به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از مهر، عملیات «پنجه عقاب» (Operation Eagle Claw) که در ایران با عنوان «عملیات طبس» یا «طوفان صحرا» شناخته میشود، در اردیبهشتماه سال ۱۳۵۹ به عنوان یکی از پیچیدهترین و در عین حال پرهزینهترین اقدامات نظامی ایالات متحده آمریکا برای آزادسازی گروگانهای خود در تهران طراحی و اجرا شد؛ عملیاتی که قرار بود نمایش قدرت و توانمندی نظامی آمریکا باشد، اما درنهایت به یکی از نمادهای شکست این کشور در عرصه بینالمللی تبدیل شد.
این عملیات در شرایطی طراحی شد که بحران گروگانگیری سفارت آمریکا در تهران به یکی از مهمترین چالشهای سیاست خارجی دولت جیمی کارتر تبدیل شده بود. ۵۳ گروگان آمریکایی در اختیار نیروهای انقلابی ایران قرار داشتند و فشار افکار عمومی در داخل آمریکا، دولت را به اتخاذ راهحلهای فوری واداشته بود. در چنین فضایی، طرحی چندمرحلهای برای نفوذ به خاک ایران، انتقال نیروها به نزدیکی تهران و در نهایت آزادسازی گروگانها تدوین شد.
طرحی پیچیده برای یک مأموریت پرریسک
در چارچوب این عملیات، ۶ فروند هواپیمای نظامی و ۸ فروند بالگرد از ناو هواپیمابر «نیمیتز» به پرواز درآمدند. براساس برنامهریزی انجامشده، نیروهای آمریکایی باید در منطقهای در صحرای طبس موسوم به «کویر یک» فرود میآمدند، سوختگیری میکردند و سپس با ادامه مسیر، خود را به نزدیکی تهران میرساندند.
هدف نهایی، ورود به محل نگهداری گروگانها و انتقال آنها به خارج از کشور بود. این طرح، نیازمند هماهنگی دقیق میان نیروهای هوایی، زمینی و پشتیبانی بود و کوچکترین اختلال میتوانست کل عملیات را با شکست مواجه کند؛ اتفاقی که در عمل رخ داد.
وقتی شن، معادلات نظامی را برهم زد
از همان ساعات ابتدایی اجرای عملیات، شرایط جوی به عنوان یکی از عوامل تعیینکننده وارد صحنه شد. طوفان شن در منطقه طبس، دید خلبانان را بهشدت کاهش داد و عملکرد تجهیزات را مختل کرد. براساس گزارش وزیر دفاع آمریکا به کنگره، «طوفان شن غیرمنتظره باعث سرگیجه و از بین رفتن تعادل افراد بوده است.»
شبکه تلویزیونی ABC نیز در گزارشی به نقل از سام دونالدسون اعلام کرد: «۸ فروند هلیکوپتر به این منطقه گسیل شده بود. ۶ فروند برای تکمیل عملیات کافی بود و ۲ فروند اضافی برای پشتیبانی قرار داده شده بود، به هر حال، هلیکوپترها در طوفان شن گرفتار شدند و از کار بازماندند، از این رو، کارتر مأموریت را لغو کرد. برخورد هواپیمای سی۱۳۰ نیز بر اثر اشتباه یک هلیکوپتر بود، زیرا در منطقهای که باید فرود میآمد، نبود.»
در همین راستا، یک افسر نیروی دریایی آمریکا نیز در گفتوگو با روزنامه دیلینیوز تأکید کرد: «شکست عملیات فقط به دلیل طوفان شن بوده است.» با رسیدن نیروها به منطقه تعیینشده، مشکلات فنی یکی پس از دیگری آشکار شد. نخستین گزارشها حاکی از آن بود که یک بالگرد در مسیر دچار نقص شده و دیگری به دلیل شرایط جوی به ناو بازگشته است.
براساس یادداشتهای برژینسکی، مشاور امنیت ملی رئیسجمهور آمریکا، در ساعت ۲۳:۴۵ به وقت تهران مشخص شد که با وجود این مشکلات، هنوز ۶ بالگرد در منطقه حضور دارند و امکان ادامه عملیات وجود دارد. اما این وضعیت دوام چندانی نداشت. حدود نیم ساعت بعد، خبر از کار افتادن سومین بالگرد به دلیل نقص در سیستم هیدرولیک، معادلات را تغییر داد. این مسئله به معنای از دست رفتن حداقل ظرفیت لازم برای اجرای مأموریت بود.
