سه دهه است که شخصیت رهبر دینی و ملی ایران، مورد هزاران هجمه از تهمتها و دروغ پردازیها و کینهتوزیهای رسانه ها و شخصیت های حقیقی و حقوقی ( به ویژه تلویزیون های فارسی زبان خارج کشور) قرار گرفته است.
در این سالیان حجم بی اندازه این دروغ ها، به قدری در فضای افکار عمومی و فضای ذهنی نخبگانی، پراکنده و باورپذیر شده که وقتی «رهبر ایران» را ترور کردند، بسیاری از چهرهها و نخبگان علمی، روزنامه نگاران، نویسندگان نامدار و تحلیلگران سیاسی داخل ایران حتی جرات نکردند، این ترور را محکوم کنند؛ چه رسد به اینکه در تبیین شخصیتی در تراز آن «رهبر» متنی یا یادداشتی بنویسند!
راست است و حقیقت این است که تعابیری همچون «مشهور ناشناخته» و «مقتدر مظلوم» برای معرفی شخصیت آیت الله سید علی خامنه ای، تعبیرهای دقیقی هستند. بگذریم که زمان خواهد گذشت و تاریخ، تزویر ظالمان، ناجوانمردان، جاهلان و فریب خوردگان روزگار را بر همگان روشن خواهد کرد...
تلویزیون «بی بی سی» خطرناک تر از «اینترنشنال»
حداقل در این سه دهه گذشته، شاهد بودیم که رسانههای فارسی زبان خارج از ایران و فضاهای مجازی پیوسته و وابسته، از تولید و انتشار هزاران محتوای دروغ و توهین آمیز و ضد انسانی و ضد اخلاقی برای تخریب شخصیت آیت الله سید علی خامنه ای دریغ نکرده و نمیکنند.
از توهین های صریح و لجن پراکنی های ضدرسانه ای مانند « تلویزیون اینترنشنال» که بگذریم، مکر و حیله گری و دغل بازیهای رسانه پیچیده و خطرناکتری به نام « تلویزیون بی بی سی»، قابل توجه و تامل تر است.
پخش نامستندی در تلویزیون «بی بی سی»، با عنوان «جهان موازی سیدعلی خامنه ای» پس از شهادت رهبر، به اسم مستند معرفی شخصیت، کارنامه و میراث حکمرانی! به طور جدی باید مورد نقد و تخطئه و روشنگری حقیقت گرایان قرار بگیرد.

فضای حاکم بر نامستند «جهان موازی سیدعلی خامنه ای»
محتوای ناروای این نامستند بی بی سی، فراتر از نفهمیدن واقعیتهای جهان فکری و عملی رهبر شهید ایران است؛ چنانکه ایرادش فقط مطالب غیرمستند و دروغهای به هم بافته و محتواهای وارونه ساخته نیست.
مشکلش فقط ترشحات بدبوی بزاق بیماران فکری لندننشین نیست. ناراستیاش فقط روایتهای کینهتوزانه و سخنان سرشار از بغض مشتی سیاست باز نیست.
دروغ گویی، کینه ورزی و بغضآلودگی که ابزار کار مرسوم « نارواپردازان: سفسطه گران» است، فضای حاکم بر این نامستند را تشکیل می دهد.
نامستند بی بی سی، با اشاره به سند رهبر انقلاب برای «چشمانداز جمهوری اسلامی ایران در افق ۱۴۰۴» آغاز می شود و همان جا طعنه می زند که زندگی رهبر، در این افق ۱۴۰۴ به پایان رسیده و چشم انداز ایران به جایی نرسیده!
این نامستند، بدون هیچ اشاره ای به موضوعات و دستاوردهای مرتبط با سند چشم انداز، در همان آغاز، «تلههای تخریبی»اش را برای ذهن مخاطبان پهن می کند.
تله اول: اظهاراتی درباره ماجرای تولد رهبری
تله آغازین فیلم با عنوان «افسانه سخنگویی هنگام تولد»، ماجرای نقل قول نماینده وقت ولی فقیه در استان قم در سال 1391 در جمع محدودی از خانواده شهدا را مطرح می کند که رهبری هنگام تولد «یا علی» گفته است.
