به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، مشاور و یکی از اعضای دفتر قم شهید علی لاریجانی با تأکید بر اینکه ایشان به معنای واقعی در برابر خدا «بنده» بود، گفت: در یک سال اخیر بینید آقای دکتر لاریجانی اصلا زندگی کرده؟! با چه حالتها، سختیها و مشقتهایی کشور را اداره کرده؟ خودش را کف میدان آورد و عرضه کرد، محکم ایستاد و یقین داشت که شهید میشود؛ برای همه هم روشن بود. آقا محمدرضا نقل میکند که همیشه میگفت خانواده تحمل دو داغ را ندارد؛ بگو برادرت با من نیاید. روشن است که آقای دکتر جانش را کف دستش گرفت و به میدان آمد.
به روایت جماران ، بخشهایی از این گفتوگو به شرح زیر است:
*اینکه ایشان در نامههای آخر مینوشتند «بنده خدا»، شعار و تبلیغ نبود؛ به معنای واقعی در برابر خدا «بنده» بود. من چندین بار پیشنهاد دادم که یک نفر زندگی شما در قم را فیلم بگیرد؛ اجازه نمیداد.
*آقای دکتر گرچه به عنوان دیپلمات خوشتیپ معروف بود، اما زندگی طلبگی داشت.
*یک روز به یکی از دوستان گفتم با همدیگر دستی به این خانه بکشیم. نرده را دست زدیم، شکست و افتاد، خواستیم شیر آب را درست کنیم، ترکید و بیرون آمد و خواستیم کابینتها درست کنیم، دیدیم همه پوسیده هستند. آبدارچی ما در قندانها را چسب میزد که مورچه نرود. یعنی ایشان در چنین محیطی زندگی میکرد و با همین شرایط به قم میآمد. واقعا با کسانی که مأنوس بودهام مطابق سادهزیستی، تعبد و تقوای ایشان ندیدهام و هرچه بگذرد، مردم بیشتر ایشان را خواهند شناخت؛ ولی حیف که دیرهنگام است.
*پیوسته به نظر علما، مراجع و روحانیون به عنوان شاکله اصلی حکومت اعتقاد داشتند. من به یقین عرض میکنم، به معنای واقعی اعتقاد به جایگاه روحانیت داشتند. جملهای از ایشان هست که یک بار نسبت به دولتها گفت «هرکسی میخواهد موفق شود نباید روحانیون را در اپوزیسیون قرار دهد». معتقد بود هر دولتی سر کار میآید باید هماهنگ و در راستای رهبری حرکت کند.
*ایشان هوش عجیبی داشتند. من یادم هست که مثلا ایشان یک موقع از نمایشگاه کتاب قم بازدید میکرد و تا آخر شب کتابها را تندخوانی میکرد و ورق میزد. صبح گوشه برخی کتابها نوشته و امضا بود «مطالعه شد، اهدا به کتابخانه مجلس». ایشان به سرعت کتابها را میخواندند و به بچههای دفتر دستور میدادند. واقعا شاید کسی با این هوش سرشار نادر باشد.
*در تلفنهایی که از دفتر مقام معظم رهبری به ایشان میشد، ولایتمداری ایشان را دیدهام. خیلیها دیدهاند. کسانی که با زبان نمیآورند، ببینند چرا به زبان نیاوردند. ما تعهدش نسبت به جایگاه رهبری را میدیدیم. تعهد ایشان نسبت به نظام، رهبری و ولایت فقیه، تعهد کوچه بازاری و ابزاری نبود. تعهد ایشان قلبی بود.
*واقعا دیدید که در چه شرایطی شورای عالی امنیت ملی را تحویل گرفت و در چه شرایطی به قول مثال شما از اسب پیاده شد و کف میدان آمد. وقتی به شهادت رسید، همه گفتند حالا وفاداریاش را ثابت کرد. وفاداریاش را با تکه تکه شدن خودش و فرزندش نشان داد. خودش مرتب میگفت و همه جا هم نقل کرده که آخر من را میزنند. حتی همسر بزرگوار ایشان که واقعا یک اسطوره است، صبیه آیتالله شهید مطهری، تعابیر عجیبی از گفتوگوهای ایشان دارد.
*در یکی از جلسات پرسش و پاسخ دهه فجر، به سمت ایشان مهر پرتاب شد. ایشان فارغ از اینکه این چه حرکتی بود که نسبت به رئیس مجلس انجام شد، نگران احوالات فردی بود که این کار را انجام داد. گفت چرا نسبت به جوانان تبیین نداریم و باید اینها را روشن کنیم. گفتند اگر من هم نبودم، ممکن بود با فرد دیگری این کار را انجام دهند. چرا باید این طور شود؟ یعنی نگرانی ایشان نسبت به این موارد، تفکر بود. میگفت چرا باید به اینجا برسیم که یک جوان نسبت به رئیس مجلسی که در بطن مردم است این کار را انجام دهد. حالت آن شب دکتر کاملا در ذهنم هست. نسبت به خودشان هیچ موقع ناراحت نمیشدند ولی نگران نظام بودند و میگفتند چرا به اینجا رسیده است؟
*ایشان نسبت به امورات قم اهتمام جدی داشت و به نظرات کارشناسی هم خیلی احترام میگذاشت. یادم هست که مثلا شهردار قم زنگ میزد و میگفتم که فلانی گفته راجع به فلان موضوع 70 میلیارد تومان میخواهیم. ایشان میگفت این آقا کارشناس است، پیگیری میکرد اما در تصمیم آنها دخالت نمیکرد. در مورد منوریل هم آقایان کارشناس و شهرداران به این نتیجه رسیدند که لازم است. موارد دیگری مثل فرودگاه، اصلا ایشان کلنگ فرودگاه را زد. آقایان به این نتیجه رسیدند که قم فرودگاه میخواهد و ایشان اعمال نظر نمیکرد که نباشد.
31216




نظر شما