خبرآنلاین - وحیده برزگر: اینجا خانهی ۷۰ دختری است که معلولیت را در حاشیه راندهاند تا با تولید قطعات صنعتی، متن زندگی را با دستان خود بنویسند. گزارشی که پیش رو دارید، روایت چهل روز بیم و امید است؛ روزهایی که سایه جنگ بر خط تولید «فیلتر ماشین» سنگینی میکرد، اما ارادهی این دختران و تدبیر مربیان، اجازه نداد چراغِ خودباوری خاموش شود.
سیزده سال تکیهگاه؛ از آموزش تا استقلال
مدیر و مؤسس این مرکز که از سال ۱۳۸۹ آغوش خود را به روی دختران بالای ۱۴ سال با محدودیتهای ذهنی، روانی و جسمی گشوده است، نگاه متفاوتی به توانبخشی دارد. او میگوید:
«ما در این مرکز، آگاهانه روی محدودیتها چشم میبندیم و بر توانمندیها زوم میکنیم. دختران ما بر اساس استعدادشان در بخشهای مختلف تقسیم میشوند. هدف ما این است که آنها حس کنند بخشی از تولید جامعه هستند. وقتی مددجوی ما حس میکند تولید فیلتر خودرو بدون حضور او مختل میشود، یعنی ما به هدفمان که همان ارتقای عزتنفس است، رسیدهایم.»

نقشه راه استقلال: از ارزیابی تا بازار کار
مسیر ورود به این مرکز، یک فرآیند تخصصی است خانواده های که خواستار ورود فرزندانش به این کارگاه هستند، این پروسه از سازمان بهزیستی آغاز میشود. پس از ارزیابیهای حرفهای، به مراکز معرفی شده و دختران وارد مرحله «پیشحرفه» و سپس در صورت کسب مهارت، پس از یک دوره ۶ ماهه کارورزی، به خط تولید میپیوندند. مدیر مرکز با افتخار از خروجیهای این سیستم میگوید:
«مواردی داشتهایم که امروز به عنوان بازاریاب موفق در بازار کار مستقل شدهاند یا کسانی که خودمان آنها را به عنوان استادکار جذب کردهایم. حتی بسیاری از دختران ما پس از معرفی، در کارخانههای بزرگ شهر مشغول به کار هستند.»
چهل روز التهاب
تعطیلی موقت مرکز به دلیل شرایط امنیتی جنگ، آزمونی سخت برای خانوادهها و مددجویان بود. خانوادهها از روزهایی میگویند که فرزندانشان به دلیل دوری از محیط کار، دچار افت روحیه شده بودند. اما در این میان، حمایتهای دولتی و تدبیر آموزشی متوقف نشد.
زینب ریحانزاد، کارشناس رسمی توانبخشی بهزیستی تبریز، با تایید استمرار حمایتها میگوید:
«در راستای حمایت از این جامعه، حدود ۱۰ کارگاه تولیدی حمایتی و ۷ مرکز حرفهآموزی در تبریز فعال هستند. حتی در دوران تعطیلی ناشی از جنگ، حمایتهای مالی و آموزشی بهزیستی طبق روال و در موعد مقرر پرداخت شد تا خللی در معیشت و امنیت این مراکز ایجاد نشود.»

جبهه دوم: آموزش در فضای مجازی
مربی و روانشناس مرکز، از روزهایی میگوید که گوشیهای موبایل، جایگزین ابزار کار شدند:
«ما اجازه ندادیم اضطراب جنگ، روحیه بچهها را تخریب کند. از طریق فضای مجازی، مهارتهای زندگی و بهویژه مبحث "تابآوری" را آموزش دادیم. دختران ما تکالیفشان را به صورت صوتی برای ما میفرستادند. حتی برای کسانی که در سطح پیشمهارتی بودند، آموزشهای شناختی و خودیاری را ادامه دادیم تا از روند رشد خود عقب نمانند.»
بازگشت به خانه؛ جایی که ناتوانی دفن شده است
با برقراری آتشبس، دوباره صدای سرویسهای مرکز در محله پیچید. مدیر مرکز روایت جالبی از دلبستگی این دختران دارد:
«اگر روزی یکی از دختران از سرویس جا بماند، خانواده را ملزم میکند با ماشین شخصی او را بیاورند؛ چون او باور دارد که چرخ تولید بدون او نمیچرخد. این همان حسی است که ما به دنبالش بودیم.»

سنگ قبری بر تمام ترسها
در آستانه ورودی این کارگاه، نمادی وجود دارد که شاید در هیچ کجای دیگر شهر دیده نشود؛ سنگی که روی آن نوشته شده: «من نمیتوانم». مدیر مرکز در پایان با لبخندی از سر رضایت میگوید:
«ما در بدو ورود، یک سنگ قبر داریم. ما کلمه "نمیتوانم" را آنجا دفن کردهایم. بزرگترین معلولیت ما، ترسها و محدودیتهای ذهنی ماست. ما به دخترانمان یاد میدهیم که با وجود هر محدودیتی، قادر به انجام هر کاری هستند. اینجا در غرب تبریز، ما هر روز ناتوانی را دفن میکنیم و با توانمندی متولد میشویم.»




نظر شما