مذاكرات اسلام آباد

آیا پروپاگاندا و فضاسازی رسانه‌ای معاویه، امروز هم در جهان تکرار می‌شود؟

امام علی(ع) در اولین نامه به معاویه، ضمن اعلام خلافت با همان روش خلفای پیشین، خواستار بیعت گرفتن برای حضرت و تحویل شام به عبدالله بن عباس شد. معاویه به جای پاسخ منطقی، پروپاگاندا کرد و طومار خالی همراه قاصدی فرستاد که سخنان توهین‌آمیزی درباره خونخواهی عثمان در مسجد کوفه فریاد زد. امام او را امان داد. قاصد شیفته حضرت شد، از بازگشت به شام خودداری کرد و علیه معاویه شعر گفت. معاویه گفت: انتخاب او برای مقابله با علی به ضرر ما تمام شد.

به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، در نخستین نامه‌نگاری‌های امیرالمؤمنین (ع) با معاویه، حضرت با منطق گفتمانی، مطالبه بیعت و تحویل شام، حقانیت خود را اثبات می‌کنند. اما معاویه به‌جای پاسخ منطقی، با پروپاگاندای رسانه‌ای سنگین و ارسال نامه‌ای خالی از محتوا در میان خطبه مسجد کوفه، قصد تحقیر و فضاسازی علیه حضرت را داشت.

بنابر روایت حوزه، حجت الاسلام مهدی طباخیان کارشناس نهج البلاغه در یکی از سخنرانی های خود به موضوع بررسی نامه معاویه در پاسخ به نامه امیرالمومنین علیه‌السلام پرداخته است که تقدیم شما فرهیختگان می شود.

* نامه اول امام به معاویه، سه نکته

در مورد نامه امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) به معاویه و شرح و تفاسیری که از نهج‌البلاغه برداشت شده است، باید گفت که معاویه در پاسخ به امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) نامه‌هایی نگاشته است؛ چرا که اولین نامه را مولا نوشتند.

اولین نامه حضرت امیر (علیه‌السلام) از لحاظ تهدید سبک‌تر است و حضرت به دنبال این بودند که اولاً منطق خویش را القا کنند. عموماً نامه‌های معاویه در مقام پاسخ است؛ زیرا امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) در جایگاه مطالبه‌گر هستند، به خلافت رسیده‌اند و می‌خواهند معاویه را عزل کرده و دیگری را به جای او منصوب کنند؛ لذا حضرت در مقام آمر و معاویه در مقام پاسخ‌دهنده است. ظاهراً هفده یا هجده نامه بین مولا و معاویه رد و بدل شده است.

اولین نامه امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) چند نکته اصلی دارد.

اول اینکه حضرت به او یادآوری می‌کنند که من شبیه خلفای پیشین به خلافت منصوب شدم. حضرت با کرامت می‌فرمایند به همان طریقی که خلفای قبلی (که مورد قبول تو بودند و تو را منصوب می‌کردند) به خلافت رسیدند، من هم خلیفه شدم؛ یعنی همان مردم مدینه و بزرگان مهاجر و انصار که طبق ادعای شما قبلی‌ها را به خلافت رساندند، مرا هم خلیفه کردند. این اولین منطق گفتمانی حضرت است که در بسیاری از نامه‌ها تکرار می‌شود.

دومین مطلب این است که امیر (علیه‌السلام) می‌فرمایند از مردم شام برای من بیعت بگیر؛ کاری که هر استانداری باید برای خلیفه جدید انجام دهد.

سوم اینکه آقا می‌فرمایند شام را تحویل پسرعموی من، عبدالله بن عباس، بده و برگرد. عبدالله بن عباس از مهم‌ترین رجال نزدیک به امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) و اثرگذارترین فرد در سیاست ایشان است.

همچنین امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) دامادی دارند که همسر حضرت زینب کبری (س) است، یعنی عبدالله بن جعفر؛ این دو نفر اصل سیاست‌ورزی دولت را عهده‌دار هستند و دو رجل قدرتمند و برخوردار از فضیلت خانوادگی می‌باشند.

تفاوت کار در این است که تعداد زیادی از دامادهای امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) در صفین شهید شدند؛ یعنی اگر سیاست‌ورزی می‌کردند، دو تن از دامادهای ایشان که برادران همین عبدالله بن جعفر بودند در صفین به شهادت رسیدند و داماد دیگرشان نیز مسلم بن عقیل بود که در رکاب سیدالشهدا (علیه‌السلام) شهید شد.

* پروپاگاندا و طومار تهدید معاویه علیه امام

باید توجه داشت که در کنار امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) کار سیاسی کردن، امری خطیر و به نوعی ترسناک بود؛ چرا که مبانی مولا با دیگران کاملاً متفاوت است. بنای معاویه از همان اولین نامه این بود که به جای پاسخ صریح به امیرالمؤمنین (علیه‌السلام)، یک پروپاگاندای سنگین رسانه‌ای علیه ایشان راه بیندازد و اهداف خود را در فضای سیاسی پیش ببرد.

او اصلاً به دنبال این نبود که به بندهای نامه حضرت پاسخ منطقی بدهد، بلکه در دنیای خود، هر پاسخی را رأساً یک کار تبلیغی علیه علی بن ابی‌طالب (علیه‌السلام) قلمداد می‌کرد. باید منصفانه گفت که او در این زمینه بسیار متبحر بود و می‌دانست چگونه بر افکار عمومی سوار شود.

در شرح اولین نامه‌ای که او در پاسخ به مولا نوشت (که الگوی تمامی نامه‌های بعدی اوست)، معاویه مردی از قبیله «بنی‌عبس» را که شاعری زبده و توانمند بود انتخاب کرد و به او گفت: «نامه مرا می‌بری و تحویل علی بن ابی‌طالب می‌دهی، اما باید این کار را دقیقاً در میان خطبه او در مسجد و در حالی که مسجد مملو از جمعیت است انجام دهی.»

معاویه نمی‌خواست نامه را در دربار علوی تحویل دهد، بلکه می‌خواست حرفش را خودش برای کل مردم کوفه روایت کند. او نامه‌ای آماده کرد که طبق نقل نصر بن مزاحم و ابن ابی‌الحدید در شرح نهج‌البلاغه، طومار بزرگی بود. تصور این بود که این طومار چند متری با قلم درشت نوشته شده تا جنبه تهدیدآمیز داشته باشد و این تماماً یک کار سنگین رسانه‌ای بود.

قاصد عبسی وارد کوفه شد و در حالی که آقا بر بالای منبر بودند، شروع به داد و قال کرد. او خطاب به فردی از قبیله خود در میان جمعیت گفت: «من با بقیه حرف نمی‌زنم و آن‌ها را لایق گفتگو نمی‌بینم، تو فامیل منی و خطابم با توست.» سپس در محضر مولا گفت: «به علی بن ابی‌طالب بگو از شهری می‌آیم که در آن، مردم شب و روز پای پیراهن خونین خلیفه مقتول گریه می‌کنند. این پیراهن را بر نیزه زده و منطقه به منطقه در دمشق می‌چرخانند و روضه‌خوانان پایش روضه می‌خوانند. مردم از بادیه آمده‌اند تا لباس رزم بپوشند و انتقام خون خلیفه را بگیرند. مادران شب‌ها گهواره بچه‌ها را با لالایی قتل عثمان تکان می‌دهند و پنجاه هزار نیروی مسلح آماده‌اند؛ حتی پدران، فرزندانشان را اگر با علی نجنگند، از ارث منع کرده‌اند.»

او ادعا کرد که مردم دمشق دیگر ابلیس را لعنت نمی‌کنند، بلکه با انگشت به سوی حضرت اشاره کرده و ایشان را (نعوذبالله) قاتل عثمان و ابلیس خود می‌خوانند و به علی بگو که کار تمام است.

در آن فضای رسانه‌ای که مردم در بهت بودند و هیجان بر جمعیت غالب شده بود (در آن روزهای ابتدایی حضور امیر در کوفه که کوفیان شیدای مولا بودند)، همان فردی که هم‌قبیله قاصد بود، پاسخی بسیار قاطع و هوشمندانه داد. او بدون معطلی و مشورت رسانه‌ای، گفت: «اینجا اصحاب پیامبر، انصار و مهاجرین زندگی می‌کنند؛ اشتباه آمده‌اید. آن پیراهنی که بر آن گریه می‌کنید پیراهن یوسف نیست و آن چشمانی که برایش گریان هستید، چشمان یعقوب نیستند؛ این ادعا غلط است.»