درنتیجه، پس از مشورتهای انجامشده میان فرماندهان میدانی و مقامات کاخ سفید، تصمیم به لغو کامل عملیات اتخاذ شد؛ تصمیمی که بهسرعت به یکی از مهمترین نقاط عطف این رویداد تبدیل شد.
انفجار در دل کویر، پایان یک مأموریت
در حالی که نیروهای آمریکایی در حال آمادهسازی برای ترک منطقه بودند، حادثهای غیرمنتظره رخ داد که ابعاد فاجعه را دوچندان کردY در جریان سوختگیری یکی از بالگردها از هواپیمای سی-۱۳۰، این بالگرد هنگام بلند شدن دچار چرخش شدید شد و با بدنه هواپیما برخورد کرد. این برخورد منجر به انفجار گستردهای شد که به کشته شدن ۸ نظامی آمریکایی انجامید.
در روایت یکی از مسئولان عملیات آمده است: «او از زمین بلند شد تا به سمت هواپیما برود و گرد و خاک وحشتناکی به راه افتاد. هلیکوپتر او با قسمت جلوی هواپیما برخورد کرد و همه چیز مثل یک گلوله آتش منفجر شد. فقط یک تصادف معمولی بود، مثل بقیه تصادفها»
این حادثه، نهتنها به تلفات انسانی انجامید، بلکه عملاً پایان قطعی عملیات را رقم زد. نیروهای باقیمانده منطقه را ترک کردند و تجهیزات متعددی از جمله پنج بالگرد در صحرای طبس باقی ماند.
شکستی که به بحران حیثیتی تبدیل شد
شکست عملیات طبس، بازتاب گستردهای در داخل و خارج از آمریکا داشت. بسیاری از تحلیلگران این رویداد را یکی از سنگینترین ضربات به حیثیت سیاسی ایالات متحده در دهههای اخیر دانستند. ریچارد نیکسون، رئیسجمهور پیشین آمریکا، در واکنش به این شکست اظهار داشت: «ایالات متحده آمریکا با شکست در عملیات نجات گروگانهای آمریکایی، اکنون بسیار بیوجهه و شدیدا خوار و خفیف شده است.»
همچنین استیون آر. وایزمن در تحلیلی درباره ابعاد روانی این شکست گفت: «بیش از هر چیز دیگری آمریکاییها در ایران با سمبلی از عجز و ناتوانی خود روبهرو شدند؛ زیرا ملتی که بعد از ماجرای ویتنام و واترگیت با اشتیاق تمام میرفت که اعتماد به نفس خود را بیابد، گرفتار کشمکش با یک فرهنگ مذهبی قدیمی شد... این ضربه دوبارهای بر احساس غرور و اعتماد به نفس آنان بود...»
خبرنگار روزنامه نیویورک تایمز نیز در گزارشی نوشت: «داغ شکستی که آمریکاییان در ایران خوردند، تا مدتها آنها را رها نخواهد کرد.»
در میان روایتهای نقلشده از این واقعه، برخی اظهارنظرها به عنوان نماد برداشتهای متفاوت از این شکست مطرح شدهاند. در یکی از این روایتها آمده است که «ادواردو آنیلی» در جریان بازدید از یک کارخانه هلیکوپترسازی در آمریکا، با توضیحات مقامات نظامی درباره پیشرفتهترین بالگردها مواجه شد. در این میان، هنگامی که به یکی از این بالگردها اشاره شد و گفته شد که از همان نوع استفادهشده در عملیات طبس است، واکنشی طعنهآمیز مطرح شد: «در طبس که این هلیکوپترهای آمریکایی شکست خوردند و زمینگیر شدند!»
در پاسخ، یکی از ژنرالهای آمریکایی با لحنی همراه با سرشکستگی اظهار داشت: «خدای آنها قویتر از هلیکوپترهای ما بود!»
رادارها کجا بودند؟
همزمان با انتشار خبر این عملیات، یکی از مهمترین پرسشهایی که در افکار عمومی ایران مطرح شد، نحوه ورود هواپیماها و بالگردهای آمریکایی به حریم هوایی کشور بدون شناسایی توسط سامانههای پدافندی بود. در یک نشست خبری، ابوالحسن بنیصدر در پاسخ به این پرسش اظهار داشت: «رادارها آمریکایی هستند و خودشان میتوانند آنها را غیرفعال کنند!» او همچنین تأکید کرد که آمریکاییها به اطلاعات مربوط به رادارهای ایران دسترسی دارند، اما از ارائه جزئیات بیشتر خودداری کرد.
در روزهای بعد، گزارشهایی درباره جمعآوری تجهیزات پدافندی در برخی مناطق منتشر شد. در اطلاعیهای اعلام شد: «در روز چهارشنبه بعدازظهر (سوم اردیبهشت ۵۹)، تلفنگرامی از طرف قسمت عملیات ستاد نیروی هوایی به گردان پدافند زمین به هوای پایگاه یکم و چند شهر دیگر نظیر شیراز، مشهد و… مخابره شده و از مسئولین خواسته شده است، فوراً تمام آتشبارها و توپهای زمین به هوای مستقر در خط پرواز پایگاهها و باندها را جمع کنند.»
همچنین در گزارشی دیگر آمده بود: «درخور توجه است که چراغهای ورزشگاه امجدیه که در کنار مرکز جاسوسی قرار دارد و گویا به عنوان محل فرود هلیکوپترهای آمریکایی انتخاب شده بود، در شب عملیات تا صبح روشن بوده است.»
در ادامه، برخی گروهها و جریانهای سیاسی، این موضوع را به عنوان نشانهای از وجود اختلال یا حتی نفوذ در ساختارهای نظامی مطرح کردند.
دانشجویان پیرو خط امام در بیانیهای اعلام کردند: «چند روز پیش از تجاوز طبس، از سوی فرماندهان نظامی که بنیصدر آنها را به کار گماشته بود، یعنی تیمسار شادمهر رئیس وقت ستاد مشترک و تیمسار باقری فرمانده وقت نیروی هوایی، به پایگاه یکم شکاری دستور داده شد توپهای ضدهوایی ۲۳ میلیمتری که حریم حفاظتی فرودگاه مهرآباد و خود پایگاه را تأمین میکرد، جمعآوری شود. همین کار در پایگاههای دیگر مانند شیراز و ایستگاه رادار مشهد نیز انجام شده بود.»
این ادعاها بعدها در برخی گزارشهای رسمی نیز مورد اشاره قرار گرفت و به یکی از محورهای بحث درباره ابعاد پنهان این عملیات تبدیل شد.

از کویر طبس تا بازتاب جهانی
شکست عملیات «پنجه عقاب» تنها یک ناکامی نظامی محدود در صحرای طبس نبود، بلکه بهسرعت به موضوعی با ابعاد گسترده سیاسی، رسانهای و بینالمللی تبدیل شد؛ رویدادی که واکنشهای متعددی را در سطوح مختلف برانگیخت و پرسشهای تازهای درباره ابعاد پنهان این عملیات مطرح کرد.
در داخل ایران، پس از انتشار خبر شکست عملیات، گزارش کاملی از جزئیات ماجرا به امام خمینی ارائه شد. روایتها حاکی از آن است که واکنش ایشان در عین سادگی، حامل پیامی قابلتوجه بود. در اینباره نقل شده است: «عجب، این آقایان میخواستند اینطور ایران را فتح کنند! حال که آنها قصد دارند گروگانها را بگیرند، آنها را در سراسر ایران پخش کنید که اگر برای بار دوم تصمیم گرفتند حمله کنند همه ایران را بگیرند.»
این موضعگیری، در فضای آن روزها به عنوان نشانهای از اطمینان نسبت به کنترل شرایط و بیاثر بودن تهدیدات خارجی تفسیر شد.
از طوفان شن تا باورهای عمومی
در کنار تحلیلهای رسمی، روایتهای مردمی نیز از این حادثه منتشر شد که بهویژه بر نقش شرایط طبیعی در شکست عملیات تأکید داشتند. در برخی نقلها، ازجمله روایت یک پیرمرد روستایی، طوفان شن به عنوان عاملی تعیینکننده در مختل شدن عملیات مطرح شده است؛ روایتی که بعدها در فضای عمومی بازتاب گستردهای یافت و به یکی از عناصر ماندگار در حافظه جمعی این واقعه تبدیل شد.
در سطح بینالمللی، شکست عملیات طبس واکنشهای متعددی را به دنبال داشت. برخی کشورها این اقدام را نقض اصول بینالمللی دانستند و برخی دیگر، آن را نشانهای از ضعف تصمیمگیری در سیاست خارجی آمریکا ارزیابی کردند. آندره گرومیکو، وزیر امور خارجه اتحاد جماهیر شوروی، در واکنش به این رویداد اعلام کرد: «چنین اعمالی به حلِ صلحآمیزِ بحران کمکی نخواهد کرد.»
سخنگوی سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) نیز در بروکسل اظهار داشت که ایالات متحده پیش از اجرای این عملیات، با متحدان خود در این پیمان مشورت نکرده است؛ موضوعی که نشاندهنده شکاف در هماهنگیهای بینالمللی آمریکا تلقی شد. رادیو مسکو نیز با لحنی انتقادی اعلام کرد که ادعای واشینگتن مبنی بر کاهش تنشهای بینالمللی از طریق این عملیات، «ادعایی خندهدار» است.
بحران «حقارت ملی» در آمریکا
در داخل ایالات متحده، این شکست فراتر از یک ناکامی نظامی، به بحرانی در سطح افکار عمومی تبدیل شد. تحلیلگران از شکلگیری نوعی «حقارت ملی» سخن گفتند که ریشه در مجموعهای از رویدادهای پیشین مانند جنگ ویتنام و رسوایی واترگیت داشت. ریچارد نیکسون، رئیسجمهور اسبق آمریکا، در اظهارنظری در برلین غربی اعلام کرد: «ایالات متحده با شکست در عملیات نجات گروگانها بسیار بیوجهه و شدیداً خوار و خفیف شده است.»
همچنین رسانههای آمریکایی با انتشار گزارشها و تحلیلهای متعدد، بر تأثیرات بلندمدت این شکست بر جایگاه بینالمللی آمریکا تأکید کردند. در همین راستا، خبرنگار روزنامه نیویورک تایمز نوشت: «داغ شکستی که آمریکاییان در ایران خوردند، تا مدتها آنها را رها نخواهد کرد.»
آمریکا چگونه شکست خورد؟
براساس یادداشتهای منتشرشده از سوی زبیگنیو برژینسکی، روند تصمیمگیری برای توقف عملیات با سرعتی قابلتوجه انجام شد. پس از مشخص شدن از کار افتادن سومین بالگرد، فرماندهان نظامی در هماهنگی با مقامات کاخ سفید، به این جمعبندی رسیدند که ادامه عملیات با ریسک بسیار بالا همراه خواهد بود.
با این حال، حتی تصمیم به عقبنشینی نیز بدون حادثه باقی نماند. در حالی که نیروها در حال ترک منطقه بودند، برخورد یک بالگرد با هواپیمای سی-۱۳۰، به انفجاری گسترده انجامید که نهتنها تلفات انسانی به همراه داشت، بلکه تجهیزات قابلتوجهی را نیز از بین برد.
اسناد محرمانه، ماجرایی که حساسیتها را افزایش داد
پس از پایان عملیات، موضوع وجود اسناد محرمانه در بالگردهای باقیمانده در صحرای طبس به یکی از محورهای بحث تبدیل شد. براساس گزارش خبرگزاری آسوشیتدپرس از واشینگتن، روبرت باوسن، نماینده دموکرات آمریکا، پس از جلسهای با حضور وزیر دفاع این کشور اعلام کرد: «یکی از بالگردهایی که در ایران باقی مانده، حاوی مدارک سرّی است که جزئیات عملیات نجات در آن ثبت شده است.»
وی همچنین افزود که اعضای کابینه اطلاعات بیشتری درباره محتوای این اسناد در اختیار ندارند. این موضوع، نگرانیهایی را درباره احتمال دسترسی ایران به اطلاعات حساس نظامی آمریکا ایجاد کرد. یکی از مهمترین و در عین حال جنجالیترین بخشهای ماجرای طبس، تصمیم به هدف قرار دادن بالگردهای باقیمانده در منطقه بود.
در ساعت ۱۵:۴۰ روز پنجم اردیبهشت، دستور حمله به این بالگردها صادر شد. در متن این دستور آمده بود: «برابر اعلام سپاه پاسداران ۵ فروند هلیکوپتر بدون علائم ملّیت در منطقه طبس وجود دارد که موتور یک فروند آنها روشن میباشد. دستور فرمایید نسبت به جلوگیری از پرواز هلیکوپترها و عنداللزوم حمله به آنها اقدام نمایند.»
این حملات در سه مرحله انجام شد؛ ساعت ۱۸:۳۰، ۲۲:۳۰ و صبح روز بعد. در جریان نخستین مرحله، محمد منتظرقائم، فرمانده سپاه یزد که به همراه تعدادی از نیروها در محل حضور داشت، شهید شد و دو نفر دیگر نیز مجروح شدند. هدف اعلامشده از این اقدام، جلوگیری از استفاده مجدد دشمن از این تجهیزات عنوان شد.
در اینباره آیتالله مهدویکنی اظهار داشت: «شکاریهای نیروی هوایی به دستور رئیسجمهور آنها را بمباران کردند، به شکلی که بعداً بتوان از آنها استفاده کرد، ولی در حال حاضر قابل استفاده نباشند.»
با وجود توضیحات ارائهشده، این تصمیم با انتقادهایی نیز مواجه شد. برخی معتقد بودند که میتوان با روشهای دیگری، بدون نابودی کامل تجهیزات، آنها را از کار انداخت.
در یکی از این دیدگاهها آمده است: «اما آن نگرانی که رسماً عامل بمباران بود، میتوانست با هماهنگی بیشتر بین سپاه و ارتش و توجه بیشتر به گزارشها و اقدامات سپاه مرتفع شود.»
دانشجویان پیرو خط امام نیز در تحلیلی نوشتند: «کسی که دائماً دم از تخصص و علم میزد، در... [ماجرای]... هلیکوپترهایی که حامل اسناد بسیار مهم عملیاتی بودهاند... به جای از کار انداختن آنها... تنها راه را بمباران آنها مییابد!»
پشتپردهها، از نقش عوامل داخلی تا فرضیه بختیار
در ادامه بررسیها، برخی تحلیلها به احتمال نقشآفرینی عوامل داخلی در تسهیل شرایط این عملیات اشاره کردند. امیربهمن باقری، فرمانده وقت نیروی هوایی ارتش، در اظهارنظری اعلام کرد: «عوامل ضدانقلاب در حمله نظامی آمریکا به ایران دخالت داشتهاند.»
در این میان، نام شاپور بختیار نیز در برخی گزارشها مطرح شد. براساس گزارشی که در هفتهنامهای ایتالیایی منتشر شد، وی پیش از اجرای عملیات از جزئیات آن مطلع بوده و حتی تماسهایی میان او و نمایندگان دولت آمریکا برقرار شده بود. در این گزارش آمده است که از بختیار پرسیده شده بود آیا میتواند در صورت ایجاد شرایط مناسب، به ایران بازگردد و فعالیت خود را در منطقهای تحت کنترل آغاز کند؛ درخواستی که با پاسخ مثبت مشروط از سوی وی مواجه شده بود.
عملیات پنجه عقاب، اگرچه در ظاهر یک مأموریت نظامی برای آزادسازی گروگانها بود، اما در عمل به رویدادی چندوجهی تبدیل شد که پیامدهای آن در عرصههای مختلف قابل مشاهده بود. از منظر نظامی، این عملیات نمونهای از شکست در هماهنگی، برنامهریزی و مدیریت بحران به شمار میرود. از نظر سیاسی، به تضعیف موقعیت دولت کارتر و افزایش فشارهای داخلی در آمریکا انجامید. در سطح بینالمللی نیز، به کاهش اعتبار ایالات متحده و افزایش انتقادها از رویکردهای مداخلهجویانه این کشور منجر شد.
در داخل ایران نیز، این رویداد به تقویت برخی روایتها و شکلگیری برداشتهایی خاص از نقش عوامل طبیعی، انسانی و حتی سیاسی در شکست عملیات انجامید.
درنهایت، عملیات طبس به عنوان یکی از نقاط عطف در تاریخ روابط ایران و آمریکا باقی ماند؛ رویدادی که همچنان موضوع تحلیلها، روایتها و بازخوانیهای مختلف قرار دارد و هر بار از زاویهای تازه مورد بررسی قرار میگیرد. حتی بعد از حمله آمریکا به ایران و در پی عملیات نجات اصفهان که در جنگ اخیر رقم خورد، توجهها به این عملیات جلب شد.
منبع:
کتاب «نیروی دلتا» / رضا فاضل زرندی/ انتشارات امیرکبیر
۲۵۹




نظر شما