به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، تاریخ به ما میآموزد که شور و هیجان، اگرچه سوختِ حرکتِ ملتهاست، اما به تنهایی برای هدایتِ جریانهای بزرگ اجتماعی کافی نیست. انقلابها بدون سازماندهی همچون اقیانوسی از تلاطمهای خودجوش هستند که اگر مجرایی برای حرکت پیدا نکنند، ممکن است در میان امواجِ پراکندگی، مسیر اصلی خود را گم کنند. این دقیقاً همان چالشی بود که در سالهای نخست پس از قیام امام خمینی (ره)، شهر قم با آن روبرو بود.
در جستوجوی نظم، روزهای پرالتهاب قم
بنابر روایت فارس، در آن روزها، قم جانی دوباره گرفته بود؛ کوچه و کنارِ شهر از تکاپوی اسلامگرایان پر بود. اما این خروش، اگرچه از سر صداقت و تعهدِ قلبی بود، اما فاقد یک نقشهی راه منسجم بود. هر کس بر اساس سلیقه، توان و برداشت خود گام برمیداشت. انگار که قطعات یک پازل بزرگ در اختیار همه بود، اما هیچکس نقشهی کلی را در دست نداشت.
صحنه را چنین تصور کنید: در یک گوشه، گروهی با شتاب مشغول تکثیر و توزیع اعلامیههای امام بودند؛ در گوشهای دیگر، صداهایی با امام تماس میگرفتند تا نظرات و پیشنهادهای خود را به گوش ایشان برسانند؛ برخی دیگر، پیامهای سیاسی، اجتماعی و نظامی را از مرکز به حوزهها منتقل میکردند و گروهی دیگر، نقش «حلقه وصل» میان امام و شبکه علما را ایفا میکردند. حتی در منزل امام، محافل مختلفی برپا بود؛ گاهی بحثهای علمی و سیاسی میان طلاب در جریان بود و گاهی افراد غیرطلبه نیز در میانهی نمازها و مجالس روضه، در کنار مردمی که مشتاقِ حضور در بیت امام بودند، گرد میآمدند. همه در حرکت بودند، اما حرکتی پراکنده و بدون ساختار.

میان تکاپوی اجرایی و نبوغِ مشورتی
در میان این حجم عظیم از فعالیتهای غیرمنظم، چهرهای که مسئولیتهای متعددی را بر دوش میکشید، امام خامنهای بود. ایشان تنها یک فعال ساده نبود؛ بلکه در لایههای مختلفِ عملیاتی حضور داشت. گاه از خانهی «آقا سید جعفری شبیری» شروع میشد؛ جایی که ایشان به همراه تعدادی از دوستان صمیمی، با دقت تمام اعلامیههای امام را تکثیر میکردند تا سپس از طریق گروههای دیگر، به گوش مردم برسد.
اما وظایف ایشان تنها به کارهای اجرایی محدود نمیشد. ایشان قلمِ تند و قاطعی در نوشتن اعلامیههای کلی داشت؛ اعلامیههایی که با عناوینی چون گروهی از علما یا گروهی از طلاب منتشر میشد و با لحنی استوار و گاه بسیار تند، پیامهای انقلاب را به گوش جهانیان میرساند.
فراتر از اجرا، ایشان نقش یک «پیشنهاددهنده» و «مشاور» را نیز ایفا میکرد. داستانهایی از نبوغِ ایشان نقل شده است؛ مثلاً زمانی که به همراه دوستانشان به بیت امام رفتند و با نگاهی هوشمندانه، پیشنهاد دادند که باید اعلامیهای ویژه و مقتدرانه برای توزیع در موسم حج صادر شود. این پیشنهاد که فراتر از یک دستور ساده بود، چنان مبتکرانه بود که موجب ابراز خوشحالی و تأیید ویژه امام شد. حتی در لحظات حساسِ سیاسی، مانند محرم سال ۴۱، ایشان نقشِ پیامرسانِ استراتژیک امام را داشتند؛ جایی که باید مفاهیم بسیار حساس و افشاگرانه دربارهی سلطهی اسرائیل و وضعیت داخلی کشور را به گوش علمای بزرگی چون آقایان میلانی و قمی در مشهد میرساندند.
معمارِ تشکلها، گذار از «فرد» به «نظام»
اما نقطه عطفِ فعالیتهای ایشان، زمانی رقم خورد که از سطح «انجام وظیفه» به سطح «خلق ساختار» رسیدند. در حالی که دیگران درگیر فعالیتهای موردی بودند، امام خامنهای با نگاهی آیندهنگر، به دنبال راهحل ماندگار بود: «تشکیلات».

ایشان با همراهی دوستان و با کمک برادر خودشان، آقا محمد، دست به کاری زدند که در آن دوران، تجربهای نو و ابتکاری بود: پیریزی نخستین تشکیلاتِ بینالعلما در قم. ایشان با تدوین آییننامههای داخلی، به فعالیتهای پراکنده، نظم و هویت بخشیدند. در طول یک سال و نیم حضور ایشان در قم، چندین تشکل مختلف شکل گرفت که برخی همزمان و برخی در پیِ هم بودند. یکی از این تلاشهای ماندگار، پیریزی زیربناهایی بود که بعدها به تشکیل «جامعه مدرسین» منجر شد. این تشکلها دیگر فقط به دنبال فعالیتهای ساده نبودند؛ آنها تصمیمگیرنده بودند؛ برنامهریز بودند؛ مثلاً برای طراحی نقشهی راهِ منبر رفتن طلاب در شهرهای مختلف، برنامههای دقیق و مهندسیشده طراحی میکردند.
فراتر از یک مسئول: معمارِ نظم
در نهایت باید گفت که در آن سالهای پرفراز و نشیب، آنچه جهان دید، تنها یک حرکت ساده نبود بلکه فرآیندِ دشوارِ «تبدیل انرژی به قدرت» بود. آنچه امام خامنهای و یاران نزدیکشان انجام دادند، فراتر از انجام تکالیفِ اداری یا اجرایی بود؛ آنها در واقع در حالِ ساختنِ استخوانبندیِ انقلاب بودند.

آنها یاد دادند که چگونه میتوان از دلِ تلاشهای پراکنده و فردی، یک بدنه قدرتمند، منسجم و سازمانیافته بیرون کشید. اگر فعالیتهای اولیه، جرقههای پراکنده بودند، تلاشهای ایشان در مسیر سازماندهی، همان دمیدنِ باد در آتش بود که آن جرقهها را به شعلهای بزرگ و همسو تبدیل کرد. به همین سبب در تاریخِ آن دوران، ایشان فراتر از یک مسئول اجرایی به عنوان «معمارِ سازماندهی» در یادها ماندند؛ کسی که یاد داد چگونه از میان فعالیتهای خودجوش، نظمِ پیروزمندانه خلق کند.




نظر شما