مهمتر اینکه با روایتی غیرمستند، به مخاطب فیلم می گوید که این موضوع را خود رهبری نیز تایید کرده است!
این سخن دروغ، در حالی ست که رهبر انقلاب، پس از آن بیان حاشیهساز، در دیدار با جمعی از خانوادههای نیروهای مسلح منطقه شمال کشور تذکر داد که « از کلمات مبالغه آمیز و صفات، خصائل و مناقب مربوط به بزرگان معصومان، برای شخص رهبری استفاده نکنید...»
تله دوم: تخریب دوران کودکی و جوانی رهبری
تله دوم این نامستند، به ویژگی های اخلاقی و زندگی در فقر و تنگدستی آیت الله سیدجواد خامنه ای، پدر رهبرانقلاب در مشهد می پردازد. چنانکه با دستمایه های برخی خاطرات، سعی می کند جهان کودکی تا جوانی رهبری را مملو از اختلافات و اختلالات شخصیتی معرفی کند؛ به گونه ای که با تله ناروایتهایی مانند «کتک کاری» تا «تحقیرشدگی» در دوران کودکی، ذهن مخاطبان را نسبت به گذشته زندگی رهبر انقلاب تخریب می کند.
ذهن بیمار سازندگان، البته که توان فهم جهان زهد و ورع و پارسایی آن پدر زاهدمسلک را ندارد.
از سویی دیگر نیز کینه توزی سازندگان، اجازه نمیدهد تا جهان پرتکاپوی دوران کودکی و جوانی «سیدعلی خامنه ای» را به تصویر بکشند. چنانکه فیلم حتی کوچکترین اشاره ای نمی کند که او معلمی را از همان دوران دبستان اغاز میکند. شعرآموزی و ادب شناسی را در دوران دبستان دنبال میکرد. کتابخواندن بسیار و تحصیل معارف مختلف را پیش استادان نامدار ایران، در سنین کم پی میگیرد و در همان جوانی تلاش های فراوان ملی و میهنی و سیاسی خود را آغاز کرده است. در حالی که فیلم به هیچ کدام از این بخش ها در معرفی دوران کودکی تا جوانی اشاره ای نمی کند.
تله سوم: وارونه سازی مناسک دینی در رفتار رهبری
بخش سوم این نامستند، با عنوان « دستی از غیب مرا راهنمایی میکند»، هدفش وارونه سازی مناسک دینی و ارزش های معنوی در رفتارشناسی آیت الله خامنه ای است. دغل بازی سازندگان فیلم، البته ریشه در ناتوانی از فهم ایمان به حقیقت نادیدنی ها دارد و آنها را به توهم بافی و وارونه سازی رفتارهای معنوی ایشان وادار کرده است. چنانچه سازندگان فیلم در این بخش، از اظهارات شهید سیدحسن نصرالله، درباره توجه رهبر انقلاب به قدرت دعا و توسل بهره ناروا برده اند تا از نگاه معنویت گرای او، تصویر یک شخصیت مرتجع در حکمرانی بسازند که توجهی به ابزار و مسائل عقلانی ندارد!
این در حالی ست که جهان مدیریتی رهبر انقلاب، گرچه ریشه در التزام عملی به «دیانت و معنویت» داشت ولی مملو از واقع گرایی در میدان و واقعیت اندیشی در حکمرانی بود. دستاوردهای توسعه و تحول در بخش های مختلفی که مستقیم با دستور ایشان دنبال شده، گویای این واقعیت است.همچنین بسیاری از همین رسانه ها، تحول و تغییر در اظهارات ایشان در زمان های مختلف را به غلط، تعارض ذهنی معرفی کرده اند؛ با وجود اینکه تحولات عملگرایانه ایشان، از ملزومات رهبر سیاست پیشه با تفکر اسلامی و آگاه به مقتضیات زمان در دیپلماسی و میدان بود.
از سویی، زیست فردی و جمعی یک رهبر دینی مبتنی بر منطق فطرت، هرگز نمی تواند در فکر و عملش، جدای از اندیشه الهی و ارتباط روشن با مبدا و معاد باشد؛ این همان فهمی ست که مدعیان لیبرالیسم غربگرا از آن تهی هستند.
تله چهارم: تخریب قدرت ایران
این نامستند در بخش دیگری، تله تخریب ذهن مخاطبان را با عنوان افسانه «قدرت اقتصادی دوم یا سوم جهان» پهن می کند. فیلم با دستمایه کردن یکی دو اظهارنظر خاص از برخی چهره ها و تنظیم و تقطیع صدای رهبری در تایید آنها، تلاش می کند وضعیت توسعه ایران 40 سال گذشته را توهمی و ورشکسته بنامد. چنانکه روایتگران، از سویی وسعت پیشرفت های ایران در عرصه های صنعتی، پزشکی، نانوتکنولوژی، موشکی، هسته ای، پیشرفت های جغرافیایی و... را به فراموشی می سپارند؛ و از سوی دیگر هیچ اشارهای هم به صدمات و محدودسازی های دههها تحریم اقتصادی گسترده آمریکا و غرب علیه ایران نمی کنند.
اینک به راستی آیا حملات گسترده نظامی آمریکای ابرقدرت جهان، به ایران استقلال یافته ای که فقط 47 سال است برای پیشرفت کشور، روی پای خودش ایستاده، واقعیت های قدرت ایران را برای چشمان ما روشن نکرده است؟
نامستند سراسر دروغ و دغل بازی بی بی سی، پس از این موارد نیز وسوسه های متعددی را مطرح کرده که باید در مجال دیگری روشنگری شوند.

نفی جهان انسان متعالی، در قامت رهبری وارسته
فرضیه «جهان موازی»، حاصل ایده 72 سال پیش آن فیزیکدان آمریکایی دانشگاه پرینستون بود که روانشناسان از آن بهره گرفتند و سخن از واقعیتهای جداگانه در کنار واقعیت بیرونی آدمی دادند.
واقعیت هایی از شخصیت های متضاد آشکار تا اختلالات و آسیب های پنهان که بشرِ در سیطره مادیات را فرا گرفته است. اما آیا اگر انسانی، بیرون و درونش را بر پایه «فطرت» بنا کرده باشد، جهانهای موازی او پر از اختلالات شخصیتی خواهد بود یا بر «حق» و «حقیقت» استوار می شوند؟
این همان چیزی ست که منطق حاکم بر فرهنگ و فلسفه غرب و رسانه های آنها، از «انسان متعالی» نمی فهمند.
رسانه های جهان سلطه را «نیست انگاران» اداره می کنند؛ همانها که هرگونه اعتقاد به «فطرت» انسانی و خصلت حق خواهی «انسان متعالی» را «نیست» می پندارند و آدمی را همواره دچار توهمات «شک گرایانه» می بینند.
قرن هاست که کار اصلی شک گرایان، « سفسطه: نارواپردازی» شده است؛ سفسطهگران از یونان باستان تا غربیان امروز، مرامشان، دغل بازی و زیانشان، وسوسه انگیزی است. ( مِنْ شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ: از زیان وسوسه گر کمین گرفته و پنهان)
ضرورت این مرام و مسلک شیطانی نیز نفی هرگونه «انسان متعالی» است. این است که تولیدات امپریالیسم رسانه ای، با « تله گذاری های پنهان» و «وارونه سازی واقعیت»، تلاش می کند تا شخصیت « انسان متعالی» برآمده از «حکمت متعالیه» در قامت «رهبری وارسته» را تخریب کند و تمام «دستاوردهای حکمرانی»اش را پیش ذهن مخاطبان نفی کند.
رهبری که میراث حکمرانی اش، امروز پس از سه جنگ تمام عیار تحمیلی ابرقدرت غرب، بیش از هر زمانی در «میدان» و «خیابان» و جغرافیای «ایران»، پیش روی جهان، عیان شده است.
دیگر مطالب:
عکس پیرمرد زیر باران؛ پیوند مردم «میدان» و «خیابان»
ورود آمریکایی و سگ ممنوع!




نظر شما