مذاكرات اسلام آباد

بدنام؛ یادآوری بی‌وقفه عشق در روزهای التهاب و تعلیق

در بدنام، عشق از نگاه اسماعیل و یلدا طلوع می‌کند و شاید غروب این عشق را زیاده‌خواهی‌های حاج ابراهیم رقم بزند. همین هندسه‌ای که از رابطه این سه نفر تا اینجای کار ترسیم شده، نشان می‌دهد که با اتفاقات غیرقابل پیش‌بینی و عجیب و غریبی مواجه خواهیم شد.

با پخش قسمت سوم سریال بدنام، حالا و پس از آن حواشی غیرمنتظره‌ای که داشت حالا بهتر می‌شود درباره این سریال قضاوت کرد. نکته‌ای که درباره این سه قسمت جالب توجه است شاید آن بخش عاشقانه داستان باشد. پیش از این در تمام کارهایی که حامد عنقا به عنوان نویسنده حضور داشت هم البته آن عاشقانه داستان به چشم می‌آمد. عنقا به طور واضح در پرداخت قصه‌های عاشقانه مهارت دارد؛ سریال پدر، سریال تنهایی لیلا و آقازاده سه نمونه موفق بودند که مخاطب را کاملا درگیر یک داستان عشقی کردند. چه کسی است که نداند داستان عشقی همیشه و هنوز جایگاهی بی‌رقیب دارد. این که حالا یکی پیدا شده که عاشقانه ساختن را بلد است، هم غنیمت است و هم مبارک!

داستان سه نفر؛ ابراهیم، اسماعیل و یلدا

در بدنام، عشق از نگاه اسماعیل(سینا مهراد) و یلدا (ستایش رجایی‌نیا) طلوع می‌کند و شاید غروب این عشق را زیاده‌خواهی‌های حاج ابراهیم (حسن پورشیرازی) رقم بزند. همین هندسه‌ای که از رابطه این سه نفر تا اینجای کار ترسیم شده، نشان می‌دهد که با اتفاقات غیرقابل پیش‌بینی و عجیب و غریبی مواجه خواهیم شد. مهم‌ترین بخش ماجرا اما شکل شخصیت‌پردازی عنقا از طریق موقعیت‌هایی است که ظرفیت زیادی برای پرداخت ایجاد می‌کند. مثل سکانس پشت بام و مواجهه اتفاقی یلدا و اسماعیل که ذاتا یک موقعیت تراژیک و ملتهب است اما دروازه شخصیت‌پردازی و اتصال دو کاراکتر مهم داستان است. اسماعیل در نقش پسر حاجی‌ای که مرعوب پدر نشده و می‌خواهد فردیت خودش را داشته باشد و یلدا در نقش معشوقه‌ای که معامله شده و نمی‌خواهد دستاویز و ابزار باشد، یکی از آن چه که هست راضی نیست، دیگری هم چیزی هست که قرار نبوده باشد.‌ دو کاراکتر بُریده از وضعیت با دو رویکرد متفاوت. اسماعیل به درک پوچی رسیده، یلدا اما ناباورانه و ناگهان می‌فهمد که هر چه رشته بود، پنبه شده است. وقتی کار به نجات جان یلدا می‌رسد درام خلق شده و عشق شروع می‌شود.

بدنام؛ یادآوری بی‌وقفه عشق در روزهای التهاب و تعلیق

آقای پورشیرازی؛ چگونه این همه خوبی؟

اما ماجرا قرار نیست به همین سادگی باشد این را از زمان حال قصه متوجه شده‌ایم. رابطه میان یلدا و اسماعیل در دادگاه شکرآب است و انگار در گذر زمان رابطه عاشقانه آن‌ها فرجام خوبی نداشته است. این که سهم حاج ابراهیم از این اوضاع ناگوار چقدر بوده سوال میلیون دلاری سناریوی بدنام است. از طرفی طبیعتا درصد زیادی از مخاطبان با شخصیت حاج ابراهیم و نقش‌آفرینی‌ احتمالی‌اش در رابطه یلدا همدل نخواهند بود و از طرف دیگر کیست که انکار کند قدرت نقش‌آفرینی حسن پورشیرازی حتی اگر بدمن داستان باشد وسوسه‌کننده است، هم آن شخصیت سیاه آزارت می‌دهد و هم کیفیت بازیگری‌اش لذت می‌دهد. حاج ابراهیم و پورشیرازی دو ورِ متناقض یک موقعیت هستند.‌ درباره سینا مهراد و ستایش رجایی‌نیا دچار آن تناقض نیستیم، اولی که اصلا انگار خلق شده که مجبور به عشق باشد و دومی هم ترکیب متناسبی از زیبایی و کیفیت بازیگری است، جفتشان را راحت می‌شود دوست داشت.

بدنام؛ یادآوری بی‌وقفه عشق در روزهای التهاب و تعلیق

زمین سفت ملودرام؛ طغیان بی‌وقفه احساس

آن که ملودرام می‌سازد گر چه که از قصه‌های آشنا می‌گوید اما به واسطه در مرکز قرار دادن احساسات ناگزیر است کمی با طمانینه و آرامش کار را جلو ببرد. بدنام داستان عشق، جنون و جاه‌طلبی است، چیزهایی که ذاتا حرکت ندارد، انتزاعی است، باید با حوصله پرداخت شود. این خاصیت تمام ملودرام‌هاست. به همین خاطر مثلا نقش موسیقی در ملودرام نقش کلیدی‌تری است، در یک اکشن پرتحرک موسیقی یک عنصر افکتیو است در ملودرامی مثل بدنام اما نقش بسیار بزرگتری دارد گاه حتی تا حد یک کاراکتر بالا می‌آید. در چنین شرایطی ترغیب بیننده به تعقیب داستان کار دشواری است که در همین سه قسمت اتفاق افتاده است. در واقع در بدنام هم امر انتزاعی(عشق و جنون) به درستی عینیت پیدا کرده و هم آیتم‌های کمکی(مثل موسیقی) خوب به کار گرفته شده است. البته که شاید نباید از یاد ببریم این روزها آدم‌های ناچار کوچه و خیابان بیشتر از همیشه تشنه قصه هستند و چه قصه‌ای بهتر از قصه عشق؟

کد مطلب 2210848

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
3 + 2 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین