به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از ایبنا، کتاب «اخگر به گریبان» برگهایی از خاطرات منیر شفیق، اندیشمند و استراتژیست فلسطینی براساس مصاحبههایی است که یک روزنامه نگار فلسطینی با منیر شفیق انجام داده است و همه فراز و نشیبهای زندگی او را نشان میدهد. این کتاب با ترجمه حسین جابری انصاری در انتشارات ایران منتشر شده است. بخشهایی از این کتاب را میخوانید که مربوط به دیدار منیر شفیق از غزه است.
در سال ۲۰۱۳ به دیدار غزه رفتم که در نوجوانی و پیش از سال ۱۹۴۸ آن را دیده بودم؛ آن هنگام که پدرم مرا با خود به اردوگاههای شهرهای مختلف فلسطینی میبرد. در آن زمان، اردوگاههای در منطقه غزه نبود و تنها شهر غزه وجود داشت. در دیدار دوباره از غزه، از اینکه به پارهای از سرزمین فلسطین بازگشته بودم، احساس خوشبختی، سراسر وجودم را فراگرفته بود. این احساس خوشبختی با استقبال و خوشآمدگویی بردارانهای که از اهالی نوار غزه رهبران و نیروهای مقاومت دیدم، بیشتر و بیشتر شد. در این دیدار، با رهبران مقاومت از حماس و جهاد و در پیشاپیش آنها برادر اسماعیل هنیه ملاقات و گفتوگو کردم، اما لحظه بهواقع فراموش نشدنی این دیار، آنی بود که پس از از دوری بیش از پنجاه سال، برای نخستین بار قدمهای خود را روی زمینی در فلسطین گذاشتم، برادران حلمی بلیسی و احمد دبش نیز همراه بودند و برادران ما در غزه ما را به یکی از باغستانهای غزه بردند و طعم پرتقال غزه را چشیدیم که شبیه پرتقال یافا پیش از سال ۱۹۴۸ بود.
دوباره به این نکته پیشگفته باز میگردم که تحول در موازنه قوا پس از جنگ لبنان در سل ۲۰۰۶ و جنگهای غزه در نگاه من، اگر با موازنه قوای پس از جنگ جهانی دوم یا حتی پس از پایان جنگ جهانی اول و دوم یا حتی پس از پایان جنگ سرد مقایسه شود، بیشتر به خیال می ماند تا واقعیت. آنها که از بحران و وضعیت بد فلسطینی، در حال حاضر سخن میگویند، از وضعیت پیشین ما هیچ نمیدانند یا خود را به فراموشی زدهاند یا حداقل ارزیابی درستی از شرایط ندارند. اگر یکی از ما در دهه پنجاه و شصت، کلمهای میگفت به زندان میافتاد و شکنجه میشد. آنها که چنین سخن میگویند، گویی نمیدانند جهان در هنگامه سیطره واقعی آمریکا و قدرت و جسارت بیشتر نظامهای عربی چگونه بود. ما در آن مرحله، شرایطی آنچنان سخت را پشت سر گذاشتیم که به هیچ روی با شرایط فعلی و ضعف سیاست مشت آهنین دولتها و به هم ریختگی و گشایشی قابل مقایسه نیست که امروزه در زمینه آزادی تحرک و قعالیت میبینم.
ارتش صهیونیستی در آن تاریخ، برای همه ارتشهای عربی و ازجمله ارتش مصر جمال عبدالناصر که جرأت نداشت از مرزها گذر کند و ارتش عربی سوریه، ترسناک بود. ارتش صهیونیستی هرگاه اراده میکرد، میتوانست هر پایتخت عربی را که میخواهد محاصره و بمباران کند، پیشرفت به دست آمده پس از جنگ اکتبر ۱۹۷۳ در موازنه قوا سادات را نیز ضایع کرد. معادله، امروز بهکلی متفاوت شده و ارتش صهیونیستی نمیتواند در پس نبردی میدانی و قوی در سال ۲۰۱۴ ، نوار غزه را اشغال کند تا چه رسد به اینکه در اندیشه نبرد با حزبالله و اشغال لبنان باشد، آن سان که در سال ۱۹۸۲ و علیه مقاومت فلسطین انجام داد. همه اینها مایه امیدواری بسیاری است و من نهتنها مقاومت را در بحران نمیبینم، حتی غزه را نیز در وضعیت بحرانی نمیدانم. وضعیتی که امروز مقاومت با آن روبهرو است، نشان میدهد که ما در حال هجوم هستیم. چه هنگامی، غزه میتوانست به رغم محاصره در برابر رژیم صهیونیستی بایستد؟ این ارتشی بود که غزه را درمینوردید و در چند ساعت اشغال میکرد...
وضعیت اسرائیل به روباه داستانی از کلیله و دمنه میماند که برای خوردن انگور به تاکستانی رفت، اما هرچه کوشید، دستش به خوشههای انگور نرسید. وقتی ناامید شد پشت به تاکستان کرده و در راه بازگشت، دست از پادرازتر گفت: «خوشههای انگور نرسیده بود، هنوز نارس و غوره بود.» همین وضعیت درباره رژیم صهیونیستی هم صدق میکند. حال که از اشغال سرزمینهای بیشتری از کشورهای عربی یا از اشغال غزه و جنوب لبنان ناتوان است و دیگر نمیتواند کشورهای عربی را از اشغال سرزمینهایشان بترساند، برخی این ناتوانی را با این بهانه تفسیر میکنند که دیگر نمیخواهد غزه یا جنوب لبنان را اشغال کند، در حالی که وصف ناتوانی رژیم صهیونیستی را باید از زبان همان روباه کلیله و دمنه بازگفت که خوشههای انگور رسیده نبود، هنوز نارس و غوره بود.
۲۵۹




نظر شما