خبرآنلاین- اکونومیست- مترجم: مهسا مژدهی: در تاریخ فرمانروایانی که دست به کارهای نابخردانه زده اند، افراط و فساد در امپراتوری روم جایگاه ویژه ای دارد.
صلح جهان به دست آدم های نادان در حال فروپاشی است. در هر گوشه ای اقتصادها ویران می شوند و جان انسان ها در جنگ های انتخابی و خطاهای سیاسی از بین میرود. نکته قابل توجه این است که اغلب این تصمیمها از سوی حاکمان و نظامهایی گرفته شده که نه تنها از عقل سلیم و اخلاق بیبهره اند، بلکه منافع بلندمدت مردم خود را هم نادیده میگیرند.
به جنگ ولادیمیر پوتین برای از بین بردن اوکراین به عنوان یک کشور مستقل فکر کنید. جنگی ساختگی که ژنرالهای روس وعده داده بودند چند روزه تمام میشود، اما اکنون وارد پنجمین سال خونین خود شده است. به فجایع غزه نگاه کنید. محاسبه رهبران حماس این بود که خشونت هماهنگ، اسرائیل زخمی را به واکنشی افراطی وادار میکند.
در پاسخ، دولت بنیامین نتانیاهو هدفی جنگی را دنبال کرده که به نظر محکوم به شکست است: آرام کردن کامل غزه و مردمش از طریق محاصره و استفاده بیرحمانه از نیروی نظامی. تا امروز نه غزه به صلح رسیده و نه جایگاه جهانی اسرائیل حفظ شده است.
نویسنده این یادداشت مدعی شده: فارغ از اینکه جنگ در خلیجفارس چگونه پایان یابد، رهبران ایران دریافتهاند که جمعآوری تقریبا همه اجزای لازم برای ساخت بمب هستهای بدون ساخت خود بمب برای بازدارندگی، آن راهبرد بی نقصی نبود که تصور میکردند.
و سپس نوبت به دونالد ترامپ رئیسجمهور ایالات متحده میرسد. تهدیدهای او برای تصاحب گرینلند و دور کردن متحدان آزادهنده اما مفید از قاره آمریکا تا آسیا و اروپا، از همین حالا او را در فهرست آسیب رسانی به خود قرار داده است. اکنون او جنگی را در خلیجفارس آغاز کرده است. اگر بدبینان درست بگویند و آمریکا و اسرائیل نتوانند با بمباران و محاصره، ایرانی رامتر به وجود آورند و در عوض رقابت تسلیحاتی هر کشور برای خود در خاورمیانه را شعلهور کنند، خطاهای خودساخته ترامپ فصل ویژهای خواهد طلبید.
شرارت در جهان خبر تازه ای نیست. اما ظرفیت کنونی جهان برای حماقت تکاندهنده است. پس از هشتاد سال بدون یک جنگ مستقیم و تمام عیار میان قدرتهای بزرگ، تعداد نگران کنندهای از رهبران انگار مشتاق درگیری هستند، حتی اگر به ضرر منافع ملی آنها باشد. برای نگاهی بلندمدت، این نویسنده به سراغ تاریخ نگاری رفت که در زمینه حکومت بد تخصص داشت، باربارا تاکمن. کتاب او با عنوان رژه حماقت از تروا تا ویتنام که در سال ۱۹۸۴ منتشر شد، به تصمیم های خودویرانگر از دوران باستان تا عصر نیکسون می پردازد.
برخی فاجعهها را می توان به یک فرد نسبت داد. برای نمونه امپراتور آزتک در قرن شانزدهم، مونتزوما، با وجود داشتن ارتشی نیرومند و شهری با سیصد هزار نفر جمعیت، در برابر چند صد سرباز اسپانیایی منفعلانه تسلیم شد، حتی زمانی که مشاوران و اعضای خانواده اش فهمیده بودند مهاجمان انسانهایی طمعکار و نه خدایان انتقامجو هستند.
