به گزارش خبرآنلاین روزنامه اعتماد نوشت: در سپهر سیاسی جمهوری اسلامی، لاریجانی نه پوپولیست بود و نه چهرهای که از تحریک احساسات عمومی بهره گیرد. سرمایه اصلی او در سیاست، مهارت در تنظیم تعارضها و ایجاد هماهنگی میان نهادهای مختلف بود.
این ویژگی تا حدی از ترکیب ذهنی و آموزشی او ناشی میشد؛ تحصیلکرده حوزه علمیه، فارغالتحصیل ریاضی و استاد فلسفه دانشگاه تهران. همین امتزاج میان منطق تحلیلی و فهم فلسفی، در نوع نگاه او به سیاست تاثیر گذاشت؛ نگاهی که سیاست را نه میدان حذف، بلکه عرصه حل تنشها میداند.
کارنامه لاریجانی طیف گستردهای از نهادهای کلیدی جمهوری اسلامی را در بر میگیرد؛ از ریاست سازمان صدا و سیما تا دبیری شورای عالی امنیت ملی و ریاست سهدورهای مجلس شورای اسلامی. این تنوع تجربه، او را به یکی از معدود مدیران چندبعدی نظام بدل کرده است.
در صدا و سیما، در دههای که جامعه ایران در حال گذار فرهنگی بود، رویکرد او بر ساختاردهی و تمرکز مدیریتی استوار بود. حامیانش این دوره را زمان نظمبخشی و تقویت اقتدار سازمان میدانند، در حالی که منتقدان، آن را دورهای محافظهکارانه و محدودکننده تنوع میخوانند. همین دوگانه در دیگر مقاطع فعالیت او نیز تکرار میشود: لاریجانی معمولا در میانه جدال دو دیدگاه قرار گرفته است.
با ورود به شورای عالی امنیت ملی، او در نقطه تلاقی سیاست داخلی و سیاست خارجی قرار گرفت. در سالهایی که پرونده هستهای به اصلیترین موضوع دیپلماسی ایران تبدیل شده بود، نقش دبیری شورا اهمیت فراوان داشت. لاریجانی کوشید از پراکندگی نهادهای تصمیمگیر جلوگیری کند و روند مذاکرات را در قالب نهادی نگه دارد. هر چند اختلاف دیدگاه بر سر مسیر مذاکرات موجب کنارهگیریاش شد، اما تجربه آن سالها بعدها در مجلس به کارش آمد.
مهمترین فصل زندگی سیاسی او بدون تردید در مجلس رقم خورد. در سه دوره ریاستش بر مجلس، او با مجموعهای از بحرانها و تنشهای سیاسی و اقتصادی مواجه بود؛ از تحریمهای بینالمللی تا اختلافات دولت و مجلس. لاریجانی مجلس را نه تریبون تقابل، بلکه محل میانجیگری و مدیریت منازعه میدید. در بزنگاه بررسی برجام، نقش او در حفظ فضای گفتوگو تعیینکننده بود.
منتقدان میگفتند روند تصویب توافق هستهای با شتاب صورت گرفت؛ طرفدارانش معتقد بودند همین سرعت مانع از کشیده شدن اختلافات به بحران سیاسی شد. واقعیت آن است که در آن مقطع، لاریجانی بر سر خط باریکی از میانجیگری حرکت میکرد؛ تلاشی برای آنکه اختلاف جناحها به شکاف نهادی منجر نشود.
موضع او در قبال برجام، مرزهای سیاسیاش را دگرگون کرد. لاریجانی که روزگاری در اردوگاه اصولگرایان تعریف میشد، به تدریج به سیاستمداری میانگرا تبدیل شد؛ کسی که هم میتواند با اصلاحطلبان گفتوگو کند و هم با اصولگرایان ارتباط داشته باشد، بیآنکه بهطور کامل به یکی از دو سوی طیف تعلق یابد.
در فضای غیرقطبی، چنین موقعیتی امتیازی بزرگ است، زیرا توان پلسازی میان جریانها را افزایش میدهد. اما در ساختار سیاسی قطبی، «میانهروی» گاه به انزوا منجر میشود. لاریجانی در دو انتخابات ریاستجمهوری از صحنه کنار گذاشته شد؛ رخدادی که بسیاری از ناظران آن را نشانه کوچکتر شدن حوزه رقابت سیاسی دانستند. این پرسش همچنان باقی است که چرا سیاستمداری با سابقه طولانی در راس نهادهای نظام، از حضور در رقابت انتخاباتی بازماند.
لاریجانی همواره دو گروه منتقد داشته است؛ گروهی او را محافظهکاری میدانند که ثبات ساختار قدرت را بر اصلاحات واقعی ترجیح میدهد. از نگاه آنان، توان و موقعیت او میتوانست به تغییرات جدیتری منجر شود. گروهی دیگر، از زاویهای متفاوت، او را بیش از حد مصالحهجو میدانند؛ کسی که برای پرهیز از تنش، مواضع صریح نمیگیرد. در مقابل، حامیانش معتقدند همین ویژگی مصالحهجویی، همان «عقلانیت سیاسی» است که کشور در سالهای پرآشوب به آن نیاز دارد.
به هر حال، آنچه از مجموع تجربه او میتوان استخراج کرد، چیزی فراتر از کارنامه یک مدیر سیاسی است؛ نوعی الگوی سیاستورزی مبتنی بر گفتوگو، تنظیم تعارض و مدیریت بحران. این «مدل لاریجانی» را میتوان تلاشی دانست برای ارائه شکلی از سیاست که قدرت را ابزار حل اختلاف میداند، نه عرصه حذف رقیب.
در دهه اخیر، جامعه ایران با چالشهای چندوجهی مواجه بوده است: فشارهای تورمی و معیشتی، تحولات منطقهای، شکافهای نسلی و دگرگونی در ساختار رسانهای. مدیریت این وضعیت بیش از هر زمان به سیاستمدارانی نیاز دارد که توان گفتوگو و ایجاد تعادل میان نیروهای متضاد را داشته باشند.
نگاه تعادلی در سیاست الزاما به معنای بیعملی یا بیطرفی نیست، بلکه تاکید بر مدل حکمرانی گفتوگومحور است. تجربه بسیاری از نظامهای سیاسی نشان میدهد که ثبات پایدار، نتیجه حضور کنشگران میانجی است که میتوانند پل ارتباطی میان دو سوی مخالف باشند. حذف کامل چنین نیروهایی معمولا مسیر تصمیمگیری را سختتر و پرهزینهتر میکند.
از این منظر، بررسی تجربه لاریجانی صرفا مرور زندگی یک فرد نیست؛ آزمونی است برای سنجش ظرفیت نظام سیاسی در پذیرش عقلانیت و مصالحه. اگر عرصه سیاست تنها بر شعار و تقابل متکی شود، به تدریج جایی برای سیاستورزان تعاملی باقی نمیماند و تصمیمگیری به دو قطب «با ما یا علیه ما» خلاصه میشود؛ وضعیتی که در بلندمدت به فرسودگی ساختار حکمرانی میانجامد.
لاریجانی با همه نقدها و اختلافنظرها، نماینده نسلی از سیاستمداران است که میکوشیدند زبان گفتوگو را در دل ساختار قدرت زنده نگه دارند. در دورانی که صدای بلند و تندتر مزیت شمرده میشود، تلاش برای حفظ تعادل و منطق گفتوگو شاید به چشم نیاید، اما در لحظههای بحرانی اهمیت خود را نشان میدهد.
او بیش از آنکه چهرهای جناحی باشد، سیاستمداری فنی و نهادی است؛ کسی که قدرت را نه برای تغییر شعارها، بلکه برای سامان دادن اختلافها بهکار برد. در فضای امروز سیاست ایران، بازخوانی چنین تجربهای یادآور این نکته است که گفتوگو نه نشانه ضعف، بلکه شکل پیشرفتهای از مدیریت قدرت است.
در جهانی که تضادها هر روز پیچیدهتر میشوند، موفقیت کشورها کمتر از مسیر تقابل و بیشتر از منطق مصالحه به دست میآید. سیاستی که بر پایه عقلانیت، گفتوگو و تدبیر بنا شود، میتواند حتی در دشوارترین شرایط نیز راهگشا باشد. از این منظر، تجربه لاریجانی نه به عنوان چهرهای بیخطا، بلکه به عنوان نماینده سیاست تعادل، درسی کاربردی برای نسل جدید سیاستورزان ایرانی است: اینکه توسعه و ثبات، محصول حذف و هیجان نیست، بلکه نتیجه تعامل، نقد و خرد جمعی است.
17302




نظر شما