او تأکید کرد که تنها یک پیراهن و یک گریه برای ما مقدس بود که آن هم متعلق به یوسف و یعقوب بود و تکرارناپذیر است؛ لذا چرخاندن این پیراهن در بلاد موضوعیتی ندارد. این پاسخ قاطع در همان لحظه، فضا را تغییر داد. زمانی که قاصد خواست نامه را به مولا برساند و مردم به هیجان آمده و می‌خواستند بر سر او بریزند.

* نامه خالی معاویه، قاصد شیفته امام امیرالمومنین(ع)

در ادامه، زمانی که جمعیت به هیجان آمده و قصد داشتند متعرض قاصد شوند، امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) از بالای منبر فرمودند: «دست به او نزنید؛ او فقط یک قاصد است و از خود اختیاری ندارد؛ او کاره‌ای نیست و معاویه به او گفته است که این سخنان را بگوید.» حضرت دستور تأمین امنیت او را دادند و فرمودند: «او را به مقابل منبر بیاورید تا با وی گفتگو کنم.» با فرمان حضرت، دیگر کسی جرئت نداشت به او نگاه چپ کند و او را به محضر ایشان آوردند. حضرت فرمودند نامه را تحویل دهد.

وقتی شروع به باز کردن طومار کردند، در اوج شگفتی مشاهده شد که در آن نوشته شده است: «بسم الله الرحمن الرحیم؛ از معاویة بن ابی‌سفیان به علی بن ابی‌طالب؛ [نقطه و سفیدی]؛ والسلام علیکم و رحمة الله». در آن طومار چند متری هیچ محتوای دیگری جز سفیدی نبود. شاید بدون اغراق، آن نامه هفته‌های متمادی در کوفه مورد تحلیل بود که منظور معاویه از این کار چیست و چه مفهومی دارد؛ چرا که او در بازی با افکار عمومی تبحر داشت.

اما نکته مهم، سرنوشت این قاصد بود؛ او رفتار و سکنات مولا را دید و مشاهده کرد که چگونه جانش توسط امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) نجات یافت. او دید که حضرت علی‌رغم آن توهین‌ها، دوباره شروع به نگارش نامه‌ای برای معاویه کردند. وقتی نگارش حضرت تمام شد، نامه را پیچیدند و به دست قاصد دادند و فرمودند بازگردد.

* این انتخاب به ضرر خودمان تمام شد

در این لحظه، قاصدی که با آن خدعه آمده بود، شروع به گریه کرد. امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) از او پرسیدند: «چرا منقلبی؟ نامه را ببر و به شام بازگرد.» قاصد پاسخ داد: «زمانی که از دمشق خارج می‌شدم، شما دشمن‌ترینِ دشمنان من روی زمین بودید؛ اما در این چند ساعتی که شما را تماشا می‌کنم، می‌بینم که این مردم حق دارند شیفته شما باشند. امروز کسی را روی زمین بیشتر از شما دوست ندارم و دیگر برنمی‌گردم، بلکه در کنار شما می‌جنگم.»

با وجود اصرار امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) برای بازگشت او به عنوان قاصد، وی نپذیرفت و گفت: «نمی‌خواهم همنفسی دوباره با معاویه را تجربه کنم؛ من خباثت و خدعه او را فهمیدم و کرامت شما را هم می‌بینم.»

او شروع به سرودن اشعاری در مذمت معاویه کرد و آن اشعار توسط قاصد دیگری از کوفه به دمشق رسید. معاویه روزی در جمع دوستانش گفت: «او مرد زبان‌آوری بود که ما برای مقابله با علی انتخابش کردیم، اما این انتخاب به ضرر خودمان تمام شد.»

به همین جهت بود که در دمشق بارها بر بالای منابر می‌گفتند علی (علیه‌السلام) ساحر است؛ زیرا هر کس به مصاف مولا می‌رفت، گاردش باز می‌شد، شیفته برمی‌گشت و تسلیم می‌شد. حضرت علی (علیه‌السلام) یگانه‌ای است که همه را شیفته خود می‌کند و این از کرامت ایشان بود که آدم‌ها را این‌گونه منقلب می‌ساخت.

برای شنیدن و دانلود صوت اینجا را کلیک کنید.

کد مطلب 2210871

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 0 =