به گزارش خبرآنلاین، محمدجواد تقلای خودش و دوستانش را در روز بمباران مدرسه میناب اینگونه روایت میکند؛ او میگوید در آن لحظات نفسگیر و وحشتناک، با دستهای کوچکشان تکههای آوار و ترکشهایی را که در نتیجه موج انفجار به سمتشان پرت شده بود کنار میزدند تا صدمه نبینند و خود را نجات بدهند.
او ادامه میدهد: ما ۱۹ نفر در یک کلاس بودیم و با معلممان ۲۰ نفر میشدیم. کلاسمان فقط یک شهید داشت و آن هم صالح عباسی بود. خدا را شکر معلم ما، خانم حاج حسینی، هم زنده ماند.مدیر مدرسه، خانم قلیپور، به ما گفته بود که از کلاس بیرون نرویم، ولی آن روز معلممان ما را از کلاس بیرون آورد و گفت بیایید که هوایی به سرتان بخورد.
محمدجواد میگوید: خاله صالح، معلم دخترها در طبقه دوم بود و گفت: من به آنجا میروم تا با خالهام به حیاط بیایم. میگویند انگار زیر آوار مانده است. من خودم هم نمیدانستم. چند روز بعد یکی از دوستانم زنگ زد و گفت: خبر داری صالح مرده و شهید شده؟ و خب خیلی ناراحت شدم و تا چند روز برای صالح حالم بد بود. من از کلاس دوم تا الان که کلاس پنجم هستم در این مدرسه بودم و برای بچههایی که میشناختم و با آنها دوست بودم خیلی ناراحت شدم و غصه خوردم.
مشروح این گزارش را اینجا بخوانید.
۴۷۴۷




نظر شما