در مقابل، حاکمان بریتانیا در قرن هجدهم به طور جمعی در از دست دادن مستعمرههای آمریکایی مقصر بودند. به روایت تاکمن، جرج سوم و وزیرانش با گذر زمان آمریکاییها را به شورشی تبدیل کردند. علل این اتفاقات شامل جمواردی چون: تکبر، غرور و ناآگاهی نسبت به واقعیتهای دنیای جدید بود. در همان زمان هم این رفتار حماقت تلقی میشد. سیاستمداران مخالف در بریتانیا هشدار میدادند که آمریکا برای کشور مادر بسیار ارزشمندتر از مالیاتی است که بتوان از آن گرفت و جنگ با آن ویرانگر خواهد بود. با این حال اشراف حاکم با تحقیر به مستعمرهنشینان نگاه میکردند و آنها را مانند کودکانی میدانستند که باید مطیع باشند. ارل سندویچ که در اختراع یک غذای ساده موفقتر از سیاستمداری بود، به مجلس اعیان اطمینان میداد که آمریکاییها نخواهند جنگید و آنها را مردانی خام و ترسو می خواند.
به باور تاکمن، تاریخ نگاران از فرمانروایان احمق منفرد چیز زیادی نمی آموزند. اشتباه های آنها بیش از حد رایج و وابسته به شخصیت و باورهای فردی است. توجه او به تصمیم های خودویرانگری است که از سوی یک طبقه حاکم یا گروه گرفته می شود و فراتر از عمر یک دوره سیاسی ادامه می یابد. یک فرد نادان می تواند آسیب زیادی وارد کند، اما برای فاجعه های بزرگ جهانی، تداوم در خطا اهمیت دارد. ناکارآمدی دولت های بریتانیا در قرن هجدهم نمونه ای از حماقت یک نظام بود. جنگ ویتنام نیز سه رئیس جمهور پیاپی آمریکا را درگیر کرد.
به نظر می رسد تاکمن نکته مهمی را بیان می کند. اگر به امروز برگردیم، بسیار مهم است که دیدگاههای ولادیمیر پوتین و بنیامین نتانیاهو تا چه حد فراتر از خود آنهاست و آیا پس از رفتنشان از قدرت هم ادامه خواهد یافت یا نه. سپس به دونالد ترامپ میرسیم. اگر ویژگی های او صرفا شخصی باشد، تاثیرش باید پس از ریاست جمهوری اش کاهش یابد. اما مشکل اینجاست که خطاهای او از سوی گروه بزرگتری از جمهوریخواهان منتخب و رایدهندگان تقویت می شود. آیا اشتباههای او ساختاری است؟ در اینجا تاکمن نظر چندان دلگرمکنندهای ندارد، زیرا به نوع دیگری از سوءحکمرانی اشاره می کند: ناتوانی که اغلب زمانی دیده میشود که یک امپراتوری در حال سقوط به سوی افول است.
بنیان گذاران آمریکا نگران افول جمهوری روم به یک امپراتوری فاسد و خشن بودند. آنها از امپراتورانی مانند کالیگولا می ترسیدند که معابد را به نام خود تغییر داد، تندیسهای طلایی از خود ساخت و از تحقیر نخبگان پیشین روم لذت می برد، از جمله سناتورهای ترسویی که قدرت مطلق را به او واگذار کردند. بسیاری از مردم عادی روم کالیگولا را دوست داشتند، چون نمایشگر خوبی بود، بناهای مرمرین می ساخت، رژه های نظامی برگزار میکرد و از تماشای نبرد گلادیاتورها لذت میبرد. او برای نشان دادن بیاعتنایی به طبقه حاکم حتی تهدید کرد اسب خود را به مقام کنسولی منصوب کند.
ترامپ که به مجسمههای طلایی، بناهای مرمرین و مبارزه در قفس علاقه دارد، هنوز اسبی را به کابینه خود منصوب نکرده است. اما افراد نالایق و چاپلوسی را به مقامهای بالا گماشته که برای نشان دادن وفاداری خود با هم رقابت میکنند و بر سر امتیازهای کوچک اداری با هم درگیر میشوند. آمریکاییها فقط میتوانند امیدوار باشند که این حماقتها محدود به دوران ترامپ باشد و با یک یا دو انتخابات اصلاح شود. اما اگر این انحطاط به یک روند پایدار تبدیل شود، اصلاح آن بسیار دشوارتر خواهد بود.
۳۱۲/۴۲




نظر شما