که مستقیماً با منافع استراتژیک اسرائیل همخوانی داشت و هزینه آن را بر اقتصاد ایران و ثبات منطقه‌ای تحمیل کرد.

تأثیر ایپک و اندیشکده های وابسته در سیاست ترامپ

 ایپک (کمیته امور عمومی آمریکا-اسرائیل) به عنوان بزرگ‌ترین و سازمان‌یافته‌ترین کمیته اقدام سیاسی (PAC) حامی اسرائیل در ایالات متحده، نقش محوری و تعیین‌کننده‌ای در هدایت سیاست‌های دولت ترامپ داشته است. این لابی در انتخابات مقدماتی حزب دموکرات در سال ۲۰۲۴، بیش از ۲۲ میلیون دلار هزینه کرد تا نامزدهایی را که در برابر سیاست‌های اسرائیل موضع انتقادی داشتند، کنار بزند. همزمان، با حمایت مالی گسترده از نمایندگان جمهوری‌خواه، توانست شبکه‌ای از قانون‌گذاران وفادار به اسرائیل را در کنگره تقویت کند.

گزارش «جاکوبین» در مارس ۲۰۲۶ به وضوح نشان می‌دهد که ایپک نه تنها از طریق کمک‌های مالی مستقیم، بلکه با هماهنگی دقیق با اندیشکده‌های وابسته، قانون‌گذاران کلیدی را برای حمایت از سیاست «فشار حداکثری» علیه ایران بسیج کرد و در نهایت به تصمیم‌گیری ترامپ برای محاصره دریایی تنگه هرمز کمک شایانی کرد. در کنار ایپک، دو اندیشکده تأثیرگذار یعنی بنیاد دفاع از دموکراسی‌ها (FDD) و متحد علیه ایران هسته‌ای (UANI) نیز با تولید گزارش‌های تحلیلی و لابی‌گری مستقیم، سیاست ترامپ را به سمت تشدید فشار بر ایران سوق دادند.

این در حالی است که بنیاد دفاع از دموکراسی‌ها، که سال‌هاست به عنوان یکی از اصلی‌ترین مراکز فکری حامی اسرائیل شناخته می‌شود، گزارش‌های متعددی منتشر کرد که برجام را «تهدید وجودی» برای امنیت اسرائیل و آمریکا جلوه می‌داد و محاصره دریایی هرمز را به عنوان ابزاری مؤثر برای فلج کردن اقتصاد ایران پیشنهاد می‌کرد. متحد علیه ایران هسته‌ای نیز با لابی‌گری گسترده در کاخ سفید و کنگره، بر روی همان خط مشی کار کرد و برجام را به عنوان یک «فاجعه استراتژیک» معرفی نمود. این دو اندیشکده با گزارش‌های خود، فضای فکری اطراف ترامپ را پر کردند و تصمیم محاصره هرمز را نه تنها به عنوان یک اقدام نظامی، بلکه به عنوان «ضرورت استراتژیک» توجیه کردند.

گزارش «فارین پالیسی» به صراحت مسئولیت مستقیم این شبکه لابی را در جنگ ایران «مستقیم» خوانده است. به عبارت دیگر، ایپک و اندیشکده‌های وابسته با ترکیب کمک‌های مالی کلان (مانند میرام آدلسون) و تولید گزارش‌های تحلیلی هدفمند، ترامپ را به این نتیجه رساندند که محاصره هرمز، بهترین ابزار برای تضعیف ایران بدون هزینه نظامی مستقیم آمریکا است. این شبکه لابی‌گری، که سال‌هاست در واشنگتن به عنوان «قدرت پشت پرده» شناخته می‌شود، توانست با بهره‌گیری از روابط شخصی ترامپ با چهره‌هایی مانند جارد کوشنر و مارکو روبیو، سیاست خارجی او را به سمت منافع اسرائیل هدایت کند.

در واقع، آنچه در ظاهر یک تصمیم مستقل کاخ سفید به نظر می‌رسد، در باطن نتیجه سال‌ها برنامه‌ریزی مالی و فکری لابی اسرائیل بوده است. این واقعیت، نشان‌دهنده عمق نفوذ لابی در دموکراسی آمریکایی است و هشدار می‌دهد که سیاست خارجی ایالات متحده در خاورمیانه، بیش از آنکه بر اساس منافع ملی آمریکا باشد، تحت تأثیر فشارهای مالی و سازمان‌یافته گروه‌های خاص قرار دارد.

پیامدهای استراتژیک محاصره هرمز برای منافع اسرائیل و آمریکا

از منظر اسرائیل، محاصره هرمز یک دستاورد راهبردی مهم به شمار می‌رود.   بر اساس آمار مؤسسه کیپلر (Kpler) در آوریل ۲۰۲۶، صادرات روزانه نفت ایران پس از اعلام محاصره از حدود ۱٫۴ میلیون بشکه به کمتر از ۸۰۰ هزار بشکه رسید. این کاهش، نه تنها برنامه‌های موشکی و پهپادی ایران را با کمبود بودجه مواجه کرد، بلکه امکان تأمین مالی گروه‌های همسو با تهران در منطقه (مانند حوثی‌ها و حزب‌الله) را نیز محدود ساخت. از دیدگاه استراتژیک اسرائیل، هرچه اقتصاد ایران ضعیف‌تر شود، احتمال تهدید مستقیم علیه تأسیسات هسته‌ای و نظامی اسرائیل نیز کمتر می‌شود.

به عبارت دیگر، محاصره هرمز به اسرائیل این فرصت را داد که بدون هزینه مستقیم نظامی، ایران را در موقعیت دفاعی قرار دهد. از سوی آمریکا، پیامدها دوگانه و پیچیده‌تر است. افزایش قیمت جهانی نفت (۱۰ تا ۱۵ دلار در هر بشکه، طبق گزارش بلومبرگ در اوایل آوریل ۲۰۲۶) هرچند در کوتاه‌مدت به شرکت‌های آمریکایی فعال در حوزه شیل اویل سود رساند، اما در بلندمدت تورم داخلی را تشدید کرد و بر مصرف‌کنندگان آمریکایی فشار آورد. با این حال، لابی اسرائیل با استدلال «امنیت انرژی جهانی» توانست این هزینه را توجیه کند.

گزارش «جاکوبین» در مارس ۲۰۲۶ به وضوح نشان می‌دهد که ایپک (کمیته امور عمومی آمریکا-اسرائیل) با حمایت گسترده از جنگ و محاصره، سیاست ترامپ را به گونه‌ای هدایت کرد که منافع اسرائیل در اولویت قرار گیرد. در واقع، محاصره هرمز به آمریکا این امکان را داد که بدون اعزام نیروی زمینی گسترده، ایران را تحت فشار نگه دارد و همزمان به متحدان اروپایی و عربی خود سیگنال دهد که «امنیت انرژی» تنها با حمایت از سیاست واشنگتن تأمین می‌شود. در مجموع، محاصره هرمز یک پیروزی تاکتیکی برای اسرائیل و یک تصمیم پرهزینه اما راهبردی برای آمریکا بود. لابی اسرائیل با استفاده از اهرم‌های مالی (مانند میرام آدلسون) و شبکه‌های سیاسی (مانند مارکو روبیو و جارد کوشنر) توانست ترامپ را متقاعد کند که این اقدام، هم ایران را تضعیف می‌کند و هم جلوی هرگونه بازگشت به توافق هسته‌ای را می‌گیرد.

۲۱۳/۴۲

کد مطلب 2208356

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 4 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین