مذاكرات اسلام آباد

۲ نفر
۴ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۰۷:۴۰
آتش‌بس بی‌انتها و محاصره دریایی

استفاده از عبارت «آتش‌بس»، امری متأخر است و اولین مورد استفاده از این عبارت به قطعنامه‌های شماره ۲۷ و ۳۰ شورای امنیت سازمان ملل برمیگردد که درباره درگیری بین جمهوری اندونزی و نیروهای هلند در جریان استقلال اندونزی صادر شده بود

خبرآنلاین - با رسیدن پایان مهلت آتش‌بسِ دو هفته‌ای و افزایش فشار بر ایران با اعمال محاصره دریایی و جو منفی مذاکرات، نگرانی‌های درباره شروع مجدد درگیری‌ها افزایش یافته است. تمدید یکجانبه آتش‌بس از طرف آمریکا نیز تردیدات درباره آثار و ماهیت این مسئله را افزایش داده است. ایالات متحده در حالی اقدام به ایجاد یک محاصره دریایی و تصرف دو کشتی ایرانی به نام‌های توسکا و تیفانی کرده است که بنا بود در آخر هفته‌ای که گذشت، دور جدید مذاکرات ایران و آمریکا در اسلام‌آباد برگزار شود. اقدامات آمریکا و رژیم اسرائیل در این مدت، بحث‌هایی را پیرامون نقض آتش‌بس و نتایج آن به وجود آورده است. این نوشته تلاش می‌کند که مفهوم «آتش‌بس» در حقوق بین‌الملل را توضیح دهد و همچنین نتایج نقض آن، علی‌الخصوص با ایجاد یک محاصره دریایی، را بیان کند.

برای رساندن معنای «‌آتش‌بس» (Ceasefire) کلمات و عبارات متفاوتی در اسناد بین‌المللی استفاده می‌شود که تقریباً همگی معنای مشابهی دارند. عباراتی از قبیل متارکه جنگ (Armistice و یا Truce) و توقف مخاصمات  (Cessation of hostilities). البته عبارت متارکه جنگ (Armistice) در حقوق بین‌الملل فعلی معمولاً برای اشاره به توقف دائمی مخاصمه اما بدون عادیسازی روابط مورد استفاده قرار می‌گیرد. با وجود، این عبارات معمولاً به جای یکدیگر استفاده می‌شوند و ممکن است تفاوت‌های ظریفی داشته باشند که در ادامه بیشتر توضیح داده خواهد شد.

استفاده از عبارت «آتش‌بس»، امری متأخر است و اولین مورد استفاده از این عبارت به قطعنامه‌های شماره ۲۷ و ۳۰ شورای امنیت سازمان ملل برمیگردد که درباره درگیری بین جمهوری اندونزی و نیروهای هلند در جریان استقلال اندونزی صادر شده بود. آتش‌بس یک توافق بین اطراف درگیری‌ست که می‌تواند اهداف متعددی، از جمله تلاش برای رسیدن به صلح پایدار، رسیدگی به وضعیت زخمی‌ها، تخلیه و یا بازگشت غیرنظامیان به مناطق مشخص شده، تبادل اسرا و بسیار اهداف متنوع دیگری را دنبال کند. توافقات آتش‌بس – که ممکن است به هر دو صورت شفاهی و یا کتبی باشند – معمولاً شامل جزئیاتی از قبیل زمان دقیق شروع، تعریف و شناسایی اقدامات ممنوعه در طول آتش‌بس – چه اقدامات نظامی (مثلاً بمباران) و چه اقدامات غیرنظامی (مثلاً تهدید)، جداسازی نیروهای مسلح طرفین و تعیین خطوط آتش‌بس و مناطق حائل، مکانیزم‌های نظارت بر رعایت آتش‌بس و غیره می‌شود.

مشابه آنچه که در پایان جنگ ۱۲ روزه اتفاق افتاد، در آتش‌بس فعلی بین ایران و آمریکا نیز به جز زمان شروع، جزئیات دقیق‌تری مشخص نشده و به نظر نمی‌رسد که متن مکتوبِ مورد توافق طرفینی برای آتش‌بس وجود داشته باشد. بلکه صرفاً میان طرفین توافق شده که عملیات‌های نظامی خود را برای بازه زمانیِ مشخص‌شده متوقف کنند و از لفظ «آتش‌بس» استفاده کرده‌اند که در حقوق‌بین‌الملل عرفی دارای معنای حداقلی‌ست. مطابق آنچه در توییت رئیس‌جمهور آمریکا و وزیرخارجه ایران و میانجیِ پاکستانی بیان شده بود، قدر متیقن آنچه به دست می‌آید این است که بین ایران و آمریکا توافقی به وجود آمده که ضمن آن طرفین متعهد می‌شوند تمام عملیات‌های نظامی خود را متوقف کنند و در قبال آن نیز ایران متهد خواهد بود که تحت شرایطی عبور و مرور در تنگه هرمز را تسهیل کند. شمول لبنان در آتش‌بس میان آمریکا و ایران امری جالب است چرا که طرفِ درگیر در لبنان، نه آمریکا بلکه رژیم اسرائیل است و قاعدتاًً هر توافقی صرفاً میان طرفین آن توافق لازم الاجراست. در نتیجه نمی‌توان گفت که ذیل توافق آتش‌بس میان ایران و آمریکا، رژیم اسرائیل نیز موظف به توفق عملیات نظامی می‌شود چرا که اسرائیل در انعقاد این توافق حضور نداشته و به آن رضایت نداده است بنابراین متعهد نخواهد بود. این مسئله فارغ از غیرقانونی بودن عملیات نظامی اسرائیل در لبنان است. رژیم اسرائیل، خارج و فارغ از هرگونه توافق آتش‌بسی موظف است که عملیات نظامی خود در لبنان را متوقف کرده و به اشغال آن سرزمین پایان دهد. با این حال شاید بتوان شمول لبنان در توافق آتش‌بس میان ایران و آمریکا را نه به عنوان تعهدی برای اسرائیل، بلکه به عنوان تعهدی برای آمریکا مبنی بر جلوگیری از عملیات نظامی در لبنان – به هر طریقی که می‌خواهد – در نظر گرفت.

نکته مهمی که در مورد تمدید یکجانبه آتش‌بس وجود دارد این است که اساساً چنین امری ممکن نیست. آتش‌بس یک نوع «توافق» است که نیازمند رضایت طرفین است و مانند هر توافق دیگری، ایجاد آن به طور یکجانبه ممکن نیست. بر فرض اینکه ایران نیز رضایت خود را برای این آتش‌بس اعلام کند، به سبب اینکه برای این آتش‌بس فعلی بازه زمانی‌ای تعیین نشده است، هر کدام از طرفین می‌توانند با اعلام یک اخطار معقول، درگیری‌ها را در هر زمانی که میخواهند مجدداً شروع کنند. ماده ۳۶ مقررات لاهه ۱۹۰۷ درباره قوانین و عرف‌های جنگ زمینی، که بازتاب‌دهنده حقوق عرفی‌ست، بیان می‌کند که: «اگر مدت آتش‌بس مشخص نشده باشد، طرف‌های متخاصم می‌توانند هر زمان عملیات را از سر بگیرند، مشروط بر آنکه مطابق شرایط آتش‌بس، در مهلت توافق‌شده به طرف مقابل هشدار داده شود».

با این همه، معنای حداقلی هر توافق آتش‌بس، فارغ از شروط دیگری که ممکن است در آن درج شود، توقف «عملیات‌های نظامی» است. مقررات لاهه ۱۹۰۷ در ماده ۳۶ بیان می‌کند: «آتش‌بس، بنا بر توافق متقابل میان طرف‌های متخاصم، عملیات نظامی را معلق می‌کند». این حداقل معنای آتش‌بس است. نکته بعدی نیز این است که آتش‌بس، چه کتبی باشد و چه نباشد، یک «توافق» میان طرفین است و از این جهت تابع قواعد مربوط به توافقات بین‌المللی‌ست. یعن این توافق لازم الاجراست، در صورت نقض آن توسط یکی از طرفین، طرف مقابل نیز حق عمل متقابل خواهد داشت و اگر یکی از طرفین مرتکب نقض بنیادین توافق شود، آن توافق باطل خواهد بود.

حال با آنچه از تعهدات طرفین در این توافق – مطابق آنچه در توییت‌های مقامات ذکر شده بود – می‌دانیم، می‌توان درباره اقدامات آن‌ها داوری کرد. همانطور که گفته شد، طرف آمریکایی متعهد به توقف تمام «عملیات‌های نظامی» توسط خودش، و همچنین واداشتن اسرائیل به توقف عملیات‌های نظامی بوده است. طرف ایرانی نیز، ضمن متعهد شدن به توقف عملیات‌های نظامی خود و متحدانش، متعهد به باز کردن تنگه هرمز – تحت شرایطی – نیز شده بود. با این وجود، تا ۱۰ روز پس از شروع آتش‌بس، رژیم اسرائیل از توقف عملیات نظامی در لبنان سر باز می‌زد. این مسئله، یعنی طرف آمریکایی به یکی از تعهدات خود که واداشتن اسرائیل به توقف آتش بود، نتوانسته و یا نخواسته بود که عمل کند و در نتیجه منجر به نقض توافق می‌شود. تشخیص و تعیین اینکه آیا نقض توافق توسط یکی از طرفین (آمریکا) منجر به یک نقض بنیادین می‌شود که می‌تواند زمینه ابطال کل توافق را به طرف دیگر (ایران) بدهد، بر عهده طرف متضرر (ایران) است. آنطور که به نظر می‌رسد، ایران این اتفاق را یک نقض بنیادین در نظر نگرفته که ممکن است دلایل متعددی داشته باشد – مثلاً پیام‌های دیپلماتیک از طرف میانجی و یا آمریکا مبنی بر تلاش جهت تحقق این شرط. با این وجود، این اتفاق دستِ‌کم نقض توافق بوده و به طرف متضرر (ایران) حق عمل متقابل می‌دهد. در حقوق بین‌الملل، به جهت عدم وجود یک دادگاه مرکزیِ عام ‌الشمول، سازوکار نظام بین‌المللی مبتنی برای کمک به خود (Self-help) است. یعنی در صورتی که طرفی توافقی را نقض کند، طرف دیگر مجاز خواهد بود که برخی تعهدات خود را نسبت به طرف خاطی نقض کند. در مورد این توافق آتش‌بس نیز، با نقض آن توسط آمریکا، ایران نیز مجاز خواهد بود دست به عمل متقابل بزند و بر تعهدات خود را نقض کند با این هدف که طرف دیگر را وادار به رعایت تعهداتش کند. در جواب نقض توافق توسط آمریکا، ایران اقدام به بستن تنگه هرمز کرد که ذیل توافق آتش‌بس متعهد به گشودن آن شده بود. این بسته نگه‌ داشتنِ تنگه تا زمان عمل طرفِ آمریکایی به تعهداتش ذیل توافق آتش‌بس – یعنی شمول لبنان – باقی بود، تا اینکه با اعلام آتش‌بس در لبنان، وزیر امور خارجه ایران در یک توییت اعلام کرد که ایران اقدام به گشودن تنگه هرمز کرده است.

مع الوصف، گشودگی تنگه هرمز دیری نپایید و طی کمتر از ۲۴ ساعت، مجدداً با اعلام نیروهای مسلح ایران، تنگه بسته شد. رئیس جمهور آمریکا در توییتی اعلام کرد که محاصره دریایی ایران، با اینکه تنگه هرمز باز شده بود، ادامه خواهد یافت. مقامات ایرانی اعلام کردند که این محاصره نقض توافق محسوب شده و ایران نیز در راستای عمل متقابل اقدام به بستن تنگه هرمز خواهد کرد. اما آیا «محاصره دریایی» نقض آتش‌بس محسوب می‌شود؟ محاصره یک عمل خصمانه‌ست که مانع از رسیدن تمام شناورها – اعم از بی‌طرف و دشمن – به بنادر دشمن تحت محاصره می‌شود. محاصره دریایی یک عمل مجاز در زمان جنگ است و برای اینکه یک محاصره قانون تلقی شود، باید دو شرط را رعایت کند: اول اینکه کشور محاصره‌کننده باید جزئیات محاصره – از قبیل زمان شروع، بنادر تحت محاصره، محدوده جغرافیایی و غیره – را اعلام کند و ثانیاً محاصره با «مؤثر» باشد، در این معنا که ابزار و منابع کافی برای اِعمال آن وجود داشته باشد.

محاصره دریایی، در نتیجه، یک عمل جنگی‌ست و به عبارت دیگر می‌توان آن را یک «عملیات نظامی» تلقی کرد، چرا که شامل استفاده از قوای نظامی علیه بنادر طرف مقابل می‌شود. قطعنامه مصوب مجمع عمومی سازمان ملل به شماره ۳۳۱۴ و تحت عنوان «تعریف عمل تجاوزکارانه»، محاصره دریایی‌ها را جزء مصادیق اصلی تجاوز به شمار می‌آورد. در طول بحران موشکی کوبا نیز کندی، رئیس جمهور وقت آمریکا، از به کار بردن عبارت «محاصره»(Blockade) برای اقدامات علیه کوبا هوشمندانه امتناع کرد و از عبارت «قرنطینه دریایی» استفاده کرد چراکه مشخص بود که محاصره یک عمل جنگی است. دقت کنیم که این صرفاً مربوط به «اعلام» محاصره‌ست، «اِعمال» محاصره از طریق توقیف کشتی‌های طرف مقابل و شلیک به ‌آن‌ها، خود به طور جداگانه – و فارغ از وجود محاصره - «عملیات نظامی» محسوب می‌شود. اعمال محاصره، حین وجود درگیری مجاز می‌بود، اما در دوره آتش‌بس نه. بدین ترتیب، محاصره دریایی، نقض صریح توافق آتش‌بس محسوب می‌شود که به ایران به عنوان طرف متضرر، حق عمل متقابل می‌دهد. ماده ۴۰ مقررات لاهه ۱۹۰۷ درباره قوانین و عرف‌های جنگ زمینی بیان می‌کند: « هرگونه نقض جدیِ آتش‌بس از سوی یکی از طرف‌ها، به طرف دیگر این حق را می‌دهد که آتش‌بس را لغو کند و حتی در موارد فوری، بلافاصله خصومت‌ها را از سر بگیرد». می‌توان اعمال یک محصره دریایی را نقض جدی توافق آتش‌بس دانست که به ایران حق پاسخ و شروع دوباره تخاصم را می‌دهد. البته تشخیص و تعیین این مطلب بر عهده طرف متضرر – دولت ایران – است.

به عنوان جمع‌بندی، می‌توان اینطور گفت که توافق آتش‌بس میان ایران و آمریکا توافقی بسیار شکننده‌ست با محتوای نامعلوم است و این شکنندگی را می‌توان نتیجه عدم وجود جزئیات در این توافق دانست. جزئیاتی از قبیل تعیین و تعریف اقدامات غیر مجاز در دوره آتش‌بس و همچنین مکانیزم‌های نظارتی بر اجرای آن، برای مثال از طریق سازمان ملل یا یک کشور ثالث بی‌طرف و تعهدات طرفین ذیل آن، و زمان شروع و پایان آن می‌تواند به دوام و ثبات چنین توافقی کمک کند. در حالتِ فعلی، و با وجود محاصره دریایی، عملاً می‌توان گفت که ایالات متحده در حال ارتکاب نقض جدی آتش‌بسِ یکجانبه‌ی اعلامی خودش است و ایران حق دارد که مخاصمات را مجدداً شروع کند. البته مسلماً امکان حقوقی یک عمل با تصمیم سیاسی برای آن متفاوت است.

۳۱۲

کد مطلب 2209541

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
6 + 4 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین