درست در روزهایی که جهان در آتش و خون میسوزد و بزرگترین شوک ژئوپلیتیکی قرن را پشت سر میگذارد، اعضای باقیمانده اوپک گرد هم آمدهاند تا طبق معمول درباره «ضرورت تداوم همکاری برای ثبات بازار» بیانیه بدهند.گویی هیچ اتفاقی نیفتاده؛ گویی امارات همین دیروز پس از ۵۹ سال عضویت از این سازمان خارج نشده و رسماً به جهان اعلام نکرده که این باشگاه دیگر پاسخگوی منافع ملیاش نیست. این صحنه انسان را به یاد تعبیر مشهور وارن بافت میاندازد: «تنها وقتی جزر و مد خارج میشود، میفهمی چه کسی بدون شلوار شنا کرده است.» حالا که دریاچه قدیمی نفت در حال خشک شدن است، نوبت ما ایرانیهاست که از خود بپرسیم: چرا هنوز در آبهای کمعمقِ این دریاچه ماندهایم؟
واقعیت این است که خروج امارات پس از شش دهه از اوپک و اوپکپلاس، نه یک تصمیم مقطعی و هیجانی، که سندی بر پایان یک دوران است و «اعلامیه استقلال ابوظبی» از قیمومیت ریاض نامیدهاند. ابوظبی تصمیم گرفته آینده خود را نه در چارچوب سهمیههای دیکتهشده از ریاض، که در میدان رقابت آزاد و انعطافپذیر بازار تعریف کند. این رویداد برای ایران باید چیزی فراتر از یک تیتر خبری باشد؛ باید سرآغاز یک بازاندیشی بنیادین درباره این پرسش باشد: ماندن در باشگاهی که بزرگترین اعضایش یکی یکی از آن خارج میشوند، چه سود راهبردی برای ایران دارد؟
کسانی که دفاع از ماندن در اوپک را به «حفظ توازن بازار» گره میزنند، احتمالاً فراموش کردهاند که صحنه گردانِ اصلی این توازن، اکنون دیگر برای خودش «بازی تازهای» تعریف کرده است. تازهترین دادههای مالی به ما چه میگویند؟ بر تنها در یک دوره ۶۰ روزه اخیر، آمریکا حدود ۵۰ میلیارد دلار سود خالصِ اضافی از محل جهش قیمتهای نفت، گاز و فرآوردهها به جیب زده است؛ سودی که تقریباً دو برابر کل هزینههای نظامی اعلامشده پنتاگون در جریان این جنگ است.
این عدد فقط یک شوک آماری نیست؛ بلکه یک اعتراف تمامعیار به واقعیتی تلخ است: اقتصاد انرژی آمریکا، این دههها مدعیِ «ثبات بازار»، به دقت برای چنین روزهایی طراحی شده است. در حالی که ما و دیگر اعضای اوپک اسیر سهمیههای تولید و هزینههای سنگین مدیریت بازار هستیم، رقبای ما در آن سوی آتلانتیک، از دل همین بحرانها کوههایی از طلا میسازند. این یعنی کل ساختاری که ایران برای نیم قرن در آن تنفس کرده، در حال تبدیل شدن به یک تله تاریخی است. ما در سازمانی نشستهایم که بزرگترین رقیب غیرعضو ما (یعنی آمریکا) از سازوکارش سود میبرد، اما تولیدکنندگان تحت تحریمی مثل ایران، حتی حق استفاده از سهمیه اسمی خود را ندارند.
