به گزارش خبرآنلاین از مازندران، پدر شهید نخستین روز جنگ رمضان در نهم اسفند 1404 در تهران با ارسال دلگویه ای خطاب به مردم استان مازندران و کشور از طرف فرزند شهیدش اظهار داشت: سلام و درود خدا بر ارواح مطهر شهیدانی که با خون پاک خود شرف، عزت و امنیت این سرزمین را امضا کردند؛ آنان که شبِ تار را با روشنایی ایمان خود شکافتند و مشعل هدایت را برای نسلهای پس از خود برافروختند.
وی افزود: در این شبهای اقتدار و معنویت، در کنار شما مردم عزیز و شریف، گرد آمدهایم تا یاد مردان بزرگی را گرامی بداریم که چراغ راه ما در مسیر حق و عدالتاند. به روح بلند همه شهدای راه آزادی و دفاع از کرامت انسانی درود میفرستیم و از خداوند متعال میخواهیم ما را از ادامهدهندگان راه نورانی آنان قرار دهد.
این پدر شهید گفت: پروردگار مهربان در کتاب آسمانیاش وعدهای روشن به اهل استقامت داده و فرموده است: «إِن تَنصُرُوا اللَّهَ یَنصُرْکُمْ وَیُثَبِّتْ أَقْدَامَکُمْ» (سوره محمد، آیه ۷) اگر خدا را یاری کنید، خدا شما را یاری خواهد کرد و گامهایتان را استوار میگرداند. این آیه، پیام جاودان مقاومت و امید است؛ اینکه هرگاه انسان در صف حق بایستد، حمایت الهی او را فرا خواهد گرفت و راه را بر او روشن خواهد کرد. امشب، آمدهایم تا با قلبی واحد و نیتی خالص، این پیام آسمانی را دوباره در جان خود زنده کنیم: پیروزی از آنِ اهل صبر است، عزت از آنِ اهل استقامت است، و آینده از آنِ کسانی است که به نور ایمان، راه خود را مییابند
عزیزان من ..... اگر بخواهیم نگاهی به وقایع این جنگ تحمیلی بیاندازیم باید از زاویه دید مردم آزاده جهان به این تحولات نگاه کنیم تا درک بهتری از پیامدها و دستاوردهای آن داشته باشیم. در نگاه کارشناسان و سیاستمدارانِ منصفِ جهان و مردم آزاده دنیا، تجاوزاتِ اخیر رژیم صهیونیستی و آمریکا نهتنها لکهای سیاه بر چهره تاریخ معاصر است، بلکه نشانهای آشکار از فروپاشی اخلاق سیاسی در غرب محسوب میشود.
مردمان آزاده در سراسر جهان؛ از شرق تا غرب صدای اعتراض خود را به این خونریزیهای بیمنطق و زیاده خواهی های زالو صفتان بلند کردند و در برابر جنگطلبیهای مستکبران، فریاد حقخواهی سر دادند. حتی برخی از نخبگان معروف غربی اعتراف کردهاند که این تجاوزها، چهره واقعی «طبقه اپستینی» را آشکار ساخت؛ طبقهای متوهم، فاسد و گمگشته در ثروت و شهوت، که در برابر ایمان و اقتدار ملت ایران به بیچارگی افتاد و شکستی مفتضحانه را تجربه کرد.
در برابر این تاریخ کوتاه اما آغشته به جنایتِ آمریکا و اسرائیل، ملت ایران بر پایه هزاران سال تمدن و افتخار ایستاده است؛ بر شانههای تاریخ کهن، از کوروش تا کاوه، از سربداران تا انقلاب اسلامی امام خمینی ، از دفاع مقدس تا امروز، این مرز و بوم همواره در برابر ظلم ایستاده است. خاکی که شعر و و شعور و شمشیر را با هم میشناسد، و ملتی که «مقاومت» را نه از سیاست، که از ایمان آموخته است.
در این بستر، اقتدار و حضور با بصیرت مردم ایران در برابر تجاوزات رژیم صهیونیستی و آمریکا جلوهای تازه یافت؛ مردمی که نه از تهدید هراسیدند و نه از تحریم. آنان با وحدت و ایمان، دشمن را زمینگیر کردند و نشان دادند که این ملت، تکیه بر وعده الهی دارد نه بر میزهای مذاکره قدرتهای پوشالی.
در روزگارانی که آتش جنگ تحمیلیِ رژیم صهیونیستی و آمریکا بر سرزمینمان سایه افکند، آنچه بیش از هر سلاح و سپری جلوهگر شد، اقتدار برخاسته از ایمان و حضور با بصیرت مردم ایران بود. مردمی که نه در هیاهوی تبلیغات دشمن لغزیدند و نه در تندباد تهدیدها عقب نشستند؛ با قلبی استوار و نگاهی روشن، کنار فرزندان مدافع خود ایستادند و نشان دادند امنیت این خاک، ریشه در غیرت یک ملت دارد.
در این میان، نامهایی بر تارک تاریخ میدرخشند؛ نامهایی که با خون خود، معنای «وفاداری» را دوباره نوشتند. یکی از آن نامها، شهید امیرحسین مهدوی است؛ جوانی از دیار سرسبز مازندران، امیرحسین، جوان بود؛ تنها یک سال از داماد شدنش میگذشت. آرزوهای بسیاری برای زندگیاش داشت؛ برای خانهای پر از نور، برای آینده. اما در میان همه آرزوها، یک چیز برایش برتر بود: انجام وظیفه.
او فرزند خانوادهای فرهنگی بود؛ پدر و مادری معلم که درس انسانیت و مسئولیت را پیش از هر کتابی به او آموختند. خواهر و برادر کوچکتر داشت که عاشقانه دوستش میداشتند و قامت رشیدش را تکیهگاه خود میدانستند. امیرحسین نیز با همه وجود به خانوادهاش عشق میورزید؛ احترام به پدر و مادر برایش نه یک رسم، که یک باور بود. اما آن روز که حمله وحشیانه آمریکا و رژیم صهیونیستی به پایگاه آگاهی ۱۱ تهران رخ داد، امیرحسین میدانست خطر بسیار نزدیک است.
احتمال شهادت را میدانست، اما محل خدمتش را ترک نکرد. او از جنس مردانی بود که مسئولیت را نیمهکاره رها نمیکنند. ایستاد؛ همانگونه که باید میایستاد. و چه زیبا نامش را معنا کرد: «امیری حسین و نعم الامیر» چنان که یادآور علیاکبر امام حسین(ع) شد؛ جوانی که ارباً اربا شد اما قامت ایمانش خم نشد. جوانی که رفت تا امنیت بماند. نامش امیرحسین بود.
امیری که امیرانه زیست و حسینیوار پر کشید. من به عنوان پدر شهید میگویم: «پسرم را برای راحتی بزرگ نکرده بودم؛ برای مردانگی تربیتش کرده بودم. وقتی خبر شهادتش را آوردند، دلم سوخت، اما سرم خم نشد. امیرحسین امانتی بود که خدا داده بود و در راه دفاع از مردم بازپس گرفت. من به او افتخار میکنم؛ همانگونه که به همه فرزندان این سرزمین که لباس دفاع بر تن دارند.»
شهید، تنها یک نام بر سنگ مزار نیست؛ ستون استواریِ جامعه است. خون شهید، امنیت را امضا میکند و غیرت ملی را بیدار نگه میدارد. اگر امروز کودکی در آرامش میخوابد و مادری با اطمینان لبخند میزند، سهمی از آن آرامش بر دوش مردانی است که بیهیاهو از جان خود گذشتند. در کنار این ایثارها، باید از نیروهای نظامی و انتظامی یاد کرد که در طول این جنگ، شجاعانه ایستادند؛ با انضباط، ایمان و فداکاری و ولایتمداری .
آنان نشان دادند که لباس خدمت، جامه تعهد است؛ و امنیت، محصول بیداری شبانهروزی مردانی است که آسایش خود را فدای آسایش مردم میکنند. یاد و نام رهبر شهید نیز در این مسیر الهامبخش است؛ رهبری که بر وحدت و مقاومت تأکید داشت و عزت را در ایستادگی میدید.
و امروز نیز همان پیام روشن از سوی فرزندصالح و جانشین بر حق ایشان شنیده میشود: حفظ وحدت، هوشیاری در برابر دسیسههای دشمن، و پرهیز از تفرقه. دشمنان این سرزمین، بیش از هر چیز، چشم به شکافها دوختهاند؛ اما ملتی که حول ارزشهای مشترک خود بایستد، شکستناپذیر است.
اکنون وظیفه ما است که راه شهیدان را با همدلی و بصیرت ادامه دهیم. اختلاف سلیقهها نباید ما را از هدف مشترک دور کند. آنچه امیرحسینها را جاودانه کرد، عشق به مردم و وفاداری به میهن بود. و چه نیکو سرودهاند: به خون خویش نوشتند روی خاک وطن که این دیار بماند، اگر نماند تنم جوانه میزند از هر مزار لاله سرخ که مرگ سرخ، بود زندگیِ روشنم.




نظر شما