مذاكرات اسلام آباد

هبوط در معبد سکوت: دنیل دی-لوئیس و کیمیای «بودن»؛ مروری بر زندگی مردی که با فیلم‌نامه‌ها تسخیر شد و با شبح‌ها هذیان گفت

نزدیک به نیم قرن پیش، در یکی از خیابان‌های خشن و فقیرنشین جنوب لندن، پسری با ظاهری اشرافی و لهجه‌ای که بوی کتابخانه‌های قدیمی آکسفورد را می‌داد، ناچار شد برای بقا، اولین و شاید حیاتی‌ترین نقش‌آفرینی عمرش را روی صحنه واقعی زندگی اجرا کند.

ریحانه اسکندری: دنیل مایکل بلیک دی-لوئیس، که امروز او را به عنوان تنها بازیگر مرد دارنده سه جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول می‌شناسیم، در محله گرینویچ آموخت که چگونه هویت خود را در پس نقاب لهجه‌های محلی و رفتارهای خیابانی پنهان کند تا از گزند قلدرهایی که او را به جرم «باکلاس» بودن و تبار یهودی‌اش آزار می‌دادند، در امان بماند.

این نخستین تجربه از «استحاله»، بذر هنری را در وجود او کاشت که بعدها سینما را به تسخیر خود درآورد.

امروز، ۲۹ آوریل (۹ اردیبهشت)، زادروز این اسطوره زنده، ما نه با یک بازیگر معمولی، بلکه با راهبی در معبد هنر روبرو هستیم که بازیگری برای او نه یک حرفه، بلکه مسیری برای خودویرانگری و بازسازی دوباره است.

هبوط در معبد سکوت: دنیل دی-لوئیس و کیمیای «بودن»؛ واکاوی در زیست‌جهانِ یگانه استادِ غیبت
دنیل دی-لوئیس

میراث خون و واژه: سایه سنگین سسیل و جیل

دنیل دی-لوئیس در ۲۹ آوریل ۱۹۵۷ در خانواده‌ای به دنیا آمد که در آن، هنر نه یک انتخاب، بلکه یک سرنوشت محتوم بود.

پدرش، سسیل دی-لوئیس، ملک‌الشعرای بریتانیا و یکی از چهره‌های برجسته ادبی قرن بیستم، مردی بود که زندگی‌اش میان تعهدات سیاسی مارکسیستی و غلیان‌های عاطفی در نوسان بود.

مادرش، جیل بالکن، بازیگری بااصالت و فرزند سر مایکل بالکن، اسطوره استودیوهای ایلینگ، بود. این تبار دوگانه، دنیل را در معرض تضادی درونی قرار داد؛ از یک سو اشرافیت ادبی پدر و از سوی دیگر، ریشه‌های سینمایی مادر.

رابطه دنیل با پدرش، سسیل، یکی از گره‌های کور زندگی اوست که ردپای آن را می‌توان در بسیاری از نقش‌آفرینی‌هایش، از «هملت» تا «آنمونی»، جستجو کرد.

هبوط در معبد سکوت: دنیل دی-لوئیس و کیمیای «بودن»؛ واکاوی در زیست‌جهانِ یگانه استادِ غیبت
دنیل دی-لوئیس در کنار  سه عضو دیگر خانواده‌اش

سسیل مردی بود که به گفته دنیل، در خانه حضور داشت اما «دیده نمی‌شد»؛ او به نوعی انزوا و دوری گزینی نیاز داشت که دنیل جوان را در حسرت یک گفتگوی ساده رها می‌کرد. تنها زمانی که دنیل دچار دردسر می‌شد، پدر با او سخن می‌گفت.

این فقدان ارتباطی، زمانی که سسیل در سال ۱۹۷۲ بر اثر سرطان لوزالمعده درگذشت، به یک حفره ابدی در روح دنیل تبدیل شد؛ حفره‌ای که او سعی کرد با فرو رفتن در کالبد شخصیت‌های دیگر، آن را پر کند.

پس اگر بخواهیم تاثیرات تبارشناسی را بر شخصیت این اسطوره بازیگری بررسی کنیم؛ سسیل دی-لوئیس، پدری که شاعر بزرگ بریتانیا است، به او عشق به زبان و ادبیات و در عین حال حس فقدان پدر را بخشید؛ جیل بالکن، مادری از دل دنیای سینما و تئاتر میراث بازیگری و ظرافت کلامی را به او انتقال داد؛ سر مایکل بالکن، پدربزرگ که رئیس استودیوهای ایلینگ بود، پیوند تاریخی او با بدنه اصلی سینمای بریتانیا را حفظ می کرد و خواهرش تاماسین دی-لوئیس، نویسنده و مستندساز غذا ارتباط او با حریم خصوصی خانواده را حفظ می‌کرد.

هبوط در معبد سکوت: دنیل دی-لوئیس و کیمیای «بودن»؛ واکاوی در زیست‌جهانِ یگانه استادِ غیبت
دنیل دی-لوئیس در کنار  سه عضو دیگر خانواده‌اش

پارادوکسی به نام «متد»: جنون یا ایمان؟

وقتی صحبت از دنیل دی-لوئیس می‌شود، واژه «متد» بلافاصله به ذهن متبادر می‌شود.

اما او خود با غیظ به این برچسب می‌نگرد. در جریان جشنواره فیلم لندن ۲۰۲۵، او به صراحت اعلام کرد که تعابیر مدرن از متد بازیگری، اغلب توسط کسانی به کار می‌رود که درکی از فرآیند درونی این حرفه ندارند و آن را با «دیوانگی» یا «خودآزاری» اشتباه می‌گیرند.

برای او، ماندن در نقش، یک ژست تبلیغاتی نیست، بلکه یک «مسئولیت اخلاقی» در برابر شخصیتی است که قرار است زندگی‌اش را به تصویر بکشد.

در شاهکار «پای چپ من» (۱۹۸۹)، او برای درک دنیای کریستی براون، هنرمند مبتلا به فلج مغزی، ماه‌ها در کلینیک‌های دوبلین زندگی کرد. او چنان در نقش غرق شد که حتی در ساعات استراحت نیز صندلی چرخدار را ترک نمی‌کرد و عوامل فیلم ناچار بودند با قاشق به او غذا دهند و  او از روی موانع عبور دهند.

هبوط در معبد سکوت: دنیل دی-لوئیس و کیمیای «بودن»؛ واکاوی در زیست‌جهانِ یگانه استادِ غیبت
نمایی از دنیل دی-لوئیس در «پای چپ من»

اگرچه شایعه شکستن دو دنده او به دلیل نشستن طولانی در حالت خمیده بعدها توسط خودش تکذیب شد، اما حقیقت این است که او برای رسیدن به آن نقش، مرزهای فیزیکی بدنش را جابجا کرد.

این وسواس در «آخرین موهیکان» (۱۹۹۲) به شکل دیگری بروز یافت؛ جایی که او برای بازی در نقش ناتانیل پو، یاد گرفت چگونه در طبیعت وحشی زنده بماند، قایق بسازد و در حال دویدن با سرعت زیاد، تفنگ سرپر خود را پر کند.

او حتی در «دار و دسته‌های نیویورکی» (۲۰۰۲)، برای بازی در نقش بیل قصاب، نزد یک قصاب واقعی شاگردی کرد و یاد گرفت چگونه با مهارت چاقو پرتاب کند. این‌ها رفتارهای یک بازیگر نیست، بلکه مناسک یک کیمیاگر است که می‌خواهد مسِ وجودش را در کوره نقش به طلای حقیقت بدل کند.