از زاویهای دیگر، این انفعال تاکتیکی، ما را در برابر بزرگترین تحول ساختاری بازارهای جهانی نفت خلع سلاح کرده است. این روزها دیگر کسی نیست که زمزمههای مرگ تدریجی تقاضای نفت را نشنیده باشد. پدیده «تخریب تقاضا» در حال تبدیل شدن از یک احتمال روی کاغذ به واقعیتی ملموس است. در چین، به عنوان بزرگترین شریک نفتی باقیمانده ما، فروش کامیونهای سنگین برقی با چنان سرعتی از کامیونهای دیزلی پیشی گرفته که تحلیلگران آن را یک «جهش ساختاری» و نه صرفاً یک روند تدریجی توصیف میکنند. وقتی کامیونهای برقی چینی، موتورِ مصرفِ گازوئیل را در بزرگترین اقتصاد شرق خفه میکنند، و از آن سو، در آمریکا ظرفیت ذخیرهسازی باتریها ظرف چند سال از صفر به ۱۴۰ گیگاواتساعت میرسد، ما در تهران باید از خود بپرسیم: آیا ماندن در اتاقی که قرار است هوایش به زودی تخلیه شود، منطقی است؟
پاسخ را باید نه در بیانیههای مطبوعاتی، که در نقشه جغرافیای جدید انرژی یافت. ببینید وقتی شرکای ما در شرق و غرب آسیا مسیرهای جدید دور زدن تنگهها را میسازند، این فقط یک پروژه عمرانی نیست؛ این یک رأی عدم اعتماد به نظم قدیمی است که ما جزو سهامداران اصلیاش بودیم. چین، بزرگترین شریک تجاری ما، میلیاردها دلار صرف توسعه کریدورهای ریلی جدید و دور زدن گلوگاههای کلاسیک دریایی کرده است. ژاپن و کره جنوبی نفتکشهای خود را به بنادر امنتر هدایت کردهاند. بیمههای بینالمللی با اعداد و ارقام خود بیسروصدا به جهان اعلام کردهاند که تنگه هرمز فعلاً یک منطقه پرخطر است و برای عبور از آن باید حق بیمههای گزافی پرداخت. این یعنی حتی اگر ما در اوپک بمانیم و بر طبل «تضمین عرضه» بکوبیم، بازار دیگر صدای ما را از پشت دیوار ضخیمِ واقعیتهای جدید لجستیکی نمیشنود. اوپک، به مثابه یک نهاد تنظیمگر، دیگر قادر نیست امنیت عرضه را برای هیچکس تضمین کند.
در چنین بستری، بحث بر سر خروج از اوپک برای ایران، دیگر یک انتخاب تجملی یا یک «گزینه روی میز» نیست؛ یک ضرورت بیولوژیک برای بقای قدرت ملی است. ما اگر همچنان در قفس سهمیهها و اجماعهای ساختگی این سازمان بمانیم، در حالی که امثال امارات برای تصاحب بازار قَدَرِ خود را آزاد کردهاند، عملاً خودمان را از دو موهبت استراتژیک محروم کردهایم: «انعطافپذیری لجستیکی» و «عاملیت سیاسی».
انعطافپذیری یعنی ما هم مانند ابوظبی بتوانیم هر زمان که شرایط ژئوپلیتیک و لجستیک اجازه داد، هر چقدر که توانستیم نفت بفروشیم، بدون آنکه منتظر چراغ سبز کسی باشیم. عاملیت سیاسی یعنی مشتریان ما بدانند نفت ایران تابعِ بوروکراسی کُند یک کارتل در حال مرگ نیست، بلکه برآمده از یک اراده مستقل ملی است که میتواند در لحظه تصمیم بگیرد، تخفیف دهد، و به بازارهای جدید بدود.
حال پرسش نهایی این است: چه باید کرد؟ پاسخ من روشن است: «ماندن و تضعیف کردن»، استراتژی کسانی است که جرأت جهش ندارند. ایران امروز باید با یک «خروج هوشمندانه» از اوپک، خود را از زیر آوار نظامی که رو به فروریختن است بیرون بکشد. خروج هوشمندانه نه به معنای قهر و تخاصم، که به معنای بازی با کارتهای خودمان در زمین جدید است. ما باید از سازوکارهای موازی و دوجانبه با قدرتهای نوظهور و مشتریان سنتی استقبال کنیم. میتوانیم به جای اتلاف انرژی در راهروهای ساختمان اوپک در وین، در پکن، مسکو و دهلی نو قراردادهای بلندمدت با تضمینهای تجاری محکم ببندیم. ما میتوانیم نخستین صادرکننده بزرگ نفت باشیم که رسماً اعلام میکند نفت را نه بر اساس سهمیههای سیاسی یک باشگاه، که بر اساس منطق «رقابت آزاد» میفروشد.
ساعت شنی در حال خالی شدن است. درست در همین لحظه که این کلمات را میخوانید، تکنولوژیهای جدید در حال جویدن پایههای تقاضای سنتی نفت هستند و بازارهای جدید در حال شکلگیریاند. تاریخ، آن قاضی سختگیر، هرگز ملتهایی را که به جای ساختن آینده، به تعمیر گذشته چسبیدهاند، نبخشیده است. ماندن در اوپکِ رو به زوال، به مثابه پذیرش یک «برزخ بزرگ» است؛ برزخی میان آنچه بودیم و آنچه باید بشویم. ایران باید از این برزخ عبور کند. ما باید پیش از آنکه خیلی دیر شود، معماری آینده انرژی خود را با آجرهای «استقلال عمل» بنا کنیم، نه با خشتهای ترکخورده «اتحادهای بیثمر».
تحلیلگر دیپلماسی انرژی و ژئوپلیتیک
223223




نظر شما