ترامپ از راهبرد هول و وحشت شروع کرد و سپس به جنگ فرسایشی رسید و نهایتا به محاصره دریایی و امید به زمان. پیشتر در اینجا نوشته بودم که راهبردهای ترامپ همگی با شکست مواجه شدند و راهبرد نهایی آنها نیز به همان سرنوشت دچار می شود. با فرسایشی کردن جنگ امید داشت ایران خواستار توافقی شود که برای ترامپ پیروزی و برای ایران تسلیم بود؛ ایران حتی به این حالت نزدیک نشد. پس از آن با آتش بسی که بیشتر از ایران، آمریکا و اسرائیل به آن نیاز داشت، محاصره دریایی را شروع کرد و اکنون به خیال خود زمان به نفع او و به ضرر ایران است؛ او نمی داند ایران با اقتصاد داخلی و مقاومتی که دارد دو دهه است که در محاصره اقتصادی است و می تواند برای مدت طولانی موج محاصره را خنثی کند.
اکنون رسانه های غربی نیز به این نتایج رسیده اند و از میان گرد و غباری که نشسته است می توانند صحنه را بهتر ببینند و استیصال ترامپ را روشن تر ببینند. پیشتر آکسیوس از مقامات واشنگتن نقل قول کرده بود که ترامپ متمایل به جنگ نیست مگر مجبور باشد و اضافه کرده بود که تصور می کنند زمان به نفع آنهاست چون فکر می کنند محاصره دریایی سبب نرمش ایران می شود. روز بعد ایران به مذاکرات نرفت و خواهان مذاکره نشد. ترامپ با درماندگی آتش بس را یک طرفه تمدید کرد. اخیرا گاردین انگلیسی در یادداشتی با عنوان «بدون راهبرد مشخص: ترامپ چگونه از راهبرد هول و وحشت به راهبرد انتظار و تماشا رسید» به شکست های متوالی راهبردهای ترامپ در جنگ با ایران اشاره کرده است. در ابتدای جنگ آن طور که ما می توانستیم صحنه را ببینیم غربی ها نمی توانستند ببینند؛ آنها درکی از فرهنگ شهادت و مقاومت ندارند. اما اکنون آنها پس از دو ماه می بینند که هرچه رسانه ها و مقامات غربی از دستاوردهای جنگ گفتند دروغ بود. مهمتر از آن، کم کم دارند به ابعاد پیروزی ایران واقف می شوند.
یکی از مولفه های مبهم در سنجش جنگ رمضان این است که غربی ها در نظر نمی گرفتند که لزوما عملیات نظامی به اهداف سیاسی نمی رسد. جنگ ادامه سیاست و یکی از ابزارهای سیاسی است؛ چیزی است مانند مذاکره با این تفاوت که مذاکره با توافق و گفتگو پیش می رود اما جنگ با حمله به اهداف نظامی و زیرساختی. اما باید توجه داشت که هیچ جنگی صرفا برای اهداف نظامی نیست بلکه هدف غایی آن رسیدن به اهداف سیاسی است. جنگ وقتی می تواند به اهداف سیاسی برسد که اراده مقاومت کشور مورد هجوم شکسته شود؛ راهبرد هول و وحشت نیز بر اساس حملات شدید و برق آسا و فلج کننده به اهداف راهبردی و ارتباطی و مراکز تصمیم گیری و رهبران طراحی شده است. اما اگر در چند روز اراده خصم شکسته نشود دیگر راهبرد هول و وحشت نابود می شود. در ایران این اتفاق افتاد و ایران به دقت برای چنین نمایشی آماده بود؛ تا حدی که شهادت رهبر و فرماندهان نظامی نتوانست برنامه ریزی دفاعی ایران را مخدوش کند. آنها نه تنها نتوانستند به اهداف پس از آن، آمریکایی ها با ناامیدی جنگ را چهل روز ادامه دادند به این امید که جنگ فرسایشی بتواند آنها را به اهداف سیاسی برساند که چنین نبود.
پس آتش بس کردند و محاصره دریایی را شروع کردند به این تصور که فشار اقتصادی به تدریج ایران را مجبور به پذیرش شروط آمریکا کند. آنها نه تنها تاب آوری اقتصاد مقاومتی ایران را در نظر نگرفتند بلکه درک نمی کنند که محاصره اقتصادی همراه با بسته بودن تنگه هرمز از طرف ایران تنها فشار اقتصادی به ایران نیست بلکه اقتصاد جهانی از آن رنج می برد و به زودی امواج مخرب آن به اقتصاد داخلی آمریکا هم می رسد. از ابتدای جنگ مردم آمریکا با افزایش قیمت بنزین و حامل های انرژی دست و پنجه نرم کرده اند. امواج بعدی دردناک تر خواهد بود چنانکه اکنون بحث کمبود کود و آسیب به کشاورزی آمریکا و غرب بحث داغ شده است. چگونه ترامپ فکر می کند زمان به سود اوست؟ او سرگردان و درمانده است و اکنون غربی ها هم این را می دانند. گاردین از یکی از مقامات ارشد اروپا نقل قول کرده است که اروپایی ها یقین کرده اند ترامپ هیچ راهبرد و برنامه ای ندارد.




نظر شما