هبوط در معبد سکوت: دنیل دی-لوئیس و کیمیای «بودن»؛ واکاوی در زیست‌جهانِ یگانه استادِ غیبت
دنیل دی-لوئیس در «دار و دسته‌های نیویورکی»

فاجعه هملت ۱۹۸۹: وقتی اشباح بیدار می‌شوند

یکی از حساس‌ترین و ماندگارترین نقاط لایی در زندگی حرفه‌ای دی-لوئیس، شب کذایی در تئاتر ملی لندن در سال ۱۹۸۹ است.

او در میانه اجرای نمایشنامه «هملت» به کارگردانی ریچارد ایر، ناگهان دچار فروپاشی شد و صحنه را ترک کرد. شایعه شد که او روح پدر مرده‌اش، سسیل را روی صحنه دیده است.

او سال‌ها بعد در مصاحبه با مجله تایم و همچنین در برنامه پارکینسن، این واقعه را به شکلی استعاری توضیح داد. او گفت: «من احتمالا هر شب روح پدرم را می‌دیدم، چون وقتی در نمایشی مثل هملت کار می‌کنید، همه چیز را از طریق تجربه خودتان کشف می‌کنید».

او در گفتگو با گاردین در سال ۲۰۰۳، اعتراف کرد که آن لحظه یک تجربه «هذیانی و زنده‌نما» بوده که در آن با پدرش وارد دیالوگ شده است. اما دلیل اصلی ترک صحنه، چیزی فراتر از یک دیدن ساده بود؛ او خود را یک «ظرف تهی» می‌دید که دیگر چیزی برای ارائه دادن نداشت.

او چنان خود را در نقش هملت و غم فقدان پدر شکسته بود که دیگر مرزی میان خود واقعی‌اش و شاهزاده دانمارک باقی نمانده بود. پس از آن شب، دی-لوئیس برای همیشه با صحنه تئاتر خداحافظی کرد و آن را «هنری نخبه‌گرا برای افراد ممتاز» نامید.

هبوط در معبد سکوت: دنیل دی-لوئیس و کیمیای «بودن»؛ واکاوی در زیست‌جهانِ یگانه استادِ غیبت
دنیل دی-لوئیس در تئاتر «هملت»

خلوت‌گزینی در ویسکلو و کفاشی در فلورانس

سبک زندگی شخصی دی-لوئیس، به اندازه بازیگری‌اش عجیب و متفاوت است. او که خود را در مطالعه‌ای مادام‌العمر برای «فرار و گریز» می‌داند، بارها از هیاهوی هالیوود به گوشه‌ای دنج پناه برده است.

مشهورترین این غیبت‌ها، در اواخر دهه ۹۰ میلادی رخ داد؛ زمانی که او بازیگری را رها کرد و به فلورانس ایتالیا رفت تا به عنوان شاگرد نزد «استفانو بمر»، استاد کفاش، هنر ساخت کفش‌های دست‌ساز را بیاموزد.

او به مدت ۱۰ ماه، هر روز ساعت ۸ صبح در کارگاه حاضر می‌شد و به دور از چشم رسانه‌ها، با چرم و چکش کلنجار می‌رفت. گفته می‌شود مارتین اسکورسیزی شخصا به فلورانس سفر کرد تا او را برای بازگشت به سینما و بازی در «دار و دسته‌های نیویورکی» متقاعد کند و حتی وقتی موفق نشد از لئوناردو دیکاپریو خواست تا برای راضی کردن او شخصا به فلورانس سفر کند.

خانه او در منطقه کوهستانی ویسکلو در ایرلند، پناهگاه ابدی اوست. او که از سال ۱۹۹۳ شهروندی دو تابعیتی بریتانیا و ایرلند را دارد، در این ملک روستایی به نجاری، ماهیگیری و پرورش فرزندانش می‌پردازد. او در ویسکلو نه یک برنده سه جایزه اسکار، بلکه نجاری است که همسایگانش او را به سادگی می‌پذیرند. او حتی برای پسر کوچکش، کاشل، ویولن‌های دست‌ساز ساخته است؛ فرآیندی که آن را منبع لذتی بی‌پایان می‌داند.

هبوط در معبد سکوت: دنیل دی-لوئیس و کیمیای «بودن»؛ واکاوی در زیست‌جهانِ یگانه استادِ غیبت
دنیل دی-لوئیس

تحلیل آثار برتر و تکنیک‌های استحاله‌ای

نام اثر سال تولید کارگردان دستاورد و افتخار جزئیات متد بازیگری
پای چپ من ۱۹۸۹ جیم شریدان اسکار بهترین بازیگر مرد

زندگی روی صندلی چرخدار و عدم ترک نقش در تمام مدت فیلمبرداری

به نام پدر ۱۹۹۳ جیم شریدان نامزدی اسکار

کاهش وزن شدید و گذراندن وقت در سلول انفرادی برای درک شکنجه

خون به پا خواهد شد ۲۰۰۷ پل توماس اندرسون اسکار بهترین بازیگر مرد

انزوای کامل از عوامل و ایجاد صدایی منحصر به فرد بر اساس شخصیت پلین‌ویو

لینکلن ۲۰۱۲ استیون اسپیلبرگ اسکار بهترین بازیگر مرد

درخواست از عوامل برای خطاب کردن او با نام «آقای رئیس‌جمهور» و ارسال پیامک‌های قرن نوزدهمی

رشته خیال ۲۰۱۷ پل توماس اندرسون نامزدی اسکار

یادگیری کامل هنر خیاطی و بازسازی لباس‌های طراحان بزرگ به طور واقعی

هبوط در معبد سکوت: دنیل دی-لوئیس و کیمیای «بودن»؛ واکاوی در زیست‌جهانِ یگانه استادِ غیبت
دنیل دی-لوئیس به ترتیب از چپ به راست در نمایی از «پای چپ من»، «خون به پا خواهد شد» و «لینکلن» - سه فیلمی که در آن برنده اسکار شده است

روابط عاطفی و جنجال فکس: از ایزابل آجانی تا ربکا میلر

زندگی عاطفی دی-لوئیس نیز خالی از درام‌های بزرگ نبوده است. رابطه ۶ ساله و پرفراز و نشیب او با ایزابل آجانی، ستاره فرانسوی، با داستانی جنجالی به پایان رسید. مشهور است که دی-لوئیس خبر جدایی‌اش را از طریق «فکس» به آجانی که در آن زمان فرزندشان را باردار بود، ابلاغ کرد.

اگرچه او هرگز به طور مستقیم این شایعه را تأیید یا تکذیب نکرد، اما این واقعه تا سال‌ها به عنوان یکی از نقاط تاریک زندگی خصوصی او در رسانه‌ها مطرح بود.

با این حال، ثبات عاطفی او در سال ۱۹۹۶ و در جریان پیش‌تولید فیلم «بوته آزمایش» رقم خورد. او در خانه آرتور میلر، نمایشنامه‌نویس اسطوره‌ای، با دختر او «ربکا میلر» آشنا شد. این آشنایی به عشقی عمیق و ازدواجی پایدار منجر شد که ثمره آن دو پسر به نام‌های رونان و کاشل است. ربکا میلر که خود فیلمساز و نویسنده است، توانست دنیای منزوی دنیل را درک کند. آن‌ها زندگی خود را میان نیویورک و ایرلند تقسیم کرده‌اند ولی با همه این‌ها ویسکلو قلب تپنده زندگی آن‌هاست.

هبوط در معبد سکوت: دنیل دی-لوئیس و کیمیای «بودن»؛ واکاوی در زیست‌جهانِ یگانه استادِ غیبت
دنیل دی-لوئیس و ربکا میلر

بازنشستگی در اوج و بازگشتی غافلگیرکننده با «آنمونی»

در سال ۲۰۱۷، پس از پایان فیلم «رشته خیال»، دی-لوئیس در بیانیه‌ای تکان‌دهنده اعلام کرد که دیگر به عنوان بازیگر فعالیت نخواهد کرد. او اعتراف کرد که ایفای نقش رینولدز وودکاک، او را در چنان افسردگی و اندوه عمیقی فرو برده که دیگر توان ادامه دادن ندارد. او حتی حاضر نشد نتیجه نهایی فیلم را تماشا کند و گفت: «این تصمیمی است که بر من مستولی شده است... من می‌خواهم به شکلی دیگر در دنیا کاوش کنم».

اما در اکتبر ۲۰۲۴، خبری جهان سینما را مبهوت کرد: دنیل دی-لوئیس برای بازی در فیلم «آنمونی» به کارگردانی پسرش، رونان دی-لوئیس، به بازنشستگی خود پایان داده است.

او در مصاحبه‌ای با فروتنی اعتراف کرد که اعلام عمومی بازنشستگی‌اش کاری «احمقانه» بوده و نمی‌توانسته لذت همکاری با پسرش را فدای غرور خود کند.

هبوط در معبد سکوت: دنیل دی-لوئیس و کیمیای «بودن»؛ واکاوی در زیست‌جهانِ یگانه استادِ غیبت
دنیل دی-لوئیس در کنار پسرش  رونان دی-لوئیس

فیلم «آنمونی» که دنیل خود در نویسندگی آن مشارکت داشته، داستانی درباره پیوندهای پیچیده میان برادران، پدران و پسران است؛ موضوعی که گویی دی-لوئیس در ۶۷ سالگی، سرانجام آماده است تا از طریق سینما، با اشباح گذشته خود و رابطه ناتمامش با سسیل، به صلح برسد.

هبوط در معبد سکوت: دنیل دی-لوئیس و کیمیای «بودن»؛ واکاوی در زیست‌جهانِ یگانه استادِ غیبت
دنیل دی-لوئیس در نمایی از «آنمونی»

کیمیای غیبت در عصر دیده شدن

دنیل دی-لوئیس تنها یک بازیگر نیست؛ او یک پدیده فرهنگی است که به ما می‌آموزد «کمتر، بیشتر است». در عصری که سلبریتی‌ها با حضور مداوم در شبکه‌های اجتماعی، جادوی خود را به حراج می‌گذارند، او با «غیبت» خود، حضورش را بر پرده سینما سنگین‌تر و ارزشمندتر کرده است.

او بازیگری است که به گفته النا فرانته نویسنده معروف، نه یک انسان، بلکه «یک اثر هنری» است؛ محصولی از تخیل، کلمات و مهارتی که مرزهای واقعیت را درنوردیده است.

در زادروز او، ما نه تنها برای یک هنرمند بزرگ، بلکه برای مردی جشن می‌گیریم که با هر نقش، بخشی از روح خود را قربانی کرد تا حقیقتی ازلی را به ما نشان دهد.

او که روزگاری در خیابان‌های گرینویچ برای فرار از آزار، نقاب بر چهره می‌زد، امروز در کوهستان‌های ویسکلو، نقاب‌ها را کنار گذاشته تا در آرامش نجاری کند، اما سینما همیشه منتظر است تا او دوباره بازگردد و با آن نگاه نافذ و صدای خش‌دار، به ما یادآوری کند که «بودن» بر روی پرده، چه بهای سنگینی دارد.

او به راستی، چنان که در «خون به پا خواهد شد» می‌گوید، شیره زمین را کشیده و اکنون، در معبد سکوت خود، به تماشای دنیایی نشسته است که بدون حضور او، قطعا چیزی کم داشت. 

«ویدئویی که مشاهده می‌کنید لحظه دریافت  اولین اسکار دنیل دی-لوئیس است»

۵۹۲۴۴

کد مطلب 2211670

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
9 + 2 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین